اختلالات یادگیری

اختلالات یادگیری

بسیارند کودکانی که ظاهری طبیعی دارند، رشد جسمی و قد و وزنشان حاکی از بهنجار بودن آنان است. هوششان کمابیش عادی است، به خوبی صحبت می‌کنند، مانند سایر کودکان بازی می‌کنند و مثل همسالان خود با سایرین ارتباط برقرار می‌کنند، در خانه نیز خود یاریهای لازم را دارند و کارهایی را که والدین به آنان واگذار می‌کنند به خوبی انجام می‌دهند و از رفتار و اخلاق عادی برخوردارند. لیکن وقتی به مدرسه می‌روند و می‌خواهند خواندن و نوشتن و حساب یاد بگیرند دچار مشکلات جدی می‌شوند. بیش از یک قرن است که متخصان علوم تربیتی و روان شناسی و گفتار درمانی در پی تشخیص و درمان مشکلات این قبیل کودکان بوده‌اند.

بیش از شصت تعریف برای اختلالات یادگیری وجود دارد که معروفترین آنها عبارتست از
:

اختلال در یک یا چند فرآیند روانی پایه به درک یا استفاده از زبان شفاهی یا کتبی مربوط می‌شود و می‌تواند به شکل عدم توانایی کامل در گوش کردن ، فکر کردن ، صحبت کردن ، خواندن ، نوشتن ، حجمی کردن یا انجام محاسبه‌های ریاضی ظاهر شود. این اصطلاح شرایطی چون معلولیتهای ادراکی ، آسیب دیدگیهای مغزی ، نقص جزئی در کار مغز ، ریس ‌لکسی یا نارسا خوانی و آفازیای رشدی را در بر می‌گیرد. از سوی دیگر ، اصطلاح یاد شده آن عده را که اصولا بواسطه معلولیتهای دیداری ، شنیداری یا حرکتی همچنین عقب ماندگی ذهنی یا محرومیتهای محیطی ، فرهنگی یا اقتصادی به مشکلات یادگیری دچار شده‌اند را شامل نمی‌شود.

 

علل بروز اختلالات یادگیری

ثابت شده است که علل بروز اختلالت یادگیری نسبتا مهم است. با این حال در پژوهشهای مختلف تاثیر عوامل زیر در بروز این اختلالات مورد تائید بوده‌اند. هر چند همواره تاثیر متقابل عوامل مورد نظر بوده است.

عوامل فیزیولوژیک موثر در بروز اختلالات یادگیری

بسیاری از متخصصان بر این باورند که علل اساسی و عمده اختلالات یادگیری آسیب دیدگی مغزی شدید یا جزئی و صدمه وارده به دستگاه عصبی مرکزی است.

عوامل موثر در بروز اختلالات یادگیری

شواهدی در دست است که نشان می‌دهد اختلالات یادگیری احتمالا در برخی خانواده‌ها بیش از دیگران دیده می‌شود. مطالعات انجام شده بر روی دوقلوها به گونه‌ای حاکی از نشانه‌های عمل ژنتیکی است. واکر ، "کول" و "ولف" به الگوهای خانوادگی پی برده‌اند که با اختلالات یادگیری پیوند دارند.

عوامل بیوشیمیایی موثر در بروز اختلالات یادگیری

گفته شده است که اختلالات گوناگون متابولیکی در حکم عواملی هستند که موجب اختلالت یادگیری می‌شوند. برخی از عوامل بیوشیمیایی که در ارتباط با اختلالات یادگیری از آنها نام برده شده است عبارتند از: هایپوگلیسمی ، عدم توازن استیل کولی نستروز و کم کاری تروئید.

عوامل پیش هنگام و قبل از تولد در بروز اختلالات یادگیری

اختلالات یادگیری برخی کودکان می‌تواند بواسطه مشکلاتی باشد که پیش از تولد ، هنگام تولد و بلافاصله بعد از تولد وجود داشته است.


از جمله عوامل پیش از تولد عبارتند از
:

·         عدم تناسب نوع خون مادر با جنین

·         اختلالات در ترشحات داخلی مادر

·         قرار گرفتن در برابر اشعه

·         استفاده از دارو

از عوامل هنگام تولد می‌تواند به مواردی چون:

·         کم وزنی هنگام تولد

·         آسیب وارده بر سر

·         آمدن جفت پیش از نوزاد

·         تولد با پا ، اشاره کرد.

از عوامل بعد از تولد عبارتند از:

·         مسمومیت سرب

·         نارساییهای تغذیه‌ای

·         محرومیتهای محیطی و ...

عوامل آموزشی موثر در بروز اختلالات یادگیری

به عقیده برخی متخصصان تدریس ناکافی و ناصحیح می‌تواند در بسیاری از اختلالات یادگیری عامل به حساب بیاید. به نظر می‌رسد که شماری از کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری مرکز تحت آموزش کافی و مناسب قرار نگرفته‌اند.

انواع اختلالات یادگیری

کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری ممکن است در یکی یا چند مورد از زمینه‌های زیر دچار مشکل باشند: اختلال در زبان گفتاری ، اختلال در زبان نوشتاری ، اختلال خواندن و اختلال در حساب. به عبارتی ممکن است کودکی در همه زمینه‌های فوق به جز یک زمینه عملکرد خوب و مناسبی داشته باشد، ولی در یک زمینه دچار مشکل شود و به این ترتیب همپوشیهای مختلفی در زمینه‌های یاد شده ممکن است اتفاق بیافتد.

درمان اختلالات یادگیری

هر چند اختلالات یادگیری اصولا مساله‌ای آموزشی است، اما از چندین جنبه مختلف مورد بررسی قرار گرفته است. بسیاری تلاشها در این زمینه آشکار از فرضیه نقص جزئی در مغز سود می‌جویند و بدین ترتیب می‌کوشند تا با ارزیابی مسائل فرض شده مربوط به این نقص زیستی مشکل را برطرف کنند. از جمله شیوه‌های درمانی رایج بر این اساس می‌توان به درمان رایج بر نگرشهای "ادراکی" - "حرکتی" اشاره کرد.

در این شیوه تلاش می‌شود تا موقعیتهایی برای کودک فراهم شود تا بتواند اطلاعاتی را از محیط دریافت دارد، به یکدیگر ارتباط دهد و آنها را دریابد. استفاده از روروک ، بازیهایی برای آموزش حرکت ، تمرینات روی تخته سیاه برای رشد هماهنگی حرکت و ادراک دیداری ، حل معما در این شیوه کاربرد دارد
.

از روشهای درمانی دیگر می‌توان به روش "دیداری" - "حرکتی فراستیگ" و شیوه‌های رفتاری اشاره کرد. برخی از متخصصان حرفه پزشکی نیز معتقدند باید به این دسته کودکان دست کم به طور آزمایشی دارو تجویز کرد. با این حال درباره تاثیرات دارو درمانی روی دانش آموزان مبتلا به اختلالات یادگیری مطالعات انجام شده بسیار اندک است. "مگا ویتامین درمانی" اولین بار توسط کوت برای درمان این اختلالات پیشنهاد شد که به استفاده از ویتامینها تا حداکثر یک هزار برابر میزان مورد نیاز بدن گفته می‌شود
.

از سوی دیگر در نظر گرفتن امکانات آموزشی ویژه برای کودکان مورد توجه قرار گفته است مثلا استفاده از اتاق مرجع یا کلاسهای ویژه. با این حال مساله جای دهی مبتلایان به اختلالات یادگیری در کلاسهای مختلف هنوز مورد بحث بسیاری از متخصصان آموزش و پرورش است.

23 نكته براي يك ارائه خوب

 

23 نكته براي يك ارائه خوب

هنگامي كه مي خواهيد يك موضوع را در جلسه اي (با هر تعداد شركت‌كننده) توضيح دهيد، و يا گزارشي از فعاليتهاي انجام شده در يك پروژه را ارائه كنيد و يا حتي در يك جمع دوستانه صحبت كنيد مطمئنا كار سختي خواهيد داشت تصور كنيد چندين جفت چشم كوچكترين حركات شما را زيرنظر دارند و چندين جفت گوش حرف به حرف شما را مي شنوند و براساس اين ديده ها و شنيده ها درمورد شما و مطالبي كه ارائه مي كنيد قضاوت مي كنند، ازسوي ديگر شما ملزم به اقناع آنها و يا دفاع از عملكردتان و يا حتي اثبات خودتان هستيد در هر جايگاهي كه قرار داريد فرقي نمي كند، شما در موقعيت خطيري قرار گرفته ايد. پس سعي كنيد بهترين باشيد، دو اصل بسيار مهم را فراموش نكنيد اول تسلط كامل به مطالبي كه مي خواهيد ارائه دهيد و دوم حفظ خونسردي و آرامش. شما با رعايت اين دو اصل و توجه به نكاتي كه درپي خواهدآمد علاوه بر يك ارائه خوب، يك جلسه زيبا را برگزار مي كنيد.
1 – مخاطبان را شناسايي كنيد.
اگر شما سطح علمي، فرهنگي و حتي شخصيتي مخاطبان را بدانيد، ارتباط بهتري با آنان برقرار مي كنيد و آنچه را كه آنها دوست دارند يا مي خواهند بشنوند ارائه مي دهيد و اين يعني اثرگذاري بهتر و بيشتر.
2 – يك پيام مشخص داشته باشيد.
قبل از اينكه كار تهيه مطالب خود را شروع كنيد، پيام كليدي خود را مشخص كنيد. درواقع پيام شما بايد بتواند مخاطبان را به يك راه مشخص رهنمون و امكان تفكر درمورد راههاي ديگر را فراهم سازد.
3 – براي هر تصوير متن كوتاهي آماده كنيد.
هر تصوير (متن يا عكس) كه پخش مي شود. خلاصه اي از موضوع آن بايد ارائه شود. اين خلاصه مي تواند شفاهي باشد يا به صورت زيرنويس ارائه شود. اين باعث خواهدشد تا در وقت صرفه جويي شود.
4 – مطالب و مفاهيم خاص را برجسته كنيد.
مطالبي را كه توضيح آنها براي «پذيرش» مخاطب «اهميت» بيشتري دارد را مشخص كنيد.
5 – قبل از جلسه، تمرين كنيد.
6 – ساختار اثربخشي براي ارائه طراحي كنيد.
طرح «مسئله» و «حل» آن بهترين روش براي ارائه قدرتمند يك مطلب است. اول «مسئله» را بيان كنيد بعد «راه‌حل» را ارائه دهيد و آن را با يك مثال توضيح دهيد.
7 - «همه تيزهوش نيستند» را فراموش نكنيد.
همه مخاطبان شما افراد تيزهوش نيستند. پس سعي كنيد مطالب را خيلي ساده و غيرپيچيده ارائه كنيد، در هر ساعت صحبت كردن 3 الي 4 نكته را شرح دهيد.
8 – محكم و خوب شروع كنيد.
يك شروع خوب، موفقيت را تضمين مي كند. از روشهاي مختلف استفاده كنيد گاهي يك حكايت يا قصه يا يك خاطره و در بعضي مواقع پرداختن به اصل مطلب مي‌تواند شروع خوبي باشد.
9 – از نمودار و چارت استفاده كنيد.
بسياري از مخاطبان شما نمي توانند همزمان با شما اعداد و آمار ارائه شده را تجزيه و تحليل كنند. نمودار كمك مي‌كند تا سريعتر به موضوع دست پيدا كنند و با شما همراه شوند.
10 – پاياني با شكوه داشته باشيد.
بسياري از مخاطبان آخرين مطلبي را كه شما مي گوييد به خاطر مي سپارند مطمئن شويد كه آخرين مطالبي كه مي‌گوييد همانهايي هستند كه مي خواهيد مخاطبان به آن بيشتر توجه كنند.
11 – بر نكات مهم تسلط داشته باشيد.
اگر شما نكات مهم را بدانيد راحت‌تر مي توانيد مخاطبان را قانع كنيد و علاوه بر آن با آرامش و بدون استرس خواهيدبود.
12 – خوب تنفس كنيد.
13 – از چشمانتان استفاده كنيد.
حتما از چشمانتان براي برقراري ارتباط با مخاطب استفاده كنيد با اين كار مخاطبان احساس بهتري خواهند داشت و شما مي توانيد تاثير صحبتهايتان را ببينيد.
14– تجهيزات مناسب را آماده كنيد.
هر جلسه اي، نيازمند تمهيدات خاصي است. تجهيزات موردنياز (نه كم و نه زياد) از قبيل دستگاه نمايش، وايت‌برد، كامپيوتر و... را آماده كنيد.
15 – تجهيزات را امتحان كنيد.
قبل از شروع جلسه تجهيزاتي را كه قرار است استفاده كنيد يكبار امتحان كنيد خرابي و يا عدم كارايي مناسب هركدام از دستگاهها (حتي يك ماژيك وايت برد) مي تواند تاثير بسيار منفي بر مطالب شما داشته باشد.
16 – بدانيد كه شما مركز توجه هستيد.
قبل از شروع جلسه فقط صداي شما شنيده مي شود هر حركت شما تاثير مستقيم بر مخاطب داشته و مي تواند جلسه شما را زيباتر يا زشت‌تر نمايد. با تمام وجود عمل كنيد.
17 - «لبخند» را فراموش نكنيد.
18 – هنگام ارائه خودتان باشيد.
سعي نكنيد از حركات مصنوعي استفاده كنيد اقدامات تصنعي كاملا ديده مي شوند، خودتان باشيد و بگذاريد زبان بدن شما طبيعي باشد.
19 – سعي كنيد از روي نوشته نخوانيد.
خواندن مطلب از روي نوشته باعث مي شود كه ارتباط شما با مخاطبان دچار خدشه گردد، دستانتان نيز از اثرگذاري باز مي ماند، مي توانيد از يادداشتهاي روي چارت يا تصوير استفاده كنيد.
20 – مخاطبان را درگير بحث كنيد.
هميشه مي توانيد مخاطبان را وارد بحث كنيد. از آنها سوال كنيد و جواب بخواهيد اما اصرار نكنيد، شما مي‌توانيد از ساير روشها نيز براي مشاركت بيشتر و همراهي آنها استفاده كنيد. (نوشتن پاي تخته، قرائت يك متن يا...)
21 – از شوخي كردن نترسيد.
شما مي توانيد با استفاده از مزاحهاي كوچك محيط را جذاب‌تر كنيد.
22 – خودتان را جاي مخاطب بگذاريد.
اگر شما به جاي مخاطب نشسته بوديد، چه حالي داشتيد، آيا گرماي اتاق، نور محيط، و... مناسب است. شما بايد به آنها اهميت ويژه بدهيد تا شما را باور كنند.
23 – از كارتان بازخورد داشته باشيد.
شما درهر حالي مي توانيد بازخورد بگيريد، شفاهي يا كتبي، در انتهاي جلسه از پرسشنامه‌هاي ساده استفاده كنيد تا بتوانيد در آينده كارتان را بهبود بخشيد
.

سبک‌های یادگیری یونگ

هر دانش‌آموز یا دانشجوئی سبک یادگیری خاص خودش را دارد. این سبک‌ها بر میزان یادگیری ما، تحت شرایط خاص، اثر گذارند. برخی از دانش‌آموزان یا دانشجویان از طریق گوش کردن به مطالب، بهتر آن‌ها را فرا می‌گیرند در حالی که برخی دیگر از طریق خواندن. نظریه‌های مختلفی درباره سبک‌های یادگیری ارائه شده است که به توصیف روش‌های ترجیحی دانش‌آموزان یا دانشجویان برای یادگیری می‌پردازند. یکی از نظریه‌های مربوط به سبک یادگیری بر پایه کارهای کارل یونگ، روان‌شناس تحلیلی است. یونگ نظریه سنخ‌های روانی را برای رده‌بندی افراد بر حسب الگوهای شخصیتی متفاوت ارائه کرده است. نظریه یونگ بر روی چهار کارکرد روانی تمرکز دارد:

● برون‌گرایی در مقابل درون‌گرایی
▪ منطق در مقابل شهود
▪ تفکر در مقابل احساس
▪ قضاوت در مقابل ادراک
این نظریه بعداً به ایجاد شاخص نوع شخصیت مایرز-بریگز انجامید.
نظریه یونگ علاوه بر ارزیابی شخصیت، برای ارزیابی توصیف و سبک‌های مختلف یادگیری نیز می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد. با وجودی که هر بعد نشان دهنده یک جنبه خاص از یک سبک یادگیری است امّا به خاطر داشته باشید که سبک یادگیری خود شما ممکن است ترکیبی از این ابعاد باشد. مثلاً ممکن است سبک یادگیری شما شامل عناصری از سبک‌های یادگیری برون‌گرا، احساسی، شهودی و ادراکی باشد. در زیر به توصیف مختصر این ابعاد می‌پردازیم.

● سبک یادگیری برون‌گرا چیست؟
این بعد نشانگر این است که یادگیرنده چگونه با دنیای خارج تعامل برقرار می‌کند. یادگیرنده‌های برون‌گرا از ایده گرفتن از دیگران لذت می‌برند. آن‌ها کار اجتماعی و گروهی را ترجیح می‌دهند. اگر شما از درس دادن به دیگران، مشارکت در کار گروهی و یادگیری از طریق تجربه کردن خوشتان می‌آید، احتمالاً جزء این دسته هستید.
▪ تعداد یادگیرنده‌های برون‌گرا
ـ تقریباً ۶۰٪ یادگیرنده‌ها، یادگیرنده‌های برون‌گرا هستند.
▪ مشخصات یادگیرنده‌های برون‌گرا
ـ یادگیری از طریق تجربه مستقیم
ـ لذت بردن از کار گروهی
ـ ایده گرفتن از منابع خارجی
ـ اشتیاق به رهبری، مشارکت و ابراز عقیده

● سبک‌ یادگیری درون‌گرا چیست؟
با وجودی که یادگیرنده‌های درون‌گرا نیز آدم‌های اجتماعی هستند امّا ترجیح می‌دهند مسائل را خودشان حل کنند. یادگیرنده‌های درون‌گرا از منابع درونی خودشان ایده می‌گیرند. آن‌ها ترجیح می‌دهند قبل از آزمودن یک مهارت جدید درباره آن فکر کنند. اگر شما از مطالعه تنها، کار فردی و ایده‌های انتزاعی خوشتان می‌آید احتمالاً جزء این دسته هستید.
▪ تعداد یادگیرنده‌های درون‌گرا
ـ تقریباً ۴۰٪ یادگیرنده‌ها، یادگیرنده‌های درون‌گرا هستند.
▪ مشخصات یادگیرنده‌های درون‌گرا
ـ کار تنهایی را ترجیح می‌دهند.
ـ از کارهای ساکت و بدون سر و صدا لذت می‌برند.
ـ معمولاً از منابع درونی خودشان ایده می‌گیرند.
ـ گوش دادن و تماشا کردن را ترجیح می‌دهند.

● سبک‌ یادگیری منطقی چیست؟
یادگیرنده‌های منطقی بر روی جنبه‌های محیط فیزیکی تمرکز می‌کنند. یونگ این افراد را کسانی که علاقه‌مند به دنیای خارج هستند توصیف می‌کند. آن‌ها واقع‌بین و عملی هستند و ترجیح می‌دهند که بر اطلاعات به دست آمده از طریق تجربه تکیه کنند. با وجودی که افرادی با این سبک یادگیری از نظم و ترتیب و کارهای یکنواخت و روال‌مند لذت می‌برند امّا با محیط‌ها و شرایط متغیر نیز به سرعت وفق می‌یابند.
▪ تعداد یادگیرنده‌های منطقی
ـ تقریباً ۶۵٪ یادگیرنده‌ها دارای سبک یادگیری منطقی هستند.
▪ مشخصات یادگیرنده‌های منطقی
ـ تمرکز بر حال
ـ عملی و منطقی
ـ استفاده از تجربه و عقل سلیم برای حل مسائل
ـ علاقه‌مند به مشاهده دنیای پیرامون

● سبک یادگیری شهودی چیست؟
یادگیرنده‌های شهودی بیشتر بر دنیای احتمالات تمرکز می‌کنند. بر خلاف یادگیرنده‌‌های منطقی که به اینجا و اکنون علاقه‌مندند، یادگیرنده‌های شهودی از در نظر گرفتن ایده‌ها، احتمالات و نتایج بالقوه لذت می‌برند. آن‌ها از افکار انتزاعی، رویاپردازی‌های روزانه و خیالپردازی درباره آینده خوششان می‌آید.
▪ تعداد یادگیرنده‌های شهودی
ـ تقریباً ۳۵٪ یادگیرنده‌ها، یادگیرنده‌های شهودی هستند.
▪ مشخصات یادگیرنده‌های شهودی
ـ به جای آن که یک کار را یکباره تمام کنند، ترجیح می‌دهند در جلسات کوتاه مدت و در چند مرحله آن را انجام دهند.
ـ از چالش‌ها، تجربیات و شرایط جدید لذت می‌برند.
ـ بیشتر تصویر کلّی را در نظر می‌گیرند تا جزئیات.
ـ از نظریه‌ها و ایده‌های انتزاعی لذت می‌برند.

● سبک‌ یادگیری متفکرانه چیست؟
افرادی که این سبک یادگیری را دارند بیشتر بر روی ساختار و کارکرد اطلاعات و اشیاء تمرکز می‌کنند. آن‌ها به هنگام تصمیم‌گیری و حل مساله از عقل و منطق استفاده می‌کنند. این نوع یادگیرنده‌ها غالباً بر پایه معیارهای شخصی تصمیم‌گیری می‌کنند.
▪ تعداد یادگیرنده‌های متفکر
ـ تقریباً ۵۵٪ مردان و ۳۵٪ زنان دارای سبک یادگیری متفکرانه هستند.
▪ مشخصات یادگیرنده‌های متفکر
ـ علاقه به عقل و منطق.
ـ تصمیم‌گیری بر اساس احساسات و هیجانات را دوست ندارند.
ـ تصمیم‌گیری بر پایه دلیل و منطق.

● سبک یادگیری احساسی چیست؟
کسانی که این سبک یادگیری را دارند اطلاعات را بر اساس احساسات و هیجانات اولیه‌ای که ایجاد می‌کند تنظیم می‌کنند. افرادی که سبک یادگیری احساسی دارند به روابط فردی و هماهنگی اجتماعی علاقه‌مندند. آن‌ها معمولاً بر اساس احساساتشان تصمیم‌گیری می‌کنند و از تعارض خوششان نمی‌آید.
▪ تعداد یادگیرنده‌های احساسی
ـ تقریباً ۴۵٪ مردان و ۶۵٪ زنان یادگیرنده‌های احساسی هستند.
▪ مشخصات یادگیرنده‌های احساسی
ـ علاقه‌مند به مردم و احساسات آن‌ها.
ـ هماهنگ با احساسات خود و دیگران.
ـ تصمیم‌گیری بر اساس احساسات فوری.

● سبک یادگیری قضاوتی چیست؟
کسانی که این سبک یادگیری را دارند بسیار قاطع هستند. در برخی موارد، این افراد قبل از آن که تمام اطلاعات مورد نیاز درباره یک وضعیت را به دست آورند تصمیم‌گیری می‌کنند. آن‌ها از نظم و ساختار خوششان می‌آید و به همین دلیل است که فعالیت‌ها و برنامه‌های خود را به دقت برنامه‌ریزی می‌کنند.
▪ تعداد یادگیرنده‌های قضاوتی
ـ تقریباً ۴۵٪ افراد دارای این سبک یادگیری هستند.
▪ مشخصات یادگیرنده‌های قضاوتی
ـ از ابهام و رمز و راز خوششان نمی‌آید.
ـ تصمیم‌گیری قاطع.
ـ بسیار سازمان‌یافته و منظم.
ـ عقاید قوی.
▪ دنباله‌روی از مقررات و قوانین.

● سبک یادگیری ادراکی چیست؟
یادگیرنده‌های ادراکی در واکنش به اطلاعات جدید و شرایط متغیر، بی‌مقدمه تصمیم‌گیری می‌کنند. بر خلاف یادگیرنده‌های قضاوتی که تمایلی به تغییر عقیده ندارند، یادگیرنده‌های ادراکی ترجیح می‌دهند گزینه‌هایشان را باز نگاه دارند. آن‌ها معمولاً پروژه‌های زیادی را یکباره شروع می‌کنند (غالباً بدون آن که هیچیک از آن‌ها را به پایان رسانند.)، از زمانبندی دقیق اجتناب می‌کنند و بدون برنامه‌ریزی قبلی پروژه‌ای را در دست می‌گیرند.
▪ تعداد یادگیرنده‌های ادراکی
ـ تقریباً ۵۵٪ مردم دارای این سبک یادگیری هستند.

▪ مشخصات یادگیرنده‌های ادراکی
ـ تصمیم گیری بی‌مقدمه.
ـ تغییر در تصمیمات بر اساس اطلاعات جدید.
ـ از سازماندهی و نظم خوششان نمی‌آید.
ـ بسیار انعطاف‌پذیر.
ـ گاهی اوقات در تصمیم‌گیری دچار مشکل می‌شوند.

نقش فناوری اطلاعات و ارتباطات در آموزش

 
نقش فناوری اطلاعات و ارتباطات در آموزش

فناوری هایی که از تدریس حمایت می کنند باعث ایجاد یادگیری معنی دار و هدفمند می شوند، همچنین باعث تغییر روش های سنتی و معلم محور به تدریس و یادگیری فراگیر محورمی شوندعصر ما، عصر انتقال از جهان واقعی به دوران زندگی در فضایی دوجهانی است. گرچه هنوز نهادها و سازمان های مجازی شکل نگرفته اند، اما ظهور جهانی نو به نام جهان مجازی را در دور و بر خود احساس می کنیم.
جهان مجازی هویت معلم و فراگیر را به شدت تغییر می دهد و وظایف و نقش های جدیدی برای آنها پدید می آورد.
سازنده گرایان با تاکید بر فعالیت یادگیرنده در فرآیند یادگیری معتقدند که دانش از بیرون به فرد منتقل نمی شود، بلکه آن چه وی از طریق حواسش دریافت می کند، براساس فردیت خویش تفسیر و پردازش می کند. آنها نقش معلم را مربی کنار میدان و تسهیل کننده یادگیری می دانند و بر یادگیری موقعیتی تاکید می کنند.
براساس این نظریه یادگیری هنگامی اثربخش تر و کارآتر می شود که یادگیرنده در بافت واقعی و زمینه موضوع مورد بحث قرار گیرد.
یادگیری هنگامی افزایش چشمگیری می یابد که با بافت حل مسئله در ارتباط باشد کلاس های آموزشی سنتی دارای اثر بخشی چندانی نیستند، زیرا وابسته به زمان و مکان خاص اند و نمی توانند بافت واقعی و مناسب برای یادگیری فراهم آورند. متن های چاپی نیز به سبب محدودیت های خاص که چیزی بیش از متن، تصویر و طرح خطی نیستند مشکل آفرین اند.
مهمترین اهداف این رویکرد ایجاد محیط های یادگیری مشارکتی است که به یادگیرندگان و معلمان اجازه می دهد به جست وجو بپردازند و انواع مسئله ها را بررسی کنند.
افزایش منابع اطلاعاتی (روزنامه، رادیو، تلویزیون و اینترنت، سی دی و مواد چندرسانه ای دیگر) و رشد سریع دانش به خصوص در زمینه علوم و فناوری نه تنها نیاز به روزآمد کردن مطالب درسی را افزایش داده است، بلکه نیاز به بازبینی مجدد طراحی برنامه درسی و تدریس دروس به شکل میان رشته ای را نیز آشکار می کند.
اولین و مهم ترین ویژگی تعلیم و تربیت مسئله محور و تفکر محور، فعال ساختن دانش آموز و ساختن دانش به وسیله خود او است. فناوری اطلاعات و ارتباطات تسهیل کننده یادگیری مسئله محور است

● استفاده موثر از فناوری

فناوری هایی که از تدریس حمایت می کنند باعث ایجاد یادگیری معنی دار و هدفمند می شوند، همچنین باعث تغییر روش های سنتی و معلم محور به تدریس و یادگیری فراگیر محورمی شوند.
نتایج مطالعات نشان می دهد که معلمان ماهر در کاربرد فناوری اطلاعات بهتر می توانند دانش آموزان را در یادگیری هدایت کنند. حل مسئله و مهارت های سطح بالای تفکر، تفسیر و تحلیل اطلاعات، مدیریت زمان و توانایی اولویت بندی مهارت ها در فضای اطلاعاتی و جامعه جهانی مبتنی بر اطلاعات توسعه می یابد و این منوط به این است که معلمان و دانش آموزان بتوانند به نحو موثر و اصولی از فناوری استفاده کنند.

● ارزشیابی اثربخشی فناوری اطلاعات

همگام با این که نظام های تربیتی، چه به صورت هدفمند و چه بدون هدف و ناگزیر به سوی استفاده فناوری در تدریس می روند توجه بیشتری به ارزشیابی از اثربخشی فناوری در کلاس درس می شود. نتایج یک تحقیق نشان می دهد که ارزشیابی از اثربخشی فناوری بر تدریس می تواند هفت پیامد انتقادی به دنبال داشته باشد.
۱) اثربخشی فناوری با اثر بخشی فعالیت های دیگر مدرسه ارتباط دارد و درهم تنیده است.
۲) وسایل و ابزارهای دقیق برای ارزشیابی از اثر فناوری بر تعلیم و تربیت به طور گسترده ای مورد نیاز است.
۳) نمره های آزمون های استاندارد اطلاعات محدودی را برای توسعه برنامه فناوری اطلاعات در مدرسه عرضه می کند، بنابراین مدارس باید در جست وجوی ابزارهای دقیق و اضافی برای جمع آوری داده های سودمند برای این هدف باشند.
۴) مدارس باید یافته های ارزشیابی خود از اثرات فناوری اطلاعات در تدریس را به صورت گزارش منتشر کنند تا نیازهای گوناگون مدارس و افراد دیگر برآورده شود.
۵) در ارزشیابی باید تلاش شود تا پاسخ ها با پرسش های گوناگون درباره اثربخشی فناوری آموزشی متناسب باشد.
۶) معلمان نقش بسیار زیادی در ارزشیابی اثر بخشی فناوری آموزشی در تدریس دارند و این به تنهایی وظیفه منحصر به فرد خاصی نیست.
۷) کاربرد نوآوری ها، ممکن است در مدارس نتایج خود را جدا از خط مشی های رسمی مدرسه نشان دهد، زیرا برخی خط مشی های موجود در مدارس برای استفاده از فناوری های آموزشی نیاز به تغییر و اصلاح دارد.
نتایج تحقیقات نشان می دهند که هنوز ابزارهای دقیقی برای سنجش و اثربخشی فناوری آموزشی وجود ندارد.
ابتدایی ترین نیاز برای محقق ساختن اثربخشی فناوری اطلاعات در مدارس، وجود تجهیزات، سخت افزار و نرم افزار مناسب است، اما به هر حال وجود تجهیزات و زیربناها به تنهایی این نیاز را برطرف نمی کند، عوامل بسیار مهم تری در استفاده از این تجهیزات وجود دارد.
به زودی همه معلمان مجبورند از رایانه و فناوری اطلاعات در تدریس استفاده کنند، آنان باید بدانند از سخت افزار و نرم افزارهای موجود چگونه بهره بگیرند پس باید از زمان کافی و محیط حمایتی لازم برخوردار باشند.
امروزه یکی از مهیج ترین حوزه ها این است که دانش آموزان خودشان رسانه هایی را ایجاد کنند، وقتی رایانه عادی و رایج شود ما می توانیم دانش آموزان را از محدودیت های یک بعدی و گزارش های لفظی رهایی بخشیم و به آن ها اجازه دهیم مهارت را در مورد مسئله یا موضوعی از طریق رسانه هایی که خودشان ایجاد کرده اند نشان دهند.
فناوری های اطلاعاتی و ارتباطی به خودی خود تاثیر اندکی بر کیفیت تدریس و یادگیری دارند. شک نیست که این فناوری ها فرصت های فراوانی برای ایجاد محیط های یادگیری فراهم می آورند، هرچند این فناوری های سبب می شوند تعامل آموزشی قابل توجهی به وجود آید، اما نمی توانند به تنهایی کیفیت یادگیری و تدریس را افزایش دهند. محتوای فعالیت های یادگیرنده، اجرای فعالیت های یادگیری، فرآیند سنجش عملکرد یادگیرندگان، و فرآیند بازخورد باید به گونه ای مناسب شکل گیرد، در غیر این صورت تضمینی وجود ندارد که هدف های آموزشی تحقق یابند.

● نقش معلمان

نقش معلمان در محیط های یادگیری جدید تغییر یافته است. نقش معلمان در محیط های یادگیری شبکه ای دچار این تغییرات شده است.
▪ معلمان به جای سخنرانی و ارائه اطلاعات به راهنمایی یادگیرندگان و مدیریت منابع می پردازند.
▪ معلمان به جای آن که به سؤالات پاسخ دهند یادگیرندگان را برای یافتن پاسخ هدایت می کنند.
▪ معلمان به جای آن که صرفاً محتوا را تهیه کنند به طراحی تجارب یادگیری برای دانش آموزان می پردازند.
▪ معلمان ساختار اصلی و چارچوب کار را برای دانش آموزان تدارک می بینند و یادگیرندگان را تشویق می کنند که خود فرآیند یادگیری را کنترل کنند.
▪ معلمان چشم اندازه های متفاوت یک موضوع را ارائه می دهند و بر مهم ترین دیدگاه ها تأکید می کنند.
▪ معلمان به جای آن که به تنهایی تدریس کنند، به صورت گروهی با یکدیگر همکاری و آموزش را رهبری می کنند.
▪ معلمان به جای آن که شخصاً بر محیط تدریس کاملا کنترل داشته باشند با مشارکت دانش آموزان این کار را انجام می دهند.
▪ معلمان به سبک های یادگیری دانش آموزان حساسیت بیشتری نشان می دهند.

● نقش دانش آموزان

در نقش دانش آموزان در محیط های یادگیری الکترونیکی تغییراتی به وجود آمده است. نقش دانش آموزان در محیط های یادگیری شبکه ای دستخوش این تغییرات شده است:
▪ دانش آموزان به جای آن که منفعل و پذیرای دانش باشند و فعال اند و به ساخت دانش می پردازند.
▪ دانش آموزان به جای حفظ کردن اطلاعات و حقایق به حل مسئله های پیچیده می پردازند.
▪ دانش آموزان موضوعات را از چشم اندازهای گوناگون ملاحظه می کنند.
▪ دانش آموزان سؤالات خود را بررسی می کنند و برای یافتن پاسخ های مناسب به جست وجو می پردازند.
▪ دانش آموزان به صورت گروهی با یکدیگر کار می کنند و با انجام دادن فعالیت های مشارکتی مسئولیت هدایت و کنترل یادگیری خود را عهده دار می شوند.
▪ دانش آموزان می کوشند فعالیت هایی انجام دهند که با زندگی حرفه ای آنان در ارتباط است.
▪ دانش آموزان می کوشند مستقل، خودکار و خودانگیخته باشند و خودشان زمان سرعت یادگیری را تنظیم کنند.
▪ دانش آموزان به جای آن که به گذراندن امتحان بیندیشند، می کوشند دانش خود را به کار گیرند.
▪ دانش آموزان به جست وجوی راهبردهای یادگیری مناسب برای خود می پردازند و می کوشند بر این اساس یادگیری خود را بهینه کنند.

● جمع بندی و نتیجه گیری

فناوری یک ابزار قدرتمندی است. شیفتگی بیش از حد در برابر این ابزار و یا حتی نفی آن به خاطر فراهم نبودن سایر امکانات یا حتی مسایل انگیزشی کاری نابجاست به نحوی که حاصلش عقب ماندن هر چه بیشتر کشورها در مقایسه با سایر کشورها و یا حتی کشورهای همسایه است.
اگر کاربرد رایانه در دروس گوناگون تلفیق شود مانند چسبی برای وصل کردن و چسباندن موضوعات منفعل عمل می کند. رایانه ها می توانند برای سازماندهی داده ها، گزارش نویسی، ارتباط با دیگر دانش آموزان، اجرای تحقیق اینترنتی و تسهیم کار با مخاطبان جهانی استفاده شوند. (همان منبع)
بالاترین میزان موفقیت در امر استفاده از فناوری اطلاعات و ارتباطات در یادگیری زمانی حاصل می شود که از سردرگمی و بهت زدگی در مورد فناوری اطلاعات و ارتباطات خارج شویم و ذهن و احساسات خود را با شگفتی های یادگیری متمرکز کنیم.
تبیین سیاستگذاری آموزشی صحیح شفافیت و جامعیت در سیاست ها و هدفمندی سیاستگذاری های اجرایی است که فضای مناسب برای استفاده قابلیت های فناوری را فراهم می کند. قانون ها و الزاماتی که استفاده از فناوری ها را برای مقاصد مفروض، تسهیل یا سخت می نماید، اهمیت دارد.
مسئله ای که وجود دارد آن است که هنوز در بسیاری از کشورها معلمان و دانش آموزان استفاده از کامپیوتر را در یک حالت نمایشی دنبال می کنند، در صورتی که استفاده از ICT در عرصه محتوای عمومی برنامه در سی مورد غفلت واقع شده است یا به اندازه کافی استفاده نشده است.
با توجه به تجربیات بسیاری از کشورها تدریس ICT به عنوان یک رشته انتزاعی و مجرد راه موثری برای تشویق کاربرد ICT در یادگیری نیست.
مسلما این معلمان هستند که کلید کاربرد اثربخش فناوری در جهت بهبود یادگیری را در دست دارند، اما اگر معلمان کاملا درک نکنند که چگونه به طور موثری ICT را برای پیشبرد یادگیری دانش آموزان به کاربرند، سرمایه گذاری های کلانی که در نوآوری های ICT صورت گرفته به آسانی و در خواهد رفت.
کاربرد ICT این را می طلبد که معلمان حتی در محتوای موضوع هایی که تدریس می کنند و طریقه هایی که به وسیله آن محتوا می تواند یاد داده و یاد گرفته شود، بهتر آماده شوند. معلمان نیاز به نگرشی بدون هیچگونه ترس در کاربرد ICT دارند تا آنها را تشویق کند که خودشان خطرات را بپذیرند و آنها را وادارد که یادگیرندگانی مادام العمر باشند.
بهترین روش برای اشاعه استفاده از فناوری های جدید آموزشی در کلاس های درس این است که بکوشیم زود پذیرها (معلمانی که از نظر شرایط نزدیک به نوآورها هستند) این پدیده ها را به منزله هنجار یا ارزش بپذیرند.
این مراحل عبارتند از:
۱) مرحله آگاهی و پی بردن به وجود پدیده جدید
۲ ) مرحله علاقه و جلب نظر کردن پدیده جدید
۳) مرحله ارزیابی که طی آن معلمان فایده و کاربرد پدیده جدید را بررسی و ارزیابی می کنند.
۴) مرحله آزمایش که طی آن معلمان پدیده باارزش شده را در شرایط خاص خود آزمایش می کنند.
۵) مرحله پذیرش که پس از نتیجه مثبت در آزمایش حاصل می شود

خانواده و زندگي اجتماعي افراد

خانواده و زندگي اجتماعي افراد 

نوجوانان و جوانان قشر عظيمي از جمعيت هر كشور خصوصاً جامعه ما را تشكيل مي‌دهند. آنان سرمايه‌هاي ارزشمند جامعه و اميدهاي درخشان مملكت تلقي مي‌شوند و عامل بسيار مهمي در رشد و توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي كشور به شمار مي‌روند و از ايشان انتظار مي‌رود كه در آينده‌اي نه چندان دور مسئوليت عظيم و سنگين اداره چرخهاي مملكت خود را عهده‌دار گردند.

آيين مقدس اسلام عنايت خاصي به نسل جوان داشته و آنان رااز جنبه‌هاي مادي، معنوي، اخلاقي، اجتماعي، رواني و تربيتي تحت مراقبت قرار داده است. اولياء‌گرامي اسلام نوجواني و جواني را در رديف بزرگترين نعمت‌هاي الهي در زندگي بشر شناخته و به انحاء مختلف به آن توجه نموده‌اند. براي نمونه پيامبر گرامي اسلام (ص) مي‌فرمايند : در قيامت هيچ بنده‌اي قدم از قدم برنمي‌دارد مگر آنكه به اين پرسشها پاسخ دهد: اول آنكه عمرش را در چه كاري سپري كرده و دوم آنكه جوانيش را در چه راهي صرف كرده است. حضرت علي (ع) مي‌فرمايند : دو چيز است كه قدر و قيمتشان شناخته نيست مگر آنكه از دست بروند، يكي جواني و ديگري تندرستي.در اسلام همچنين از نوجواني و جوني به عنوان منزل قوت و نيرومندي ايام زندگي ياد شده است كه بين ضعف ايام كودكي و ناتواني دورة پيري قرار گرفته است. همانطور كه فلسفي نوشته است، ايام جوان يدوران قوت و قدرت است؛ دوران نشاظ و شادماني و اميد است ؛ دوران شور و التهاب است؛ دوران كار و تلاش است؛ مزارع سرسبز با نيروي نسل جوان آباد است؛ معادن با سعي و كوشش نسل جوان استخراج مي‌شود؛ عمران و آباديها مديو همت نسل جوان است و سرانجام دفاع از مرزها و حقظ استقلال و امنيت كشور به عهده نسل جوان است. رسيدن به بلوغ جنسي، جسمي ، عقلي ، رواني و عاطفي و اجتماعي كه جوان را در برآوردن نقشهاي فوق ياري بخشد مستلزم گذر موفق از مراحل كودكي و نوجواني است و بدون شك خانواده نقش مؤثري را در اين زمينه ايفا مي‌كند.خانواده اولين نماينده جامعه است كه كودك سالها ياوليه عمر خودرا در آن مي‌گذراند و وظيفه دارد كه نوزاد وابسته، فاقد فرهنگ و لذت جو را به موجودي خودياور، با فرهنگ و مسئوليت پذير بار آورد. در اين روند كه اجتماعي شدن نام دارد والدين نه تنها در برابر كودك بلكه در برابر جامعه‌اي كه او بايد با آن سازش يابد مسئوليت و در صورتي كه نتوانند كودك خود را د رجريان رش با ملاكهاي معيني كه هنجار اجتماعي ناميده مي‌شود، تطبيق دهند و رهنمودهاي عقلي،‌اجتماعي و اخلاقي را در وي مستقر سازند در انجام وظيفه خود قصور نموده‌اند.والدين به عنوان اولين مربي و معلم كودك، در تربيت و چگونگي رفتارهاي وي مهمترين نقش را ايفا مي‌كنند و بي‌توجهي و اهمال در اين امر عواقب وخيمي را در زندگي كودك به وجود مي‌آورد. رفتار كودك عكس‌العملي به عوامل محيطي و خصوصاً به عملكرد والدينش مي‌باشد. چنانچه رفتار والدين با كودك براساس صداقت، دوستي، احترام و پذيرش باشد، كودك احساس امنيت و آرامش مي‌كند و از ابتلا به بسياري نابساماني‌ها محفوظ مي‌ماند. از سوي ديگر، انتقادهاي بيجا و بي‌مورد و روابط خانوادگي گسسته و نابسامان كودك را مضطرب و آزرده خاطرمي‌سازد و موجبات ابتلاء وي به بسياري از مشكلات رفتاري را فراهم مي‌آورد.بنا به گفته ستير پدران مادران معلميني هستند كه در مشكلترين مدرسه دنيا براي آدم‌سازي خدمت مي‌كنند. مدرسه‌اي كه مدير، معلم ومستخدم آن خودشان هستند، و تعطيلات ،‌ارتقاء‌مقام و حقوق ندارد. مدرسه‌اي 24 ساعته و 365 روزه كه حداقل 18 سال براي هر فرد خدمت مي‌كند. علاوه بر اين مدرسه‌اي با دو رييس كه با وجود آن مشكلات بسياري پيش مي‌آيد. اين سخترين، پراضطراب‌ترين و پرزحمت‌ترين كار است و احتياج به حد اعلاي حوصله، گذشت، خوش‌اخلاقي، كارداني، علاقه، آگاهي و دانش دارد.

خانواده اولين مدرسه كودك است كه طفل نگرش نسبت به خود، زندگي و مردم در آن مي‌آموزد.

حضرت علي (ع) مي‌فرمايد : لا ميراث كألادب هيچ ارثي براي فرزند بهتر از ادب و تربيت نيست و يا ما نحل والداً نحلاً افضل من ادب حسن. بخشش و تفضيل هيچ پدري به فرزندش بهتر از عطيه ادب و تربيت پسنديده نيست.

اهميت تأثير خانواده بر رفتار فرد به قدري است كه همه نظريه‌پردازان توجه خود را به آن معطوف نموده‌اند. ديدگاه بيولوژيكي ـ فيزيولوژيكي به شاهت فرزند به والدين به لحاظ زيستي توجه دارد و تربيت وي در محيط خانواده را باعث شباهت مضاعف مي‌داند. نظريه روان پويايي به تأثير قاطع والدين و محيط خانوادگي در پنج سال اول رشد در شكل‌گيري شخصيت فرد اشاره دارد. نظريه يادگيري رفتاري ـ اجتماعي كه همه رفتارهاي آدمي را به يادگيري نسبت مي‌دهد نيز به محيط خانواده توجه زيادي دارد. نظريه يادگيري اجتماعي يا مشاهده‌اي هم رفتار فرد را حاصل مشاهده رفتار ديگران و تقليد از آنان مي‌داند كه در اولين مراحل رشد شامل والدين كودك مي‌شود. ديدگاه شناختي كه هر گونه رفتار را نتيجه تعبير و تفسير اطلاعاتي مي‌داند كه فرد از محيط خارج دريافت مي‌كند اظهار مي‌دارد كه معني‌دان به وقايع اولين بار در محيط خانواده آموخته مي‌شود. نگرش مربوط به نظام خانواده نيز توجه زيادي به عوامل اجتماعي، محيطي و بين فردي دارد. مطالعات اخير به خصوص توجه زيادي به الگوهاي روابط خانوادگي نشان داده‌اند.

گر چه خانواده نقش مأمن و مأواي كودكان و نوجوانان را دارد اما پژوهشهاي محققين مختلف نشان مي‌دهدكه در بسياري از موارد خود به عنوان يكي از عوامل موجود مشكلات ايشان عنوان مي‌گردد. كول وهال  مشكلات خانوادگي را به عنوان يك طبقه از مشكلات نوجوانان مطرح نموده‌اند. براون نيز به مشكل خانواده و دخالتهاي آنان در امورنوجوانان اشاره نموده است.  همينگ كه مشكلات دختران جوان را به چهار دسته تقسيم نموده، مشكلات خانوادگي را يكي از آنها دانسته است. كرو و كرو  نيز عنوان مي‌كنند كه بسياري از افراد جوان با مشكلاتي نسبتاً جدي در ارتباط با زندگي خانوادگي، تجارب مدرسه‌اي، فعاليتهاي شغلي و ارتباطات اجتماعي مواجهند. رايكورز  معتقد است كه پيشرفت تكنولوژي و تغييرات سريع در شيوه زندگي موجب بروز مشكلات متعددي براي جوانان گرديده است كه برخي از آنها از اين قرار است:

1 ـ احساس عدم تعلق، 2 ـ از بين رفتن ارزشهاي اخلاقي و معنوي 3 ـ تغيير و نوآوري و 4 ـ بي‌ثباتي والدين در دوستي با فرزند  .در پژوهش اينجانب با عنان «بررسي مشكلات و راه‌حل‌هاي رفتاري دانش آموزي مدارس راهنمايي استان همدان» كه بر روي 1100 دانش‌آموز انجام گرفت، نيز مشكلات خانوادگي به عنوان يك طبقه از مشكلات نوجوانان مطرح شده است.

يافته‌هاي اين پژوهش نشان مي‌دهد كه بيشترين مشكلات دانش آموزان مشكلات شخصيتي آنان است. در جستجو براي يافتن علل بروز مشكلات شخصيتي در بين عوامل شخصي چونسن، جنسيت، ترتيب تولد، وجود نقص عضو و وضعيت تحصيلي و عوامل خانوادگي چون تعداد افراد خانواده، سرپرست خانواده، ويژگي‌هاي مربوط به هر يك از والدين يعني وضعيت حيات، سن، ميزان تحصيلات، نوع شغل، درآمد ماهانه و ازدواج مجدد و همچنين حضور ساير افراد در خانواده، روابط والدين با يكديگر و با فرزندان بيشترين تأثير را در بروز مشكلات شخصيتي نوجوانان دارد. مشكلات شامل مشكلات فردازار يعني اضطراب، وسواس، انزوا طلبي و افسردگي و همچنين مشكلات جامعه ازار يعني مشكلات سلوك مي‌شد. در تأثير متيغيرهاي شباهتها و تفاوتهايي ديده مي شد. شباهت آنها اين بود كه بيشترين رابطه معني‌دار با انزواطلبي و افسردگي نشان مي‌دادند و با نشانه‌هاي وسواس به طور يكسان در رابطه بودند و تفاوت آنها اين كه روابط ناسالم والدين با يكديگر با مشكلات سلوك و روابط ناسالم آنان با فرزندان با ضطراب بيشترين رابطه را نشان مي‌داد. نتيجه‌اي كه مي‌توان گرفت اين است كه وقتي روابط والدين با يكديگر ناسازگارانه باشد مشكلات به صورت فرار از خانه، فرار از مدرسه، عصبانتي و پرخاشگري، دروغگويي، دزدي و تقلب جلوه نموده و بيشتر موجب آزار ديگران مي‌شود. در حالي كه در روابط ناسازگارانه والدين با فرزند مشكلات دروني شده و به صورت اضطراب يعني مشكل خودازار عمل مي‌نمايد. و موجب انزوا، افسردگي و يا بروز وسواس و اختلالات عادتي در نوجوان مي‌شود. مطالعات متعدد اهميت روابط والدين با فرزند را مورد تأكيد قرار داده‌اند. بررسي‌هاي انجام شده دو بعد رفتار والدين نسب به كودكان و نوجوانان را مشخص مي‌سازد. بعد پذيرش ـ طرد و بعد كنار گذاشتن ـ محدود كردن پدر و مادر پذيرنده نسبت به كودك از خود عاطفه، تأييد، گرمي ودرك نشان داده و از تنبيه بدني كمتر استفاده مي‌كنند. اما والدين طرد كننده با كودكانشان سرد بوده و آنها را تأييد نمي‌نمايند و براي برقراري نظم نيز از تنبيه بدني استفاده مي‌كنند. پيداست كه از ديدن فرزندشان لذت نمي‌برند و نسبت به نيازهاي او حساسيت ندارند. بُعد آزاد گذاشتن ـ محدود كردن نيز خودمختاري و آزادي عملي گفته مي‌شود كه والدين براي كودك قائلند. والدينمعتقد به آزاد گذاشتن به كودك اجازه تصميم‌گيري داده و او را در انجام آن آزاد مي‌گذارند. آنان قواعد انضباطي اندكي رقرار نموده و پيوسته كودك را تحت فشار قرار نمي‌دهند. اما پدر و مادر معتقد به محدود كردن كودك خود را به شدت تحت كنترل دارند. در حد وسط بين اين دو، شيوه‌اي به نام آزادمنشانه وجود دارد كه شيوه‌اي معتدل بين ان دو روش افراطي است. پژوهشها نشان مي‌دهند كه تركيب دو شيوه آزادمنشانه يا پذيرنده بهترين شيوه فرزند پروري است. بالدوين اظهار مي‌دارد كه نگرشهاي پذيرنده و دموكراتيك والدين امكان رشد را به حداكثر مي‌رساند. فرزندان چنين والديني رشد ذهني، ابتكار و امنيت عاطفي فزاينده‌اي را نشان مي‌دهند، در مقابل فرزندان والدين طرد كننده و سلطه جو افرادي متزلزل، سركش، پرخاشگر و ستزه‌جو هستند. ست و فارنيگتون  دريافتند كه كودكاني كه مورد بي‌رحمي واقع شده‌اند، والدين آنها سهل‌انگار و غفلت كننده بوده‌اند، انضباط خشن و ناپايدار اعمال كرده‌اند و يا فاقد تعامل كافي با كودكان خود بوده‌اند بيشتر به اختلالات كرداري و بزهكاري متبلا شده‌اند. راتر  نيز دريافت كه تجارب تلخ زندگي خانوادگي در دوران كودكي موجب به وجود آمدن مشكلات رفتاري بعدي چون جدايي در ازدواج و بزهكاري مي‌گردد. در گزارش ماسن تحقيقات با ثبات قابل ملاحظه‌اي نشان مي‌دهند كه شيوه‌هاي انضباطي به كار رفته درباره بزهكاران اندازه محدود و همراه با تنبيه بدني به جاي توضيح دادن براي آنها بوده است. روابط آنان با يكديگر بيشتر مبتني بر خصومت، فقدان روح همبستگي، طرد، بي‌تفاوتي، نفاق و يا بي‌احساسي بوده و والدين براي نوجوانان خود كمترين آمال و آرزو را داشته، نسبت به وي متخاصم و نسبت به مدرسه بي‌تفاوت و خودداراي مشكلات متعدد شخصيتي بوده‌اند. ايلنيگورث نحوه نگرش والدين نسبت به كودك را در زمره عواملي مي‌داند كه كودك را در معرض خطر روانشناختي قرار مي‌دهد. توجه بيش از اندازه محافظت زياد، اضطراب زياد درباره كودك، وجود انضباط بيش از اندازه در خانواده و يا فقدان آن، وجود خصومت، اظهار نارضايتي ، تحقير، سرزنش كردن، طعنه زدن، تمسخر، عدم بكارگيري تشويق و تمجيد، عشق و فهم ذهن در حال رشد كودك و اينكه چه چيز طبيعي و چه چيز غيرطبيعي است از جمله اين عوامل هستند. فارنيگتون و مك كورد اظهار مي‌دارند كه تنبيه خشن بدني، طرد كودك و بي‌ثباتي انضباط ممكن است كودك را براي رفتار ضد اجتماعي، پرخاشگرانه و بزهكارانه آماده نمايد. برادلي عقيده دارد كه تشويق والدين درباره نضج و پختگي اجتماع يكودك و اجتناب آنها از تنبيه بدني رابطه مثبتي با رشد اعتماد به نفس كودك دارد.  راتروهرسوف عقيده دارند كه والديني كه بيش از اندازه از كودك خود عيبجويي و انتقاد مي‌كنند آنها را بيشتر مستعد ابتلا به مشكلات رفتاري و عاطفي مي‌نمايند .رشد وجدان كودك به مقدار زيادي بستگي به روابط او با والدين و يا جانشين آنها دارد. نظام ارزشهاي فرد معمولاً از راه روابط وي با والدين از طريق همانندسازي ايجاد مي‌شود و بر محبت و اعتماد استوار مي‌باشد. در افراد ضد اجتماعي فرآيند همانندسازي معيوب است. در سابقه اين افراد وجود مشكلات با والدين يا مراجع قدرت در اوان زندگي ديده مي‌شود. به نظر مي‌رسد كه اين سابقه با موضوع والديني مربوط مي‌باشد كه معمولاً غيرمنطقي، بي‌رحم، رياكار و بي‌ثبات هستند. كودك در پيوند دادن خود به هر يك از والدين به عنوان سرمشق يا منبع امن دچار مشكلمي‌باشد، زيراا مهر و محبت و اعتماد متقابل دوجانبه وجود ندارد. توماس بين عوامل رواني و پرونده‌هاي بهداشتي 1337دانشجوي فارغ التحصيل رشته پزشكي طي سالهاي 1948 تا 1964 همبستگي آماري به دست آورد. او دريافت يكي از عوامل مهم پيش آگهي سرطان، بيماريهاي رواني و خودكشي، فقدان نزديكي و صميميت با والدين و برداشت منفي دانشجويان در رابطه با خانواده خود بوده است. كانر كمال جويي مفرط والدين را علت وسواس فرزندان آنها مي‌داند. آدامز(29) والدين افراد وسواسي را افرادي نامعطف، قراردادي، واجد دوسوگرايي در ارتباط با فرزندانشان مي‌داند.  مادران كودكان داراي لكنت زبان نيز به عنوان افرادي مضطرب، فزون حمايت كننده، نامنعطف، فاقد گرمي عاطفي، ناايمن و ناراضي و واجد بازخوردهاي متناقض توصيف شده‌اند. در مطالعه‌اي كه توسط رضا كرمي نوري درباره رفتار انزواطلبي و ارتباط آن با ساخت خانواده بر روي 267 دانش آموز پسر مدارس راهنمايي در تهران انجام شده اين نتيجه به دست آمد كه رفتارهاي پرخاشگرانه و انزواطلبي از شايع‌ترين مشكلات رفتاري دانش‌آموزان است كه با افزايش سن نيز بيشتر مي‌شود. عوامل تحصيلي و خانوادگي به عنوان عوامل مستعدكننده شناخته شده‌اند و سهم رفتار پدران كه بيشتر پرخاشگرانه و خصمانه بوده در بروز اين مشكلات زياد بوده است. برخي محققين دريافته‌اند كه تعامل كمي در بين اعضاي خانواده كساني كه ترك تحصيل مي‌كنند نسبت به كساني كه به دانشگاه مي‌روند وجود دارد. آنها معتقدند گروه دوم در اوقات فراغت وقت بيشتري را با هم صرف مي‌كنند و خوشحالي و خشنودي در خانواده‌هاي آنان بيشتر است. در يك مطالعه انجام شده در اصفهان بر روي نوجوانان، 76% از دانش آموزان ابراز داشته‌اند كه پدر و مادر را دوست مي‌دارند ولي متأسفانه مورد بي‌مهري و عدم درك قرار مي‌گيرند. گيلك در مطالعه‌اي كه بر روي دانش‌آموزان مدارس تهران و والدين آنها به عمل آورد نتيجه گرفت كه بين ارزشهاي نوجوانان و والدينشان تفاوت معني‌داري وجود دارد.دريك مطالعه ديگر مشخص گرديد كه 80% از والدين، نوجوانان خود را ناسازگار مي‌دانند. از سوي ديگر در تحقيقي كه در 623 خانوار در تهران انجام گرفت معلوم شد كه فرزندان رفتار والدين خود را كاملاً تاييد نمي‌كنند و حتي مايل نيستند كه همان رفتار را به فرزندان خود انتقال دهند. 32% از پسران و 33% از دختران به رفتار والدين خود اعتقادي نداشتند كه اين نشانه شكاف بزرگي در بين فرزندان والدين آنها.در يك مطالعه ديگر كه توسط احمدي در اصفهان انجام شد از دانش آموزان مدارس راهنمايي سئوال شد كه رابطه آنها با والدينشان چگونه است. 50% از جوانان اعتقاد داشتند كه والدين بين فرزندانشان تبعيض قايل مي‌شوند. 70% والدين را خشك و بي‌روح مي‌دانستند و 60% نيز اظهار كرده بودند كه والدين، آنها را در تصميم‌گيري شركت نمي‌دهند.بسياري از پژوهشگران به مطالعه رابطه بين خانواده‌هاي متزلزل و مشكلات رفتاري كودكان پرداخته‌اند. خانواده متزلزل داراي شرايط و اوضاع و احوال گوناگوني است كه برخي از مظاهر آن اختلافات خانوادگي ، جدايي، طلاق و يا مرگ والدين است. در اين نوع خانواده‌ها مناسبات والدين با يكديگر و با فرزندانشان طبيعي نيست و اين امر مي‌تواند منجر به بروز بسياري از مشكلات در فرزندان آنها شود. يك نمونه تحقيق در اين مورد در انگلستان بر روي 102 نوجوان 15 تا 18 ساله در يك مؤسسه تربيتي انجام شده است. اين پژوهش به طور روشن نشان مي‌دهد كه چگونه اضطرابهاي ناشي از مناسبات ناسالم در سالهاي اول طفوليت، منجر به بروز واكنشهاي ضد اجتماعي در مقابل فشارهاي بعدي در طفل شده است. در بيشتر موارد اضطراب و پريشاني در ميان اين كودكان عوارض معيني از محروميت از مهر مادر بوده است. بررسي‌هاي رنه اسپتيز(39) در آمريكا اهميت رابطه كودك و مادر را از نظر رشد هوشي و جسمانشان مي‌دهد. در بررسي وي كودكان مورد مطالعه به دو گروه تقسيم شده بودند. كودكاني كه از مادر جدا بودند و كودكاني كه با مادرانشان زندگي مي‌كردند. هر دو گروه از هر نظر مشابه بودند و تفاوت آنها از نظر عاطفي بود. پس از مقايسه دو گروه از نظر هوشي، رشد بدني،‌حافظه ،‌ادراك و سازگاريهاي اجتماعي، اسپتيز نتيجه گرفت رشد كودكاني كه با مادرانشان زندگي مي‌كردند در همه زمينه‌ها به مراتب بيشتر از كودكاني بودكه جدا از مادر زندگي مي‌كردند(40)

مونرو(41) نوشته است كه مطالعات متعدد حاكي است كه محروميت از مادر در اوان كودكي در مقايسه با محروميت از پدر، عامل تعيين‌كننده‌تري در عموم بيماريهاي رواني و به خصوص افسردگي محسوب مي‌شود. 

طبق آماري كه اولتر ستران درباره 300 دختر جوان مجرم ارايه نمود يادآوري كرد از 15% از آنان به علل مختلف از عوامل خانوادگي و مهر مادري محروم بوده‌اند. 

نقش آشكار خانواده آشفته در بزهكاري توسط بسياري از محققين گزارش شده است. در يك مطالعه در بخشي از نيويورك كه ميزان بزهكاري در آن خيلي بالا بوده سه عامل به عنوان عامل مؤثردر بزه‌هاي پسران شناخته شده‌اند. اين عوالم 1 ) بي‌توجهي يا رسيدگي ناكافي به وسيله مادر يا جانشين وي، ) انضباط سهل‌گيرانه يا مستبدانه و 3) فقدان وابستگي نسبي واحد خانواده بوده است موفتكه دزدي را به عنوان عمومي‌ترين بزه نوجواني توصيف كرده است تحت تأثير فراواني خانواده‌هاي سارقين قرار گرفت كه در آن تعداد زيادي از جدايي والدين، عدم علاقه والدين به مذهب و يا محدوديت بيش از حد در آن وجود داشت.

مطالعات انجام شده در ايران در زمينه اعتياد مانند «بررسي و شناخت عوامل اجتماعي مؤثر دراعتياد افراد» و «بررسي عوامل مؤثر در اعتياد جوانان به مواد مخدر» و «نقش خانواده در اعتياد جوانان (پسر)»نشانگر آن است كه رفتار والدين با فرزندان بي‌توجه، بدون محبت و خشونت‌آميز بوده است و اغلب خانواده‌ها از هم پاشيده بودند. در گزارشي از كانون اصلاح و تربيت تهران نيز در يك سوم از خانواده‌هاي بزهكاران در خانه درگيري وجود داشته و 50% نيز فاقد محبت لازمي بوده‌اند كه اعضاي يك خانواده را به هم نزديك مي‌كند. در كانون اصلاح و تربيت مشهد نيز 84% از بزهكاران به روابط معيوب خانوادگي اشاره كرده‌اند. فارنيگتون گزارش نموده است كه به مانند مطالعه قبلي وي كه در سال 1977 انجام شده بود،‌نوجوانان بزهكار از خانواده‌هايي برخاسته‌اند كه ارتكاب جرم در آن به صورت خانوادگي وجود داشته است. مطالعات انجام شده در زمينه اعتياد در ايران نيز نشان مي‌دهد كه نوجوانان خانواده‌هاي معتاد با والدين خود همانندسازي نموده و تعداد معتادين در اين خانواده‌ها، به وضوح بيشتر است راتر از علل رفتارهاي ناسازگارانه كودكان ناخشنودي والدين از ازدواج با يكديگر ، دوره‌هاي طولاني يا مقطع جدايي والدين از فرزند و ارتباط‌هاي ضعيف خانوادگي مي‌داند.احمدي نيز از مقايسه دانش آموزان بزهكار و غيربزهكار نتيجه گرفت كه روابط خانوادگي دانش‌آموزان بزهكار در حد متعارف نيست. به اين معنا كه سازش والدين با يكديگر احترام آنها نسبت به هم كم بوده و بين آنها همفكري وجود نداشته است. ازدواج مجدد پدر به عنوان يكي از علل به انحراف كشيده شدن دانش‌آموز محسوب شده، در حالي كه ازدواج مجدد مادر چنين تأثيري نداشته است. همچنين گزارش شده است كه تعداد بيشتري از دانش آموزان بزهكار نسبت به غ يربزهكار در خانواده‌هايي زندگي مي‌كنند كه در آن ناپدري يا نامادري وجود دارد. علل وقوع طلاق بسيار متنوع و متفاوت است؛ زيرا تقريباً همه موارد اختلاف و تضادهاي موجود در جامعه مي‌تواند علت طلاق باشد. برخي از اين علل را علل اخلاقي و رواني،‌عدم تناسب سني، عشهاي دروغين، ضعف مباني خانواده، خستگي اعصاب، حسادت، تجمل پرستي، زياده‌روي در محبت، اختلاف درجه ميل جنسي،‌ضعف مردان در مقابل زنان،‌غرور و نخوت زنان، اعتياد به مواد مخدر و علل اقتصادي تشكيل مي‌دهند.  بعد از گسستن پيوند ازدواج والدين اغلب در مشكلات خود غرق شده و كيفيت توجه و مراقبت از فرزندان تحت تأثير اين امر قرار مي‌گيرد. طلاق فشار رواني ايجاد مي‌كند . فشار رواني بر والدين مسلط شده و فرصت كمتري براي رسيدگي به امور فرزندان باقي مي‌گذارد. تضادهاي بعدي بين والدين طلاق گرفته نيز موجب رنجش فرزندان اين خانواده‌هاست. طلاق به هر دليل كه اتفاق بيفتد داراي اثرات منفي بر والدين و بخصوص بر فرزندان است. به همين جهت هم است كه حضرت مام جعفر صادق (ع) فرموده‌اند كه هيچ چيز در ميان حلال‌ها منفورتر از طلاق در نزد خداند نيست. مطالعات پژوهشي نشان داده است موفقيت كودكاني كه تماسي با پدرانشانندارند در زمينه‌هاي اجتماعي و تحصيلي به مراتب كمتر از كودكان بوده است كه پس از طلاق از جانب پدر حمايت عاطفي شده‌اند. پيشرفت تحصيلي چنين كودكان در مدرسه كم است. در خانه‌هايي كه توجه پدر كم و يا هيچ است، پسر بچه‌ها در درسهاي شفاهي نمرات بيشتري آورده و در رياضي امتياز كمتري كسب مي‌كنند. در مورد دختران نيز وضع به همين شكل و حتي بيشتر قوت دارد. كمبود امتياز در درسهاي رياضي نشانه عدم كارآيي در زمينه‌هايي است كه نياز به انديشيدن دارد. عدم حضور پدر موجب كاهش قدرت ادراك هم در دختران و پسران با محيط و موقعيت جديد مشكلتر از دختران است. پژوهشهاي انجام شده نشان مي‌دهد كه مادران پس از طلاق نسبت به پسران انضباط كمتري اعمال مي‌كنند. بيشتر آنها را مورد خشم و سرزنش قرار مي‌دهند و نسبت به دختران از محبت كمتري برخوردار مي‌سازند. اين سخت‌گيري كمتري نسبت به پسران اعمال مي‌شود به اين موضوع مربوط است كه والدين بر روي كودكان هم جنس خود كنترل بيشتري اعمال مي‌كنند. يعني مادران نسبت به دختران و پدران نسبت به پسران سخت‌گيري بيشتري دارند. لذا اگر پدر پس از طلاق حضور فعال نداشته باشد پسر مهمترين منضبط كننده خود را از دست مي‌دهد با توجه به اينكه سرپرستي فرزندان پس از طلاق غالباً با مادران است. نزاعهاي والدين در حضور كودكان چه طلاق گرفته و يا نگرفته باشند مشكلات رفتاري بيشتري را در كودكان ايجاد مي‌نمايند. فرزندان اينگونه والدين بيشتر دچار آشفتگي هستند. آنها احتمالاً رفتار پرخاشگرانه والدين خود را تقليد نموده و خشم و عصبانيت آنها را منعكس مي‌نمايند. اين كه مشكلات بلند مدت در كودكان به وجود آيد بستگي به نحوه كنار آمدن والدين آنها با طلاق دارد. وقتي طلاق كانون خانواده را از هم مي‌پاشد، تلاش نوجوان براي هويت‌يابي مشكل‌تر مي‌گردد. نوجواني كه بحرانهاي دوره نوجواني را تجربه مي‌كند وقتي خود را در خانواده بيابد كه والدين خود در آن با بحرانهاي رواني مواجهند مشكل خود را مضاعف مي‌يابد. برخي از نوجوانان براي رهايي از چنين موقعيتي دست به خودكشي مي‌زنند. فرار از خانه نيز يكي از عكس‌العملهاي نوجوان در برابر روابط مخرب خانوادگي است.بررسي مظلومي (1371) از 40 نوجوان 13 تا 18 ساله پسر تهراني كه به دلايل و انگيزه‌هاي مختلف خانه را براي چند ساعت تا چند روز ترك كرده بودند نشان مي‌دهد كه كمبود عاطفي،‌درگيريهاي ارزشي با والدين، شرايط نامناسب زندگ در خانه به دليل فوت، جدايي يا ازدواج مجدد يكي از والدين و فشارهاي ناشي از اختلافات والدين با يكديگر، علل به وجود آورنده فرار از خانه بوده‌اند.  تحقيقات متعددي نشان مي‌دهد كه فقدان پدر بر عملكرد هوشي، سازگارري كودك با اجتماع در مورد پسران در ايفاي نقش جنسي مناسب و در مورد دختران بر رفتار اجتماعيشان تأثير مي‌گذارد.  شين اظهار مي‌دارد كه هنوز روشن نيست كه اين تأثير به از دست دادن رابطه پدر با كودك مربوط مي‌شود و يا افزايش فشارهاي رواني بر خانواده و يا چنانكه بر كبيل ونيكولز گفته‌اند به علت تغيير وضعيت اقتصادي ـ اجتماعي كه در غياب پدر گريبانگير خانواده مي‌شود. ازدواج مجدد والدين نيز سبب مي‌شود تا فرزندان خود را در حال تجربه مشكلات جديدي بيابند؛ قرار گرفتن در خانواده‌اي با نامادري يا ناپدري كه روابط آنها براي كودك ناآشنا و مشكل است، ممكن است ناپدري و نامادري به نظر وي ميهمان ناخوانده‌اي بيايد كه والد واقعي او رااز ميدان به در كرده است. آنان همچنين ممكن است از نظر اعمال انضباط درخانواده، مشابه والدين واقعي كودك نباشند. كلاو اظهار داشته است كه خانواده‌هايي كه در آ“ها فقط مادر يا مادر بزرگ حضورداشته‌اند ، بهتر از خانواده‌هايي كه در آنها ازدواج مجدد صورت گرفته با مشكلات سازگاري يافته‌اند. برنارد نيز عقيده دارد كه فرزندان بسيار كم سن نيز فرزندان بزرگسال خانوده، در جذب ولي جايگزين شونده به ندرت عكس العملهاي منفي نشانمي‌دهند تا نوجوانان،‌اين مطلب توسط مشاهدات باليني نيز تأييد شده است.  تطابق با نامادري يا ناپدري آساننيست به خصوص كه ناپدري يا نامادري حمايت كننده نبوده يا از بچه‌هاي همسر جديدش بيزار بوده و بچه‌هاي خود را بر آنها مقدم بدارد. بچه‌اي كه از ازدواج مجدد پدر يا مادر به دنيا مي‌آيد ـ برادر يا خواهر ناتني ـ گاه توجهي بيشتر از كودكان ديگر بدست آورده و رقابت بين خواهران و برادران را دامن مي‌زند. در مجموع مي‌توان گفت كه ازدواج مجدد والدين احساس امنيت كودك يا نوجوان را در معرض خطر قرار داده و حمايتهايي را كه بايد از وي بشود كاهش مي‌دهد و موجب ايجاد اضطراب و يا بروز اختلالات مي‌گردد. در پايان بايد متذكر شد كه خانواده متزلزل كه در آ مناسبات والدين با هم طبيعي نيست، پدر و مادر يكديگر را دوست ندارند، به هم احترام نمي‌گذارند ، يكديگر را تحقير مي‌كنند. از زندگي با هم راضي نيستند، مدام در حال منازعه ومشاجره هستند و بگومگوهاي آ“ان تا حد تهديد به طلاق پيش مي‌رود و يا به آن مي‌انجامد بنيان مشكلات زيادي را براي فرزندان خود مي‌ريزند. در واقع وقتي والدين با يكديگر در تضاد و تعارض هستند با كودك نيز رفتار مناسبي ندارند و او را ثمره عشق خود به حساب نمي‌آورند، ووقتي آينده خودشان روشن نيست نمي‌توانند آينده روشني را براي فرزند خود متصور باشند و اضطرابها ونگرانيهاي خود را به او منتقل مي‌سازند. همچنين والدين كه كودك خود را طرد مي‌نمايند، وي را محدود مي‌سازند؛ در تربيت او بيشتر از تنبيه استفاده مي‌كنند، توجهي به درك نيازهاي جسماني يا رواني او در مراحل مختلف رشد ندارند؛ با منازعات و مشاجرات ، تهديد به طلاق، جدا شدن از يكديگر و ... احساس امنيت وي را به خطر مي‌اندازند؛ در سن نوجواني با او به مانند يك كودك رفتار مي‌كنند و يك لحظه از امر و نهي دست برنمي‌دارند؛ تبعيض و تحقير و استهزاء را شيوه هميشگي خود با وي قرار مي‌دهند؛ انضباط سست و ناپايدار اعمال مي‌كنند ؛ اضطراب زياد درباره وي و پيشرفتهايش نشان مي‌دهند نقش‌هاي متعادل و مناسب خود را ايفا نمي‌نمايند افرادي خشن هستند كمال‌جويي مفرط دارند افرادي وسواسي و غيرقابل انعطاف هستند و سرانجام خود سرمشق رفتارهاي نامناسب، ‌غيراجتماعي و بزهكاري هستند كه طبيعي است فرزنداني دشوار داشته باشند. بنابراين وقتي با نوجوانان يا جوانان دشوار برخورد مي‌نماييم بايد متوجه اين امر باشيم كه به قول حافظ:

مكن در اين چمنم سرزنش به خودرويي چنانكه پرورشم داده‌اند مي‌رويم

عوامل موثر در ترک تحصيل دانش آموزان

 برترين عوامل مشترک در ترک تحصيل دانش آموزان در مقاطع مختلف تحصيلي  بخصوص در مقطع متوسطه بيانگر اين حقيقت است که فقر مالي و فقر انگيزشي بيشترين نقش را داشته است و همچنين محيط نامناسب خانه و مدرسه خشونت‚ تنبيه و تشويق معلم ‚ سختگيري هاي بيهوده که باعث مي شود انگيزه تحصيلي شاگردان ضعيف شودزمينه هاي ترک تحصيل فراهم مي گردد. از عوامل ديگر که در موفقيت تحصيلي جوانان و نوجوانان مي توانند تاثير گذار باشندسلامت جسمي و روحي و بهداشتي ‚عوامل ارثي ‚ذهني و هوشي ‚ امکانات آموزشي ‚ اعتماد به نفس و تلاش و پشتکار فردي ‚ تاثير همسالان ‚ اهميت قائل شدن والدين به تحصيل فرزندان مي باشد. در اينجا مهمترين موارد  موثر در افت تحصيلي دانش آموزان بيان شده است.

1)     شرايط اقتصادي

2)     سواد والدين

 3)     برخورد معلم

4)     محتواي کتب درسي

5)     شيوه برگزاري امتحانات(شيوه هاي ارزيابي)

6)     عقب ماندگي درسي

7)     نارسايي هاي جسماني

 ۸)     انگيزه

 شرايط اقتصادي

ترک تحصيل دانش آموزان با وضعيت اقتصادي جامعه و خانواده در ارتباط مي باشد. عواملي چون پايين بودن در آمد ‚مسکن نا مناسب عدم سرپرستي و حضور پدر و مادر در خانواده‚ کثرت فرزندان و طبقه پايين شغلي والدين بر ترک تحصيل فرزندان تاثير دارد. پس مسلم است که کيفيت آموزش و تربيت در رشد جسماني و قواي دفاعي دانش آموز در خانواده هايي با سطح پايين اقتصادي و فرهنگي جامعه و خانواده اثرات مستقيمي بر عدم پيشرفت فرزندان به جاي مي گذارد. مشکلات والدين در راه کوشش و تلاش براي معاش و گرفتاري هاي بي شمار آنها در اين رابطه معمولا والدين را از اوضاع و احوال فرزندان خود غافل مي نمايد و در حقيقت رابطه صحيحي را لازمه يک زندگي سالم است را مختل مي سازدو اثرات اين نوع زندگي در ظرف چند سال به اعماق نحيف افراد نفوذ مي کند و موجب تخريب نيروهاي بالقوه آنان مي گردد. وقتي فقر در خانواده اي باشد امکان بروز مشکلاتي در رفتار جوانان من جمله دانش آموزان وجود خواهد داشت . علي عليه السلام درباره فقر مي فرمايند﴿فان الفقر منقصه للدين ‚مدهشه للعقل و داعيه للمقت﴾ فقر باعث نقصان دين سراسيمگي عقل و بر انگيختن خشم مي شود و بيکاري ‚ جوانان را به جانب برخي از بزهکاري ها مي کشاند. البته اسلام زمينه اجتماعي را براي تعادل اقتصادي ايجاد مي کند و بر واليان امور فرض مي داند که مبادا فقر آنان را به انحراف بکشاند. پس معلوم مي شود که مهمترين عامل براي رهايي دانش آموزان از تحصيل فقر اقتصادي است.

سواد والدين

يکي از عوامل مهم در پيشرفت يا ترک تحصيل دانش آموزان سواد والدين محسوب مي شود. اگر بچه ها در محيط خانواده احساس پشت گرمي نمايند و هر گاه از نظر درسي مشکلي برايشان پيش آمد مطمئن باشند که اولياي آنها کمک مي کنند در اين صورت با دلگرمي بيشتري درس مي خوانند و دچار عقب ماندگي تحصيلي نخواهند شد. چون تحصيلات والدين تاثير بسزايي در موفقيت تحصيلي فرزندان دارد. تحقيقات متعددي نشان مي دهد که پيشرفت تحصيلي دانش آموزاني که والدين آنها افرادي آگاه و با سواد بوده اند موفقيت تحصيلي آنان بيشتر بوده است. محيط خانواده در پيشرفت تحصيلي نقش مهمي دارد. دانش آموزي که والدين خود را مشغول مطالعه مي بيند خودش نيز تشويق به درس خواندن مي شود و آنها را به عنوان بهترين الگوي همانند سازي تحصيلي انتخاب مي کند. بنابراين کمک و راهنمايي فرزندان توسط والدين امري است ضروري و نمي توان کار آموزش را تنها به مدرسه محول ساخت و از نقش خانواده در اين زمينه غافل شد. دانش آموزان اوقات زيادي را در منزل مي گذرانند و تحت تاثير اعمال و رفتار والدين هستند و از آنها انتظار کمک و راهنمايي در زمينه درس را دارند.

 

برخورد معلم

پيشرفت تحصيلي دانش آموزان تا حدود زيادي بستگي به شرايط محيطي و نحوه برخورد معلمان و اطرافيان دارد . فضايي که نوجوانان در آن پرورش مي يابند بايد به گونه اي باشد که موجب موفقيت آنها گردد. برخورد معلم بايد منطقي بوده تا دانش آموز را در مسير موفقيت قرار دهد و دانش آموز اعتماد به نفس پيدا کند و از خود انتظار موفقيت داشته باشد زيرا موفقيت هم چون نردباني است که وقتي شروع شد تا آخرين پله ادامه مي دهد. بنابراين مي توان گفت رابطه معلمان و شاگردان و مسئولان ديگر دبيرستان مي تواند موفقيت دانش آموزان را تحت تاثير قرار دهد و از ترک تحصيل جلوگيري کند. برخورد معلم و اولياي دبيرستان بايد به گونه اي باشد که دانش آموز از طريق دستکاري اشيا ‚آزمايش‚جمع آوري اطلاعات ساختن و خلق کرد مباحث ومشارکت در کارهاي گروهي‚گوش دادن‚خواندن و اکتشاف به تجربه يادگيري بپردازند و بدين وسيله از ترک تحصيل دانش آموزان جلوگيري نمايند . همچنين استفاده از تشويق هاي مادي و غير مادي مفيد است . استفاده بيشتر معلمان از تشويق هاي کلامي و تشويق در جمع در پيشرفت تحصيلي دانش آموزان نقش بسزايي دارد و هم باعث جلوگيري از افت تحصيلي دانش آموزان مي شود.

 محتواي کتب درسي

عواملي مانند عدم تناسب نيازها و علايق دانش آموزان با محتواي کتب درسي‚عدم هماهنگي اهداف آموزشي با نياز ها و علايق دانش آموزان از عوامل افت تحصيلي مي باشد.اگر محتوا و روش و فنون آموزش و پرورش واقعا با نياز ها و رغبت ها و مسائل و مشکلات دانش آموزان تناسب داشته باشد باعث مي شود که آنها در تحصيل بهتر کوشش کنندو تحصيلات خود را به پايان برسانند و در نتيجه از ميزان ترک تحصيل کاسته شود. کتابها و موارد درسي و محتواي دروس مهم ترين راه رسيدن به اهداف آموزشي است .نگاهي اجمالي به کتب درسي نشان مي دهد که غالب کتابها و برنامه هاي آموزشي از نظر کيفي و کمي با توان و و نياز هاي دانش آموزان هماهنگي ندارد . بين محتواي کتب‚  ساعات تدريس و درک دانش آموزان و مراحل رشد آنها تناسب وجود ندارد. کي از مهم ترين و موثر ترين عوامل ترک تحصيل محتواي کتب درسي است و همچنين ارتباط نداشتن محتوي دروس با نياز هاي دانش آموزان‚ ارتباط نداشتن محتوي دروس با آموخته هاي قبلي دانش آموزان ‚حجيم بودن محتواي کتب درسي با توجه به مقدار زماني که براي يادگيري فرصت دارند‚ ارتباط نداشتن محتواي دروس با نياز هاي حال و آينده جامعه‚ روان نبودن و جذاب نبودن و قابل درک و فهم نبودن مطالب درس‚  عدم ايجاد تفکر و عدم ايجاد روابط اجتماعي مطلوب در دانش آموزان نيز از ديگر عوامل مرتبط مي باشد .

 شيوه برگزاري امتحانات(شيوه ارزيابي)

هدف عمده در مدرسه پيش بردن يادگيري دانش آموزان است . تمام فعاليت هاي مدرسه بايد متوجه همين هدف باشد . زيرا مقدار و نوع يادگيري دانش آموزان است که ميزان فعاليتهاي مدرسه را روشن مي کند. هرگاه دانش آموز مطلبي را ياد بگيرد ‚اين امر موجب تغيير رفتار وي خواهد شد و به عبارت ديگر تجارب يادگيري موفقيت آميز  موجب تغييراتي در رفتار دانش آموز مي شود. وسيله ارزيابي و امتحان است که معلم مي تواند اثر کوششهاي خود را بفهمد  و يا بداند که چه اندازه توانسته است دانش آموز را در راه رسيدن به هدفهاي مورد نظر کمک کند و خود نيز تا چه حد موفق بوده است. چنانچه امتحان به جاي اينکه يک وسيله باشد ‚يک هدف اصلي به شمار آيد و اين بر کل فرايند آموزشي اثرات سو مي گذارد و هدفهاي حقيقي آموزش و پرورش را به مخاطره مي اندازد.در چنين حالتي امتحان بر چگونگي تدريس و يادگيري تاثير گذاشته و دانش آموزان فقط براي کسب نمره و قبول شدن در امتحان فعاليت مي کنند . دانش آموزان براي دريافت نمره به حفظ کردن مطالب مي پردازند و در نتيجه قدرت تفکر و استدلال و نو آوري فراگيران ضعيف مي گردد و موجب خستگي آنها از درس و معلم مي شود. همه اين موارد منجر به عدم پيشرفت و افزايش ميزان افت تحصيلي و در نهايت ترک تحصيل دانش آموزان مي گردد. استفاده از شيوه هاي صحيح امتحان يا ارزيابي پيشرفت تحصيلي ‚نه تنها معلم را قادر مي سازد که دانش آموزان خود را در رسيدن به هدفهاي آموزش و پرورش راهنمايي کند بلکه بر اساس ارزيابي مداوم مي تواند روش تدريس را نيز ارزيابي کند.به اين ترتيب مي تواند از ترک تحصيل دانش آموزان جلوگيري کند. بنابراين امتحان وسيله اي نيست که تنها در پايان مراحل تحصيل و براي انتخاب افراد مستعد و شايسته تر به کار رود ‚ بلکه امتحان بايد به طور مداوم و در جريان تدريس باشد و در موقعيت هاي مختلف انجام گيرد.

عقب ماندگي درسي

برخي از دانش آموزان عقب ماندگيشان ناشي از افت هوشي و نارسايي ذهني نيست بلکه صرفا ناشي از تن پروري يا بيکارگي است .

يعني عقب ماندگي درسي ناشي از تنبلي .

گاهي عقب ماندگي ناشي از تن پروري و تنبلي است بدين معني که کودکان وقت و تلاش خود را مصروف کار و تحصيل نمي کنند و مانند ديگر دانش آموزان درس نمي خوانند و يا عوامل ديگر مانند وجود نارسايي هاي عضوي ‚ چون ضعف در بينايي و در شنوايي عدم قدرت بيان ‚اختلال در رفتار ‚ حالت گيجي و ماتي و گم کردن دست و پاي خود در حين پاسخ به سوالات معلم است.

نارسايي هاي جسمي

دانش آموزاني که داراي بنيه ضعيفي هستند و از سلامت عمومي کامل برخوردار نيستند نمي توانند به اندازه کافي کوشش و فعاليت داشته باشند. وجود ضعف در بينايي و شنوايي نيز باعث عقب ماندگي و افت تحصيلي مي شود.اين نوع دانش آموزان به علت خوب درک نکردن درسها افت تحصيلي پيدا مي کنند . ناراحتي هاي مربوط به مراکز عصبي و ناهماهنگي هايي حتي حرکتي در جاي خود باعث افت تحصيلي دانش آموز خواهد بود.

انگيزه

 به حرکت هاي دروني فرد که موجب هدايت رفتار او به سوي نوعي هدف است انگيزه گفته مي شود. محققان يکي از دلايل افت تحصيلي را نداشتن انگيزه پيشرفت مي دانند.براي ايجاد انگيزه در دانش آموزان بايد تلاش نمود تا فرد احساس نياز کند.وقتي دانش آموزان در اثر شکست در دل تازه نسبت به آن نگرشي منفي پيدا مي کنند ‚بايد به او کمک کرد در درس تازه موفقيت کسب کند در نتيجه به تصويري مثبت تر به توانايي خود در مورد يادگيري مطلب درسي دست يابد‚ زيرا يادگيري همراه با موفقيت به ايجاد انگيزه منجر مي شود.و بايد شرايطي را فراهم کرد که دانش آموزاموفقيت خود را احساس مي کند زيرا هيچ چيز مانند خود موفقيت به آن کمک نمي کند.معلمان تکاليف يکنواخت ارائه ندهند‚ به عبارت ديگر از خاصيت برانگيختگي مطالب مختلف استفاده کنند.

مهارتهای زندگی

 توانایی خودآگاهی: خودآگاهی توانایی شناخت خود و آگاهی از خصوصیات، نقاط قوت و ضعف، خواسته ها، ترسها و انزجارهاست. رشد خودآگاهی به فرد کمک میکند تا دریابد تحت استرس قرار دارد یا نه و این معمولاً پیش شرط روابط اجتماعی و روابط بین فردی موثر و همدلانه است.

 2-      توانایی برقراری ارتباط موثر: این توانایی به فرد کمک میکند تا بتواند بصورت کلامی یا غیر کلامی و متناسب با فرهنگ جامعه و موقعیت خود را بیان نماید. بدین معنی که نظرها، عقاید، خواسته ها، نیازها و هیجانات خود را ابراز و به هنگام نیاز بتواند از دیگران درخواست کمک و راهنمایی نماید. مهارت تقاضای کمک و راهنمایی گرفتن از دیگران، در مواقع ضروری، از عوامل مهم یک رابطه سالم است.

3-      توانایی برقراری روابط بین فردی: این توانایی بر ایجاد روابط بین فردی مثبت و موثر فرد با انسانهای دیگر کمک میکند. یکی از این موارد، توانایی برقراری روابط دوستانه است که در سلامت روانی اجتماعی، روابط گرم خانوادگی به عنوان یک منبع مهم حمایت اجتماعی و قطع روابط اجتماعی ناسالم نقش بسیار مهمی دارد.

4-      توانایی حل مسئله: این توانایی فرد را قادر میسازد تا به نحو موثری مسائل زندگی را حل نماید. مسائل مهم زندگی چنانچه حل نشده باقی بمانند، استرس روانی ایجاد میکنند که به فشار جسمی منجر میشود.

5-      توانایی تصمیم گیری: این توانایی به فرد کمک میکند تا به نحو موثری در مورد مسائل زندگی تصمیم گیری نماید. اگر افراد بتوانند فعالانه در مورد اعمالشان تصمیم گیری نمایند، جوانب مختلف انتخابهای را بررسی و پیامد هر انتخاب را ارزیابی کنند، مسلماً در سطوح بالاتر بهداشت روانی را فرا خواهند گرفت.

6-      توانایی مقابله با هیجانات: این توانایی فرد را قادر میسازد تا هیجانها را  در خود و دیگران تشخیص دهد. نحوه تاثیر هیجانها بر رفتار را بداند و بتواند واکنشهای مناسبی در مقابل هیجانهای مختلف نشان دهد. اگر با حالات هیجانی مثل غم و خشم یا اضطراب درست برخورد نشود، این هیجانات تاثر منفی بر سلامت جسمی و روانی خواهند گذاشت و برای سلامتی پیامدهای منفی بدنبال خواهند داشت.

7-      توانایی مقابله با استرس: این توانایی شامل شناخت استرسهای مختلف بر زندگی و تاثیر آنها بر فرد است. شناسایی منابع استرس و نحو تاثیر آن بر انسان، فرد را قادر میسازد تا با اعمال و موضع گیریهای خود، فشار و استرس را کاهش دهد.

8-      توانایی همدلی: همدلی یعنی اینکه فرد بتواند زندگی دیگران، را حتی زمانی که در آن شرایط قرار ندارد درک کند. همدلی به فرد کمک میکند تا بتواند انسانهای دیگر را حتی وقتی با انها بسیار متفاوت است، بپذیرد و به آنها احترام گذارد. همدلی روابط اجتماعی را بهبود میبخشد و به ایجاد رفتارهای حمایت کننده و پذیرنده نسبت به انسانهای دیگر منجر میشود.

9-      توانایی تفکر نقاد: تفکر نقاد، توانایی تحلیل اطلاعات و تجارب است. آموزش این مهارت، فرد را قادر میسازد تا در برخورد با ارزشها، فشار گروه و رسانه های گروهی مقاومت کند و از آسیبهای ناشی از آن در امان بمانند.

10-  توانایی تفکر خلاق: این نوع تفکر، هم به حل مسئله و هم به تصمیم گیریهای مناسب کمک میکند. با استفاده از این نوع تفکر، راه حلهای مختلف مسئله و پیامدهای هر یک از آنها بررسی میشود. این مهارت فرد را قادر میسازد تا مسائل را ورای تجارب مستقیم خود دریابد و حتی زمانیکه مشکلی وجود ندارد و تصمیم گیری خاصی مطرح نیست، با سازگاری و انعطاف پذیری بیشتری به زندگی روزمره بپردازد. 

کلاس داری یا مدیریت کلاس


کلاس داری یا مدیریت کلاس:
یکی از عواملی که امروزه معلمان، مدیران وسیاست گذاران آموزش و پروش به عنوان موضوعی مهم و اساسی بدان توجه دارند، عامل مدیریت کلاس است که از دیرباز به عنوان پیچیده ترین موضوع در بهبود کیفیت آموزش شناخته شده است تشکیل و اداره ی کلاس از وقت گیرترین فعالیت های حرفه ی معلمی تلقی می شود. هنگامی که بیش تر وقت کلاس صرف مشکلات انضباطی شود، به طور عملی زمان کم تری برای تدریس ویادگیری دروس باقی می ماند. بدین جهت کمیسیون یاد دهی ویادگیری نکاتی را که نتیجه مطالعات محققین این امر بوده است بیان می دارد:
مفهوم مدیریت کلاس
مجسم کنید معلمی به کلاس وارد می شود واز دانش آموزان می پرسد جلسه ی قبل تا چه صفحه ای یا موضوعی تدریس صورت گرفت ودانش آموزان پاسخ دهند فلان صفحه، معلم به کنار تابلو می رود ومشغول تدریس می شود. در این صورت، معلم هدفمند نیست زیرا طرح و برنامه ی مشخصی ندارد. حال این پرسش مطرح است که معلم به عنوان یک عنصر هوشمند کلاس درس، اگر فراگیرنده، رسانه، وسایل آموزشی، محتوا، روش ها و... در اختیار قرار گیرند چگونه می تواند به صورت هدفمند برنامه ریزی کند؟ زیرا رمز موفقیت در اداره ی کلاس به برنامه ریزی قبلی ارتباط دارد. برای معلم تنها طرح درس کفایت نمی کند او در کار خود باید به پیشگیری از رویدادهایی بیاندیشد وقبل از ورود به کلاس به بهترین وجه برنامه ریزی نماید. تا در امر رسیدگی به تکالیف سرگردان نباشد. اگر به تعریف مدیریت کلاس که عبارت است: تهیه، تدارک واتخاذ شیوه های لازم برای ایجاد و حفظ محیطی که آموختن وآموزش بتواند در آن اتفاق بیافتد بیاندیشیم، در می یابیم مدیریت کلاس مفهومی وسیع تر از نظم وانضباط دارد که صرفاً ساکت نگه داشتن دانش آموزان در کلاس هیچ ایرادی ندارد، اما نباید حرف اصلی معلم در کلاس تلقی شود. معلمانی در امر مدیریت کلاس موفق هستند که نظم و انضباط را در جایگاه مناسب آن در کل صحنه ی آموزش قرار می دهند مدیریت کلاس همچنین مستلزم آن است که با ایجاد محیط یادگیری مناسب به دانش آموزان یاد بدهیم چگونه رفتار خود را در کلاس اداره کنند. در این راستا کلاس داری مفهومی وسیع تر از نظم و انضباط می یابد. وهدف های آموزشی معلم را نیز در بر می گیرد با اجرای طرح ها وبرنامه های مدیریت کلاس، معلم نه تنها امیدوار است که میدان یادگیری دانش آموزان افزایش یابد بلکه به آنان کمک می کند که متوجه رفتار خود باشند وآن را اصلاح نمایند.
مدیریت در کلاس و ویژگی های معلم
ویژگی های معلم در مدیریت کلاس نقش مهمی دارد. معلم به عنوان فردی رشد یافته باید از توانایی جسمی- عقلی، روانی- عاطفی و اجتماعی برخوردار باشد. منظور از توانایی جسمی- عقلی آن است که یاد دهنده، سالم و با نشاط برای کار مهمی که قرار است انجام دهد آمادگی لازم را به خوبی کسب کرده باشد زیرا معلمی حرفه ای است که انرژی و توان زیادی را می طلبد. یکی دیگر از توانایی های معلم که از رشد آنان و تجربه های پیشین زندگی شان ناشی، می شود، توانایی عاطفی- روانی است. توانایی روانی در واقع میزان رفتارهایی متناسب با سن و موقعیتی است که در آن قرار گرقته است. از نظر روانی معلم فردی بالغ به حساب می آید ورفتارهای او ممکن است الگوی فراگیرندگان قرار گیرد. او به درجه ای از رشد روانی رسیده که می تواند خشم، هیجان ویأس خود را در مقابل دانش آموزان به گونه ای بروز دهد که حاصل این کنش و واکنش سبب رشد آنان به سوی تعالی باشد. سرانجام نوع سوم توانایی معلم که برخاسته از رشد همه جانبه ی اوست، رشد اجتماعی می باشد. انسان به عنوان موجودی که در اجتماع زندگی می کند، دارای ارزش هایی است، این ارزش ها متأثر از فرهنگ جامعه است و انتظار می رود که معلم نماینده ی فرهنگ جامعه خود باشد. مدرسه و کلاس درس نیز هر یک جامعه ای کوچک است که تحت تأثیر نفوذ فرهنگ جامعه قرار دارد ومعلم باید به عنوان الگوی این ارزش های اجتماعی، در مورد درستی و نادرستی، همخوانی و ناهمخوانی آن ها به تبادل نظر بپردازند. در این صورت چند حالت پیش می آید: نخست ارزش هایی وجود دارند که در جامعه هنوز مورد احترم اند و به کار می آیند. دوم ارزش ها یی که دیگر اهمیت خود را از دست داده و تبدیل به نوعی سنت شده اند ونسل جدید آن ها را کم کم پشت سر می گذارد. از جمله ی این ها می توان به اعتقاد داشتن به نحس بودن عدد سیزده اشاره کرد. سوم اینک جامعه ارزش هایی را می پذیرد که در گذشته وجود نداشته اند. مانند فرهنگ ترافیک یا آمد و رفت در خیابان. پس معلم باید بداند که محور همه فعالیت های جامعه در مدرسه ونقطه ی عطف آن کلاس درس است وتحقق هر تحولی در جامعه مرهون همه ی جریان های آموزشی و پرورشی می باشد که در مرکز آن نقش معلم به عنوان عنصر هوشمند یک سیستم مهمی یعنی کلاس درس حیاتی است.
منابع مورد استفاده:
1. مدیریت کلاس براساس دانش آموز محوری ترجمه ی کیانوش هاشمیان.
چاپ دانشگاه الزهرا اول پائیز 81
2.مدیریت کلاس درس. توحید صیامی. رشد تکنولوژی آموزشی 80-79
3. مدیریت کلاس درس. اکبر رضایی. مدیریت در آموزش و پرورش 80-79
4. مدیریت کلاس درس. فاطمه عیوقی. رشد تکنولوژی آموزشی 78-77
5. مدیریت کلاس درس. علی منصوری سمایی. پایگاه اطلاع رسانی اینترنت
6. گروه بهبود و کیفیت بخشی به یاد دهی و یاد گیری اصفهان سال 85-84

مواظب گلوله برفي انديشه خود باشيد

يك شيوه مؤثر براي آرامش بيشتر، آگاهي از اين نكته است كه چگونه فكر منفي و متزلزل مي تواند به سرعت از كنترل خارج شود. آيا تاكنون متوجه شده ايد كه وقتي گرفتار فكرتان هستيد چقدر احساس نگراني مي كنيد؟ و براي برطرف كردن آن، هرچه بيشتر در جزئيات آن فرو رويد، حالتان بدتر مي شود. يك فكر به فكر ديگر منجر مي شود و باز به فكري ديگر، تا اين كه به نقطه اي مي رسيد كه فوق العاده ناراحت مي شويد.

براي مثال، ممكن است در نيمه شب بيدار شويد و به ياد آوريد كه روز بعد بايد به كسي تلفن كنيد. بعد به جاي اين كه از به يادآوري چنين تلفن مهمي احساس آرامش كنيد به فكر تمام چيزهايي مي افتيد كه بايد فردا انجام دهيد. در خاطر خود يك گفتگوي احتمالي با رئيس تان را مرور كرده، خودتان را بيشتر ناراحت مي كنيد. خيلي زود با خود مي انديشيد'' باورم نمي شود كه سرم اين قدر شلوغ است. بايد روزي پنجاه تلفن بزنم. زندگي چه كسي اين طور است؟'' و اين انديشه همين طور ادامه پيدا مي كند تا اين كه دلتان براي خودتان مي سوزد. براي اشخاص بسياري هيچ حدي وجود ندارد كه اين نوع '' تهاجم فكر'' چه مدت مي تواند ادامه پيدا كند. در حقيقت، بسياري مي گويند كه روزها و شب هاي بسياري را در اين نوع مرور ذهني سپري مي كنند. لازم به گفتن نيست كه با سري پر از نگراني ها و ناراحتي ها امكان ندارد بتوانيد احساس آرامش كنيد.

راه حل اين مشكل آن است كه پيش از آن كه افكارتان فرصت داشته باشند گلوله برفي بسازند متوجه شويد كه در سرتان چه اتفاق مي افتد. هر چه زودتر از ساختن اين گلوله برفي ذهني جلوگيري كنيد راحت تر مي توانيد آن را متوقف كنيد. در اينجا، در مثال ما، ممكن است شما درست هنگامي متوجه اين گلوله برفي فكرتان شويد كه مشغول مرور فهرست كارهايي باشيد كه روز بعد بايد انجام دهيد. پس به جاي آن كه فكرتان را با روز بعد مشغول كنيد، به خودتان بگوييد'' آخ، باز دوباره شروع كردم'' و هوشيارانه از رشد آن در نطفه جلوگيري كنيد. شما رشته افكارتان را پيش از آن كه فرصت حركت پيدا كند متوقف مي نماييد. سپس مي توانيد فكرتان را روي رضايت مندي از يادآوري تلفني كه بايد انجام شود متمركز كنيد، نه روي اين نكته كه چه قدر در افكارتان غوطه ور هستيد. اگر نيمه شب است، شماره تلفن را روي تكه اي كاغذ يادداشت كنيد و به خواب برويد. حتي مي توانيد قلم و كاغذي را براي چنين مواقعي كنار تختخوابتان داشته باشيد.

ممكن است واقعاً آدم پركاري باشيد، اما يادتان باشد كه اگر سرخود را با اين افكار كه چقدر گرفتار هستيد پر كنيد تنها خود را وادار مي كنيد كه فشار روحي بيشتري را احساس كرده و مشكل را وخيم تر كنيد. اگر دفعه بعد كه ذهن خود را روي برنامه ها يتان متمركز مي كنيد، اين تمرين ساده را آزمايش كنيد. از ميزان تأثير آن شگفت زده خواهيد شد.

چگونه يك سخنراني خوب ارائه كنيم

چگونه يك سخنراني خوب ارائه كنيم
چه در حضور يك نفر و چه در حضور يك جمعيت پنجاه نفره، مي‌توان بر ترس و خجالت ناشي از سخنراني غلبه كرد. سخنراني مهارتي است كه همه مي‌توانند با تمرين، آن را بياموزند.
يك ارتباط چشمي خوب كمك مي‌كند تا مخاطب احساس آرامش بيشتري نمايد و در توانايي‌هايي كلامي شما نيز اعتماد به وجود مي‌آورد.
ارتباط چشمي خود را (پيوسته) حفظ كنيد؛ براي اين كار بايد آنقدر بر متن سخنراني خود تسلط داشته باشيد كه فقط هرازگاهي نياز به نگاه كردن به متن خود پيدا کنيد.
- چند چهره صميمي را، كه به مضمون سخنان شما واكنش نشان مي‌دهند، در بين حضار پيدا كنيد و سخنراني خود را با تمركز بر روي آنان انجام دهيد. در هر نوبت، ارتباط چشمي خود را چهار تا پنج ثانيه حفظ كنيد و سپس به سراغ نفر بعدي برويد.
- صحيح ايستادن نشان دهنده‌ي اعتماد به نفس است. محكم بايستيد. حركات بيش از حد ممكن است حواس شنوندگان را پرت كند. طبيعتا در هنگام ايستادن دستان خود را در كنار بدن قرار مي‌دهيد. براي تاكيد بر روي نكات مهم، از حركاتي استفاده كنيد كه آهسته و دقيق و در عين حال طبيعي باشند.
- به عاداتي كه ممكن است داشته باشيد، توجه كنيد؛ عاداتي مثل دست روي دست انداختن، تكيه دادن به ديوار يا با خودكار به جايي زدن. اين كارها نيز مي‌تواند حواس مخاطبان شما را پرت كند يا به آنها بگويد كه شما (نسبت به موضوع) بي‌علاقه و يا اينكه دستپاچه‌ايد.
- سخنراني خود را در مقابل آينه تمرين كنيد تا نحوه‌ي اجرا و حركات بدن خود را بررسي كرده و در صورت لزوم آنها را تغيير دهيد. شيوه‌هاي متفاوتي را مورد آزمايش قرار دهيد تا در مجموعه حركات و ژست‌هاي خود به آن هماهنگي كه با آن احساس راحتي مي‌كنيد، برسيد و همان را در برابر حضار به كار ببريد.
- وجود صميميت در حالت و حركات چهره‌ كمك مي‌كند تا رابطه‌اي گرم و مثبت با مخاطبان خود به وجود آوريد. خنده‌اي كه شما به چهره داريد به مخاطب مي‌فهماند كه شما هم يك انسان و (در نتيجه) قابل اعتماديد، و بدين ترتيب به آنان اين فرصت را مي‌دهد كه نظرات شما را بپذيرند.
- حالت چهره‌ي شما (در حقيقت) بيانگر حال و هواي سخنان شماست و مخاطبتان را (در سخنراني) درگير مي‌كند.
- انتخاب خوب لباس كمك مي‌كند تا براي مخاطب خود احترام قايل شويد. قبل از حضور در محل سخنراني، نظر ديگران را در رابطه با نحوه انتخاب لباس و نيز تناسب آن با مناسبت مربوطه جويا شويد.
- گاهي آهنگ و لحن كلام اثري به مراتب قوي‌تر از محتواي آن دارد. با تمرين كردن، احساس و انرژي را به صداي خود بيفزاييد....

راه هاي كسب قدرت))

چگونه قدرتمند شويم:

((راه هاي كسب قدرت))

 براي همه انسانها دستيابي به قدرت با احساس لذت بخشي همراه است.هيچكس نمي خواهد كه بعنوان فردي ضعيف و ناتوان در جامعه زندگي كند.از سوي ديگر دستيابي به قدرت براي همگان، امري ساده نيست و بعضي ها براي كسب قدرت راه هاي نادرستي را انتخاب مي كنند كه از آنها چهره خشن و نامطلوبي را به تصوير مي كشد.

در طول تاريخ زندگي بشر، هميشه افرادي بوده اند كه دوروبر پادشاهان، امپراطورها، رهبران و ملكه هابه دنبال كسب قدرت بودند. آنها براي اين تكاپو مجبور بودند كه به اربابان خود خدمت كنند، ولي در اين وادي بسياري از آنها مورد غضب ساير اطرافيان قرارگرفته وخطرات شديدي را متحمل مي شدندكه بعضاً به از دست دادن جانشان منتهي مي شد.از اين رو آنها براي دستيابي به قدرت مجبور بودند كه بصورت پنهاني به كوشش خود ادامه دهند.در بازي قدرت حتي افراد بسيار ماهر مجبورند كه خود را در برابر حسادت زيردستان خود محافظت نمايند چون هر لحظه بيم آن مي رفت كه آنها او را از صحنه خارج كنند.

در طول تاريخ افراد موفق دريافته اند كه همه برنامه هاي خود را در امر كسب قدرت »به طور غيرمستقيم« اجرا نمايند و اگر بخواهند ساير حريفان خود را از صحنه كنار بزنند بايد به گفته ناپلئون »دستان آهنين خود را در دستكش هاي مخملي نهاده و شيرين ترين لبخندها را بر لب داشته باشند«آنها با »اغواگري«،»فريبندگي« و روشهاي پنهاني هميشه در چند مسير به پيش مي تاختند. زندگي در صحنه هاي پررقابت »قدرت« فقط يك بازي پايان ناپذير است كه به »تفكر تاكتيكي« و حوصله بسيار نياز دارد.

امروزه هر قدمي را كه براي كسب قدرت برمي داريم، بايستي رنگ و بوي تمدن، آزادي خواهي، عدالت، جامعه پسند و جوانمردانه داشته باشد.

در اين بازي جسورانه اگر طوري عمل نمائيم كه در نظر رقباي ما، كاري ساختگي جلوه نمايد بزودي توسط آنها از صحنه خارج خواهيم شد و دوره اقتدارمان خيلي زود به سرخواهد رسيد.

در صحنه قدرت، افراد موفق كساني هستند كه با القاي باورهايي به ديگران آنها را همسو با اهداف خودشان به حركت وادارند. شما مي توانيد ديگران را بدون آنكه خودشان متوجه شوند به خود وابسته نماييد و اين يكي از رموز موفقيت شما در دنياي كنوني خواهد بود.

بسياري از مردم اظهار مي كنند كه جستجوي راه هايي براي قدرت از تفكرات شيطاني، قديمي و غير متمدن است.ولي اگر با دقت بيشتري به اعمالشان در جامعه توجه نماييد در ميابيد كه خود آنها از ماهرترين افراد براي كسب قدرت در جامعه شما به شمار مي آيند و هم اكنون هم افراد قدرتمندي هستند.

اين افراد ظاهراً اينطور وانمود مي كنند كه در صحنه قدرت، آدمي ضعيف و ناتوان هستند و علاقه اي به اين كار ندارند. ولي اين كار نمايشي بيش نيست و جزو سياستهاي مؤثر است كه بيشتر آنها براي كسب قدرت از آنها بهره مي برند.

بعضي از مردم عقيده دارند كه در جامعه بايستي با همگان صرفنظر از شرايط و قدرتشان بطور يكسان برخورد شود ولي خود اين تفكر نيز يك بازي سياسي بيش نيست چونكه افراد بشر هر كدام نقاط ضعف و قدرت خاص خودشان را دارند كه برخورداري مساوي از امكانات جامعه بدون در نظر گرفتن لياقتهاي آنها كاري غير عادلانه است.

بيشتر افرادي كه اين شعار را در جامعه اشاعه مي دهند، بدشان نمي آيد كه در كسب قدرت از ديگران پيشي بگيرند.دسته اي از افراد جامعه دوست دارند كه با صداقت و درستكاري و رك گويي به زندگي ادامه دهند ولي بايستي گفت كه صداقت و راستگويي آنها ممكن است براي بسياري از همتايان آنها مضر و خطرناك بوده و ممكن است دردسرهاي زيادي برايشان ايجاد نمايد.

بايد بدانيد هر چقدر هم راستگو وصديق باشيد، ديگران فكر مي كنند كه در پشت گفته هايتان حتماً اهدافي نهفته است كه قطعاً به سود خودتان خواهد بود.راستي چرا اينطور است؟

چون در صحنه قدرت افراد بيشماري  بوده اند كه از لغت »صداقت« و »جوانمردي« براي فريب و اغواي ديگران سود برده اند.

آنها براي كسب قدرت، خود را در برابر ديدگاه سايرين، فردي صديق، درستكار و خيرانديش معرفي كرده اند.»تظاهر به صداقت و راستي« خود روشي مرسوم براي دستيابي به قدرت است.

نكته ديگر اينكه ، حتي معصوم ترين افراد جامعه هم به دنبال راهي براي گذران بهتر زندگي خود هستند.حتي كودكان هم از روي غريزه خود به ترفندهايي دست مي زنند كه شرايط زندگي خود را در  خانواده و محيط اطراف خود بهتر نمايند.

لذا باز هم مي گوييم »آنهايي كه خود را در جامعه فردي صديق و مترقي و درستكار معرفي مي كنند، ممكن است بسياري از صفات نيك فوق را نداشته باشند«

حال كه ما در اين دوره زندگي مي كنيم، چاره اي جز اين نداريم كه در ابن بازي قدرت شركت نماييم.

هر فردي در اين جامعه در هر درجه تحصيلي، شغلي و مهارتي كه باشد، بايستي براي گذران زندگي خود و خانواده اش در اين بازي شركت كند و چاره اي جز اين ندارد.

دنياي كنوني، چون بارگاهي است كه همگان در آن به دنبال كسب قدرتي براي خود مي باشند.بي قدرتي و هر آنچه كه سبب اين امر مي شود پديده هايي نفرت انگيز هستند.

بنابراين بجاي قلم فرسايي درباره مضرات قدرت طلبي، بهتر است خودتان طعم قدرت را بچشيد.

مطمئن باشيد در اين دنيا كسي نيست كه به دنبال كسب قدرت نباشد.

هر چقدر بهتر در راه كسب قدرت پيشرفت كنيد، دوستان بهتر، زندگي بهتر، همسر بهتر و شخصيت مقبول تري نصيبتان خواهد شد.

شما مي توانيد كاري كنيد تا ديگران درباره خودشان احساس بهتري داشته باشند و مايه دلخوشي آنها شويد، آنهااز اين طريق به شما وابسته شده و خواهان حضور شما در جمع خود خواهند شد.

حال كه از بازي قدرت نمي توانيد فرار كنيد، بهتر است در اين بازي جزو بهترين ها باشيد.

 

يادگيري (( بازي قدرت))

 

براي آموختن بازي قدرت، بايد با ديد خاصي به جهان اطراف خود بنگريد.قبل از همه بايد احساسات خود را كنترل نماييد.

پاسخ احساسي به شرايط موجود، همچون سدي است كه مانع دست يابي ما به قدرت مي شود. اين حركت اشتباه تاوان بسيار سنگيني دارد كه خيلي بيشتر از لذت روحي آن است.

احساسات سبب تيرگي شعورتان مي شوند و اگر شما نتوانيد شرايط اطراف خود را به وضوح ببينيد، نمي توانيد خود را در برابر آنها نموده و آنها را تحت كنترل خود درآوريد.

»عصبانيت« مخرب ترين پاسخ روحي است، چون از جمله احساساتي است كه بيشتر از احساسات ديگر چشمتان را به روي وقايع مهم زندگي تان مي بندد. اگر عصباني باشيد نمي توانيد شرايط اطراف را تحت كنترل خود درآوريد و ديگر اينكه بهانه اي در دست حريف خود خواهيد داد.

به گفته يكي از بزرگان علم سياست:

»اگر مي خواهيد دشمني را كه به شما آسيب رسانده از دور خارج كنيد، بهتر است به جاي نشان دادن عصبانيت خود به او، با او از در دوستي وارد شويد«

»عشق« و »تاثيرپذيري« نيز از موارد بازدارنده در امر كسب قدرت مي باشند. اين عوامل چشم شما را براي ديدن حقايق كور مي كنند و سبب مي شوند كه بسياري از خطرات از ديد شما دور بمانند.

البته شما قادر نيستيد عاشق نشويد، ولي بايد دقت كنيد كه در وضعيت مناسبي، عشق خود را ابراز نموده و مهمتر از همه اينكه، عشق نبايد اهداف و طرح هاي شما را تحت تاثير قرار دهد.

»كنترل احساسات« به اين معني است كه شما قادر باشيد خود را از اين زمان جدا نموده و به گذشته و آينده بيانديشيد. براي مقابله بهتر با خطرات احتمالي، شما بايد در آن واحد بتوانيد به گذشته و آينده خود بيانديشيد.

هيچ چيزي نبايد شما را غافلگير كند.خوش بيني در بعضي موارد كار ساده لوحان است.هيچ چيزي نبايد شما را غافلگير كند و شما بايد قادر باشيد كه هر واقعه اي را از قبل پيشگويي كنيد.

هر چه افق ديد شما وسيعتر باشد، قدم هاي مفيدتري خواهيد برداشت و به قدرت بيشتري خواهيد رسيد.در نگاه خود به گذشته لازم نيست كه از تلخي و ناكامي هاي خودتان ياد كنيد.اين كار اثر منفي در كار شما خواهد داشت.فراموشي موهبتي است كه مي توانيد به موقع از آن بهره مند شويد و اين ناكامي ها و تلخي ها را به فراموشي بسپاريد.

بايد يدانيم كه هدف اصلي از يادآوري گذشته، آموزش است.ما براي اين به تاريخ مراجعه مي كنيم كه از گذشتگان خود عبرت بگيريم.در بسياري از وقايع تاريخي، درسهاي باارزشي نهفته است.

از اين رو با نگاهي به گذشته مي توانيد با ديد روشنتري به دوروبر و دوستان خود بنگريد.تاريخ گذشتگان دانشگاهي پرارزش است كه درسهاي آن براي طالبان قدرت بسيار حياتي است، چون از تجربيات انسانها سخن مي گويد.

اگر به گذشته خود مي نگريد، با نگاهي به اشتباهات خود اين كار را شروع كنيد. به مواردي فكر كنيد كه بيشتر از همه سبب به عقب انداختن شما شده است.لازم نيست با ديد احساسي به گذشته خود بنگريد.

 

پس از آنكه به اشتباهات قبلي خود پي برديد، بايد به خود بگوئيد:

»من ديگر اين اشتباه را تكرار نخواهم كرد«.

»من ديگر به اين دام نخواهم افتاد«.

 اگر بتوانيد با اين روش خودتان را ارزيابي كنيد، خواهيد آموخت كه چگونه آن عوامل مخرب را از سر راهتان برداريد.اين همان مهارتي است كه در تمام عمر به دنبال آن بوديد.

در صحنه بازي قدرت بايد هنر پيشه خوبي باشيد، بايد بياموزيد كه در شرايط مختلف، ماسكهاي گوناگوني را به چهره بزنيد و كوله باري از ترفندهاي اغوا كننده به همراه داشته باشيد.

در نظر شما نبايد اغواي ديگران امري غير اخلاقي و ناپسند باشد. در تمام روابط بين انسانها، درجات مختلفي از فريبندگي نهفته است و همين خصيصه است كه انسان را از حيوانات متمايز مي كند.در اساطير يونان باستان و ساير مكاتب، هميشه عواملي اغواگر بوده اند كه سبب تغييرات مهمي در سرنوشت يك قوم شده اند.

در اين برهه از زمان افراد مختلف، لغت اغواگري را در پوششي از لغات آبرومندانه تر پنهان مي كنند. آنها از هدايت، خيرانديشي، نيكبختي و نصيحتهاي سودمند به جاي لغت اغواگري استفاده مي كنند ولي بايستي گفت كه در نهايت قصدشان اين است كه ديگران را به راه دلخواه خودشان متمايل كنند و در نهايت به قدرت بيشتري برسند.

در دنياي كنوني، اغواگري و فريبندگي الزاماً به صورت يكي از هنرهاي مؤثر روابط انساني و به عنوان قوي ترين سلاح در بازي قدرت در جوامع انساني مي باشد.

براي مهارت در هنر اغواگري بايد ياد بگيريد كه در هر لحظه چهره اي مناسب را از خود ارائه دهيد، بايد بتوانيد مقاصد خود را تا آنجا كه ممكن است از ديگران پوشيده نگهداريد و ياد بگيريد كه چگونه از ديگران براي پيشبرد اهداف خود بهره ببريد.

شما با بازي با چهره هاي ساختگي خود در صحنه قدرت، با هنرمندانه ترين روش، بازي را به نفع خود خاتمه خواهيد داد ولي براي استفاده از اين سلاح بايد درسهاي خود را به خوبي فرا بگيريد.

چرا كه اگر نتوانيد اين بازي را تا آخر به پيش بريد، خودتان به دام خواهيد افتاد.پس بايد در قدم اول فردي صبور باشيد.

»صبر« شما را از اقدام به كارهاي مخرب محافظت مي كند.

»صبوري« نيز مانند »كنترل احساسات« يك مهارت است كه به خودي خود به آن نمي رسيد و بايستي آن را فرا بگيريد.

به قول پيشينيان »صبر يك عطيه خداوندي براي كساني است كه بجز وقت چيز ديگري ندارند.«

از طرف ديگر، بي صبري سبب مي شود كه شما را انساني ضعيف نشان دهد.

»قدرت« يك نوع بازي است و نمي تواند زياد تكرار شود.در بازي شما نمي توانيد حريفتان را از روي مقصودش بشناسيد، بلكه بايد به تأثير عملكردهاي آن توجه نماييد.

شما بايد اهداف و قدرت حريفانتان را از روي آنچه كه حس مي كنيد و »مي بينيد« ارزيابي كنيد.

 

زندگيئ ددر اين جهان به يك بازي براي قدرت تبديل شده است.حريفتان روبروي شما مي نشيند، هر دوي شما مثل آدمهاي مبادي آداب و متمدن و با فرهنگ برخورد مي كنيد. با يك هدف، بازي خود را آغاز مي كنيد و با آرامش تمام به حريفتان مي نگريد. بايد به چشمانتان بياموزيد كه نتايج هر حركتي از سوي حريفتان را ارزيابي نمايند. نبايستي تحت هيچ شرايطي كنترل خود را از دست دهيد.

نيمي از مهارت شما در بازي قدرت مربوط به كارهايي است كه نبايستي انجام دهيد. براي كسب اين مهارت شما بايد ببينيد كه  »بهاي انجام هر كاري تا چه حد است.«

به قول » نيچه «:

بعضي وقتها، ارزش يك چيز بر اين اساس نيست كه چه چيزهايي را مي توان با آن به دست آورد، بلكه بر آن اساس است كه چه بهايي بايد براي آن بپردازيم.

شما ممكن است به يك هدف ارزشمند برسيد ولي بايد بدانيد كه بهاي آن چقدر است؟

اين موضوع را بايد در همه موارد در مواقعي كه با ديگران همكاري مي كنيد و يا در مواقعي كه به ياري ديگران مي شتابيد در نظر داشته باشيد.

نكته پاياني در بازي قدرت اين است كه شما زمان كوتاهي را در اختيار داريد و انرژي شما نيز محدود است. بهتر است زمان ارزشمند خود و يا قدرت فكري خود را در كارهايي كه مربوط به شما نمي شوند صرف نكنيد، چون بهاي اين كار براي شما گران تمام خواهد شد. 

 درس اول

- روش دستيابي به قدرت

- هرگز از رئيس خود پيشي نگيريد

        ·           هميشه سعي كنيد آنهايي كه در مقام بالاتر از شما هستند، احساس برتري را در خود حس كنند.

        ·            سعي نكنيد كه براي راضي و خشنود كردن آنها بيش از اندازه خود را باهوش و متكبر نشان دهيد، زيرا در اين صورت نتيجه عكس خواهيد گرفت و آنها در مقابل شما احساس ترس و ناامني خواهند كرد.

        ·           سعي كنيد رؤساي شما درخشان تر از آنچه كه هستند، به نظر برسند. با اين روش شما به قله هاي قدرت خواهيد رسيد.

 

روايت اول

در اوايل دهه 1600  ميلادي، گاليله، منجم و رياضيدان ايتاليائي براي پيشرفت در كارش، احتياج به حمايت فرمانروايان عصر خود داشت. بنابراين مانند همه دانشمندان عهد رنسانس، تصميم گرفت كه اختراعات و كشفيات خود را به آنها تقديم كند.

او يك ابزار نظامي را كه خودش اختراع كرده بود، به فرمانرواي گونزاگا ( Gonzaga ) و سپس كتابي را كه در خصوص روش استفاده از آن وسيله نوشته بود به مديسيس ( Medisic ) ديگر فرمانرواي منطقه هديه نمود.

با اين روش گاليله توانست، نظر هر دو فرمانروا را به خود جلب و آنها را خشنود سازد و دانشجويان بيشتري را براي آموزش به گرد خود جمع كند.

با آنكه اختراع گاليله در زمان خود، بسيار ارزشمند بود فرمانرواها به جاي پول نقد، به او هديه هاي

بي ارزش مي دادند كه در شأن اختراع او نبود و گاليله مجبور بود كه تمام عمر به آنها وابسته باشد و زندگي نامطمئني را بگذراند. بنابراين او به فكر راه حل بهتري افتاد.

در سال 1610 ميلادي گاليله، اقمار ستاره ژوپيتر را كشف كرد. او اين بار بجاي اينكه كشفيات خود را بين چند فرمانروا قسمت كند، تصميم گرفت فقط به فرمانروا مدسيس توجه كند.

او مدسيس را به يك دليل انتخاب كرده بود:

بنيانگذار سلسله مديسي »كاسيموي اول« ( Casimo-I ) چهار پسر داشت. يكي از پسران به نام »كاسيموي دوم« پس از مرگ پدر بر تخت سلطنت نشسته و فرمانرواي زمان گاليله بود.

سياره ژوپيتر نيز چهار قمر داشت كه به دور آن مي چرخيدند. گاليله اعلام كرد كه در زمان به سلطنت رسيدن »كاسيموي دوم« ستاره هاي روشني (چهار قمر ژوپيتر) در آسمان پديدار شدند. اين چهار ستاره همان چهار فرزند فرمانروا »كاسيموي اول« هستند كه به دور پدر خود (سياره ژوپيتر) مي چرخند.

ژوپيتر و چهار قمر آن همان خانواده سلطنتي هستند كه فرمانروايي منطقه را به عهده دارند.

او پس از اهداي كشف بزرگ خود به خانواده سلطنتي، يك مهر با نشان ژوپيتر و چهار قمرش كه به زيبائي با شكل يك ابر تزئين شده بودند را به پادشاه »كاسيموي دوم« هديه كرد.

پادشاه نيز گاليله را به مقام فيلسوف رياضيدان رسمي دربار منصوب كرد و حقوق ماهيانه بسيار زيادي برايش مقرر كرد.

براي دانشمندي چون گاليله، اين بهترين راه براي گذران زندگي و رهايي هميشگي از درماندگي و فقر بود.

تفسير

گاليله با يك روش جديد توانست به اهداف بسياري دست يابد.

علت اين موفقيت چه بود؟

پادشاهان و بزرگان دوست دارند، هميشه درخشان تر از ديگران در جامعه جلوه كنند. آنها اهميتي به دانش حقايق علمي و اختراعات جديد نمي دهند، بلكه فقط به نام و نشان و اعتبار خودشان اهميت مي دهند.

گاليله با اين ترفند توانست، اعتبار فرمانروا را تا حد آسمانها بالا ببرد. او بجاي آنكه خود را ناثر و خلاق تر

از فرمانروا جلوه دهد، جاي خود را به فرمانروا داد و با اين حيله هم خود را از كينه و حسد پادشاه در امان نمود و هم به مكنت و راحتي بسيار دست يافت.

كليدهاي قدرت:

در اين دنيا هر كس در هر درجه و مقامي كه باشد، احساس ناامني مي كند. شما با نمايش هوش، مهارت و تجربه خود، حسد، ترس و كينه بسياري از بزرگان را نسبت به خود برمي انگيزيد.

نبايد كاري كنيد بزرگان جامعه، در مقابل شما احساس ناامني و در مقابل قدرت خلاقيت شما احساس حقارت كنند. بلكه بايد فكر كنند، پيشرفت شما به سود آنان خواهد بود.

آنها بايد به اين نتيجه برسند كه حضور شما در كنار آنان سبب امنيت بيشتري مي شود.

يكي از كارهاي اشتباه افراد باهوش و مبتكر اين است كه با نشان دادن هوش و زكاوت خود به رؤساي خودشان، مي خواهند جايگاه خود را در كنار او تثبيت كنند، غافل از اينكه طرف مقابل ممكن است در مقابل آنها احساس حقارت و ناامني كرده و به سرعت جاي آنها را با افراد كم هوش تر و كم خطرتر تعويض ميكند  تا از شرش خلاص شود. 

اضطراب امتحان

اضطراب امتحان

بر خلاف تصور همگان، اضطراب همیشه مخرب نیست . میزان اندكی از اضطراب، تا آن اندازه كه درانجام كارهای متفاوت اختلال ایجاد نكند نه تنها مضر نیست ، بلكه بسیارهم مفید واقع می شود وحتی به رشد و تكامل شخصیت و بهترانجام شدن كارها كمك فراوانی می كند. شاید رمز موفقیت و اكتشافات و اختراعات بشری نیز، احساس نیازی بوده كه در نتیجه همین اضطراب های معقول و اندك به وجود آمده است. ما انسان ها به نوعی درگیراضطراب حاصل از موارد گوناگون زندگی هستیم  كه البته تا حدی طبیعی است. آیا شما می توانید كسی را پیدا كنید كه از هیچ چیز نترسد و اضطراب را در وجود خویش تجربه نكرده باشد؟

منظور از این اضطرابِ اندك همان دلواپسی است كه همگی ما برای انجام هر چه بهتر و سریعتر كارها با مطلوبترین روش و كیفیت در وجود خود احساس می كنیم. چنین دلهره ای عاملی برای حركت، تلاش و پیشرفت و تكامل است. اگر برای انجام كارهایمان اضطراب اندكی احساس نكنیم درست مثل مجسمه ای بی تفاوت، نسبت به تمام امور بی انگیزه رفتار خواهیم كرد. دربُعد تحصیلی ، دانش آموزی كه انگیزه ای برای موفقیت در تحصیل و پیشرفت علمی در خود احساس نكند ، موفقیت و عدم موفقیت در امتحان را امری علی السویه تلقی كرده و علاقه ای به درس و مطالعه نشان نمی دهد . اما اگر از عدم موفقیت احساس اضطراب داشته باشد ، سطح عملكرد و در نهایت موفقیت تحصیلی او افزایش خواهد یافت.علاوه بر ایجاد انگیزه، اضطراب اندك و متعادل، عاملی است تا كارها هر چه سریعتر و با دقت بالاتر انجام شوند. كودكی كه پس از بازگشت از مدرسه به سرعت تكالیف خود را انجام می دهد، از انجام نشدن به موقع آنها، احساس اضطراب می كند. فایده سوم اضطراب متعادل و اندك( پس از دقت، سرعت و ایجاد انگیزه) ایجاد نظم در كارها است. كودكی كه به موقع خود را به مدرسه می رساند و یا در انجام تمرین ها و تكالیف وسواس به خرج می دهد و از امتحانات احساس اضطراب می كند ، از ابتدا نظم و انضباط را در كارهای خود حكمفرما می داند. این نوع اضطراب در روابط بزرگسالان نیز به چشم می خورد. خانم خانه داری كه از رسیدن مهمان ناخوانده اندكی احساس اضطراب كند همیشه منزل خود را مرتب و با پاكیزگی  خاصی، آماده نگاه می دارد.

اگر چه اضطراب متعادل به یادگیری و سرعت آن كمك فراوانی می كند ؛ اما اگر از حد خود خارج شود، به عنوان عاملی برای ایجاد اختلال در فراگیری، مزاحمت ایجاد می كند. به عبارت بسیار ساده، اضطرابِ اندك كمك فراوانی به امر یادگیری نموده، راندمان كار را بالا می برد. اما اگر فرد بیش از حد لزوم مضطرب شود، قدرت یادگیری را از دست می دهد و هرچقدر بخواهد و برای یادگیری تلاش كند، از آن هیچ نمی فهمد. اكثر كودكان هنگام امتحان دچار اضطراب می شوند تا آن حد كه هر چه آموخته اند به فراموشی می سپارند. دراثرچنین اضطراب هایی فشار خون و ضربان قلب فرد بالا می رود و سبب بروز واكنش هایی حتی در جسم می شود. برخی دچار حالت تهوع می شوند و برخی دیگر( كه البته بیشتر در سنین ابتدایی دیده می شود) در اثر شل شدن ماهیچه ها و عضلات دچار دفع غیرارادی ادرار و یا حتی مدفوع می شوند.

اما علت این واكنش های شدید و اضطراب ها، به هنگام آزمون های ارزشیابی تحصیلی چیست؟ و چگونه می توان این حالت تشدید شده را به میزان متعادل و منطقی درآورد تا به جای اثرات تخریبی، از پیامدهای سودمند آن بهره جوئیم به طوری  كه به صورت انگیزه وعاملی برای پیشرفت كودك باشد و آموخته های اورا، عمل  چقدر  بر باد ندهد؟

توجه به نكات زیر ، پاسخی است به این سئوالات :

1 - در حد توان كودك از او انتظار داشته باشیم

: اشتباه اكثر والدین این است كه گمان می كنند فرزند آنها باید از زمره كودكانی باشند كه عملكرد تحصیلی آنها در سطح عالیه قرار دارد. این كمال طلبی سبب می شود والدین درهرمورد انتظاربهترین عملكرد را از كودكان خود داشته باشند. درحالی كه تفاوت های فردی بین انسان ها عملاً واهی بودن این توقعات را به ما نشان می دهد. انسان ها تفاوت های فردی و توانائی ها و استعدادهای متفاوتی دارند و همین خصایص است كه آنها را در علایق، خواسته ها، آرزوها و توانمندی های ذهنی و جسمی از یكدیگر مجزا می كند. غیر معقول است اگر از تمام كودكان انتظار داشته باشیم به گونه ای همسان با یكدیگر كارایی داشته باشند. افراد نه تنها با یكدیگر بلكه در توانائی های خود نیز متفاوت اند. و به زعم روان شناسان ، انسان ها با همدیگر تفاوت های فردی دارند و استعدادهای مختلف آنها هم متفاوت است. به عنوان مثال ممكن است فرزند شما در درس ریاضی كه از جمله دروس فهمیدنی است ضعیف و در دروس حفظی مثل فارسی، تعلیمات اجتماعی و... قدرت فراوانی از خود نشان دهد. بهتر است از كودك به اندازه درك و توان خاص او انتظار داشته باشیم و از اِعمال فشار مفرط بپرهیزیم. توقعات بیش از حد توان و اِعمال فشار برای بهتر بودن سبب می شود آنجا كه بحث ارزشیابی به میان می آید و او مجبور می شود توانائی های خود را نشان دهد، دچار وحشت و اضطراب شدیدی شده، در صورت عدم موفقیت، كارش به یأس و افسردگی بكشد. اِعمال زور و تهدید نه تنها كمكی به بهتر شدن و موفقیت بیشتر نمی كند بلكه با ایجاد اضطراب از شكست و ناكامی، عملكرد كلی و توانائی های بالقوه كودك را نیز از بین می برد!

2 - دوست داشتن كودك نباید مشروط به درس خواندن او باشد:

نیازهرانسان چه كوچك، چه بزرگ، دوست داشتن دیگران و متقابلاً مورد محبت قرار گرفتن است. عشق و محبت به كودك باید بدون شرط باشد و تحت هیچ شرایطی از او دریغ نشود. محبت لازمه رشد روانی كودك است ونباید تابع آموخته های ذهنی او شود. اگر كودك نمره ای را در درسی كه مورد نظر شماست به دست نیاورد ، نباید احساس كند از علاقه شما نسبت به او كاسته شده است . اگر فرزند شما با نمره كمی به منزل آمد مخرب ترین برخورد آن است كه مثلاً بگویید: دیگر دوستت ندارم این هم شد نمره. من بچه تنبل را دوست ندارم! و...

اگر پیامد نمره پایین برای كودك، احساس بی مهری باشد ، از نظرعاطفی دچار ناكامی و حقارت شده و اعتماد به نفس خود را از دست می دهد. آیا بهتر نیست شخصیت كودك را وارد ماجرا نكرده و با عباراتی مثل تنبل و كودن و... وجودش را زیر توهین و تحقیر لگد كوب نكنیم؟

3 - سعی كنیم به جای اعمال فشار بر كودك ، به او در دروسی كه ضعف نشان می دهد كمك كنیم:

مسلماً همراه شدن با كودك و كمك به او در درس ها، این امكان را فراهم می آورد تا كودك نیز با دلگرمی بیشتری بر تنگناهای تحصیلی خود فایق آید و رابطه بهتر و دوستانه تری را با والدین خوداحساس كند. اگر با كودك همراه شویم ، در او انگیزه درس خواندن را ایجاد كرده و به مشكلات ظاهراً غیر قابل مهم او پاسخ داده ایم به این ترتیب او می فهمد آنچه كه در نظرش سخت جلوه می كرده، با مساعدت و یاری اولیاء حل شدنی و قابل درك است. پس نه تنها در تحصیل، درامورغیر از آن نیز می توان به یاری این صمیمی ترین دوستان، امیدوار بود. اما در این بین بد نیست به دو نكته كه بسیار مهم هستند اشاره كنیم . اول این كه باید با روش های تدریس امروزی آشنا باشیم. زیرا شیوه های تدریس، روز به روز درحال پیشرفت و بهبود هستند تا آنجا كه روش های آموزشی و ارزشیابی، از زمان تحصیل ما والدین تا به امروز به كلی دگرگون شده است. پس ابتدا باید به روش تدریس كنونی مسلط شد ، در غیر اینصورت تفاوت در روش تدریس در داخل و خارج از منزل، سبب بروز گیجی و اخلال در نظام فكری كودك می شود . دوم این كه اگر بتوانیم آموزش ها را به صورت بازی ارائه دهیم، بهره فراوان تری به دست می آوریم.

4 - مسائل حسی و هوشی كودك را در نظر داشته باشیم:

گاهی دلیل افت تحصیلی كودك نقصانی است كه در اعضای حسی او وجود دارد مانند اختلال در شنوایی . دانش آموزی كه صحبت های معلم را آن طور كه باید نمی شنود ، چطور بیاموزد و جوابگو باشد؟ یا اگر اختلالی در بینایی كودك ایجاد شد( مثلاً نیاز به عینك و عدم توجه والدین به این كمبود حسی) و كودك نتوانست تخته سیاه را ببیند، چطورانتظار داشته باشیم درس را بیاموزد و توقعات والدین و معلمین را برآورده سازد؟ پس توجه به مشكلات حسی كودكان برای آموختن درس و جلوگیری از ناراحتی های روحی آنان، به خصوص در اضطراب امتحان ضروری است.

5 - میزان آمادگی و تسلط كودك بر مواد امتحانی:

 هر چه كودك در درسی كه باید در آن ، مورد ارزشیابی قرار گیرد تسلط بیشتری داشته باشد ، با اضطراب كمتری مواجه می شود. یكی از عوامل مؤثر در میزان یادگیری كودك، استفاده ی مناسب ، صحیح و اصولی از وسایل كمك آموزشی است . هدف این گونه وسایل آن است كه با استفاده از بازی و به صورت تفریحی، مفاهیم بنیادی را در ذهن كودكان آن چنان حك كند كه هیچ گاه فراموش نشده و برای آموزش های بعدی و مطالب مهم تر در آنها انگیزه و علاقه ایجاد كند.

6 - مشكلات عاطفی كودكان:

گاه اضطراب مفرط كودكان كه به امتحان و زمان ارزشیابی تحصیلی نیز تعمیم پیدا می كند ، ناشی از محیط نامساعد خانوادگی، دعواها و مشاجرات پیاپی بین اعضای خانواده و فامیل است. احساس عدم امنیت حاصل از مشاجرات والدین ( كه حتی گاه ، پدر و مادر طلاق را نیز مطرح می كنند) عامل مهمی برای اضطراب و عدم تمركز حواس در كودكان به حساب می آید. كودك هنگام حضور در محیط آموزشی مدام نگران است كه آیا هنگام مراجعت به منزل ، مادر خود را خواهد دید یا خیر. با چنین مشغولیات ذهنی، امكان فراگیری مطالب به حداقل كاهش می یابد. حال موردی را در نظر بگیریم كه در اثر همین منازعات و مشاجرات، مواد درسی درگذشته نیزآن طور كه باید آموخته نشده اند و كودك تسلط و آشنایی كافی را در ذهن و عمل خود احساس نمی كند. در این صورت فكر می كنید اضطراب كودك چند برابر شود؟

به جز منازعات و مشاجرات ، گرفتاری های خانوادگی( مثل چك برگشت خورده پدر) نیز سبب بروز شرایط ناامن و اضطراب آوری می شود كه بیش از هر كس دیگر برای كودك و احساس امنیت او خطرناك و مضّر است.

7 - مقایسه كودكان با همدیگر:

اگر توانمندی های كودك را نادیده گرفته و كارهای بچه های دیگر را به او گوشزد كنیم، نه تنها هیچ كمكی به بهبود عملكرد او نكرده ایم. بلكه احساس حقارت، خود كم بینی و تنفر و رقابت غیرمنطقی را درفرزندمان نسبت به كودك مورد نظر پدید آورده ایم. این مقایسه ها عاملی است تا كودك احساس كند توانائی های او برای والدین اهمیتی ندارد و اگر بخواهد مورد مهر و محبت و تشویق و حمایت آنها واقع شود باید دیگر توانائی های خود را كنار گذاشته و فقط درتحصیل سرآمد باشد و نمرات عالی دریافت كند. ترس از عدم موفقیت در والدین و تحقیر آنها و از همه بدتر مقایسه او با دیگران و مورد بی مهری قرار گرفتن ، عاملی است تا كودك به شدت از امتحان واهمه داشته باشد. وحتی اگر كاملاً بر مواد امتحانی مسلط باشد نتواند در اثر اضطراب ، آموخته های خود را بروز دهد.

چند توصیه:

-  حتی الامكان سعی كنیم با كودك رابطه ای دوستانه برقرار كنیم و دوست داشتن و محبت به او را با درس خواندن و موفقیت تحصیلی او مرتبط نكنیم.

- تفاوت های فردی و حتی بین فردی را در فرزندمان مد نظر قرار دهیم و به شدت از مقایسه توانائی ها و میزان عملكرد او با دیگران بپرهیزیم.

- هنگام امتحانات، محیطی امن و آرام و به دور از كشاكش ها و منازعات خانوادگی، برای فرزندان فراهم كنیم تا كودك نیز با آرامش خیال به فراگیری دروس خود بپردازد.

- از تمام امكانات خود برای ایجاد انگیزه در فرزندانمان استفاده كنیم. زیرا انگیزه عاملی است كه میزان كارایی افراد را برای انجام هر كاری به چند برابر افزایش می دهد و به یاد داشته باشید كه ترس، اضطراب و افسردگی برانگیزه برای پیشرفت تحصیلی تأثیر منفی دارند.

- عوامل بیرونی ( شرایط زیستی ) و عوامل درونی ( انگیزه ها و علایق) كودك را در نظر بگیریم و هیچ گاه به زور و اِعمال فشار متوسل نشویم.

- قبل از رسیدن زمان امتحانات، به كودك كمك كنیم تا تمام درس ها را مرور كرده و به درستی درك كرده باشد. زیرا یادگیری تمام كتاب در طول یك شب یا چند روزغیرممكن بوده و به جز گیجی و سرگردانی ، سود دیگری نخواهد داشت.

- آموزگاران به این نكته آگاهی داشته باشند  كه رفتار صحیح واصولی آنها می تواند تا حد زیادی از بروزاضطراب امتحان در دانش آموزان بكاهد. تفهیم درست دروس به كودكان و دادن سؤالات بجا و مناسب هنگام ارزشیابی ، از عوامل مهم كاهش این نوع اضطراب به شمار می آیند. به عنوان مثال یكی از اصول اولیه سنجش در آموزش ( به طوركلی و نه فقط برای كودكان) آن است كه سئوالات اولیه از سطح دشواری پائینی برخوردار باشند و به تدریج به میزان سختی سؤالات افزوده شود. اگر آزمایش شونده یا دانش آموزی كه به هر حال هنگام آزمون مضطرب است و دست كم احساس دلهره می كند وارد جلسه امتحانی شده و با دیدن اولین سئوال ( اگر خیلی مشكل باشد) با موقعیتی دشوار حاكی از احساس ناتوانی روبرو شود ، خواه ناخواه تمام دانسته ها و آموخته های خود را به فراموشی خواهد سپرد و درپاسخگویی به باقی سئوالات حتی آنها كه  جزو سئوالات آسان به حساب می آیند، احساس ناتوانی كرده و به اصطلاح آنچه را هم می دانسته از یاد می برد. اما اگر سئوالات اول ، آسان باشد و دانش آموز به راحتی پاسخ دهد ، با اعتماد به نفس و آمادگی بیشتر به باقی پرسش ها جواب خواهد داد.

- اگرما توانایی لازم برای كمك درسی به فرزندانمان را درخود احساس نمی كنیم و تصور می كنیم. كه دانش ، لازمه را برای كمك به مشكلات تحصیلی ( حتی روانی و رفتاری) كودكانمان نداریم، از كمك افراد متخصص بهره مند شویم.

- هدف از آموزش، درس خواندن و امتحان، تربیت كودكان موفق و آماده سازی آنها برای ساختن فردایی روشن وسالم است. با اِعمال فشار بیش از حد، و انتظارات و توقعات فراتر از سطح توانایی كودك، امكان موفقیت را از فرزندانمان نگیریم.

رویکردهای نوین در اضطراب امتحان (1)

 
رویکردهای نوین در اضطراب امتحان :
شیوه های جدید پیشنهادی در مورد اضطراب امتحان بر عکس روشهای قبلی که مستقیما فقط اضطراب را هدف قرار می دادند در اینها طیفی از اضطراب مدنظر قرار میگیرد . خانواده و مسائل آموزشگاهی آموزش مهارتهای تحصیلی می تواند درمان اضطراب باشد بدون آنکه مستقیما به درمان اضطراب بپردازد .
• حدود سن اضطراب 12-10 سال ولی در کودکان قبل از دبستان نیز مشاهده شده اگر والدین احساس آرامش و امنیت به کودکان ندهند اضطراب افزایش می یابد .
• شیوع این اختلال گسترده است پژوهشهای 1988 و ده سال بعد 1998 نیز این موضوع تایید شده است ولی در ایران در مورد شیوع شناسی آن کار چندانی نشده است .
• تعریف اضطراب امتحان : تجربه یک تنش قبل ، هنگام و بعد از امتحان است . تا قبل از امتحان تاکید می شد که فرد را طوری آموزش دهیم که قبل از امتحان آن فعالیتها را افزایش دهد . اخیرا تاکید بر مهارتهایی است که در حین جلسه امتحان از انها استفاده شود .
اگر عملکرد فرد بامیزان توانائی و هوش او مطابقت نداشته باشد اضطراب امتحان وجود دارد .
علائم اضطراب امتحان :
 عدم تمرکز بر سوالات امتحان
 دشواری برای یادگیری در ساعات نزدیک امتحان
 دلهره عجیب و احساس ناتوانی
 افکار شکست و نومیدی
 بیقراری در مواقع امتحان
دستپاچه شدن در امتحان و بروز اشتباهات فاحش
 مطلب را زیاد می خوانند و تکرار می کنند ولی بدلیل اضطراب بخاطر نمی آوردند .
علائم جسمانی :
- تند شدن ضربان قلب
- از روزهای قبل خوابهایی با محتوای شکست ، نمره بد و بد شدن امتحان می بینند . در طول سال تحصیلی اشتغال ذهنی در مورد مردود شدن و نمره نیاوردن دارند .
قابل توجه آن است که در کلاس درس نیز اضطراب دارند بهمین دلیل ممکن است با فوبی اجتماعی همراه شود ، لازم است در مورد فوبی آنها نیز درمان صورت گیرد .

سبب شناسی عوامل فردی :
عامل مهمی که به عنوان افرادی که اضطراب عمومی مطرح می شود ، افرادی که از اضطراب عمومی رنج می برند در مواقع امتحان تبدیل به اضطراب امتحان می شود .
 عزت نفس : مطالعه واکتا 1999 ، با کاهش اضطراب امتحان ، اعتماد به نفس افزایش می یابد .
 هوش : رابین 1999 ، عزت نفس پائین موجب اضطراب می شود .افراد با هوش بالا و با هوش پائین کمتر رنج می برند، افراد با هوش متوسط بیشتر از اضطراب امتحان ، رنج می برند .
 مهارتهای مطالعه : داو در سال 2000 نشان میدهد چنانچه مهارتهای مطالعه آموزش داده شود اضطراب امتحان کاهش می یابد .
عوامل مدرسه ای :
انتظارات نابجای معلمان ، بزرگ جلوه دادن نقش امتحان . چون هر چه فرد به دوره تحصیلی بالاتر می آید اهمیت ارزشیابی افزایش می یابد .
موقعیت و مکان امتحان:
امتحانات نهائی ، مقررات خشک ، برخوردهای شدید ، نوع درس با اضطراب امتحان رابطه دارد . بین دشواری درس و اضطراب امتحان رابطه وجود دارد ، رابطه بین نگرش به یک درس و اضطراب نیز وجود دارد . ( ریاضی ، زبان ،... )
خانواده :
خانواده در شدت بخشیدن به اضطراب نقش مهمی دارد .( روشهای آمرانه ، انتظارات دور از توانائیها و استعدادهای فرد . )تحقیق جالب بولدوگ 1992 ، در مورد اینکه آیا فشار پدر یا مادر بامیزان اضطراب امتحان رابطه دارد . پسرانی که از طرف پدر احساس فشار می کرده اند اضطراب امتحان کمتری نسبت به کسانی از طرف مادر تحت فشار بوده اند، داشته اند .
رابین 1999 معتقد است در اضطراب امتحان به جنبه های فرهنگی توجه شود . نوع فرهنگ در آسیا ، امریکا ، اروپا ، هند تفاوت معنا داری را نشان میدهد . ارزشهای فرهنگی بر تشکیل عزت نفس تاثیر میگذارد و این عزت نفس باعث بروز یا عدم بروز اضطراب امتحان می شود .
1373 سماوات در دانشگاه تبریز ،ترکیبات خون دانشجویان قبل و بعد از امتحان ، را مشاهده کرده است ، این ترکیبات قبل و بعد از امتحان ، متفاوت بوده که می تواند اضطراب امتحان باعث تشدید بیماریهای قلبی شود .
- درمان : که بیشتر در مدارس مورد تاکید است تغییر نگرش معلمان و مسئولان مدارس هدف ارزشیابی دانسته های فرد است نه ندانسته های او بر محیط خانواده و مدرسه امنیت حاکم باشد ، برقراری شرایط رقابت سالم،از دانش آموزان قبل از امتحان اصلی ، امتحانات آزمایشی انجام شود . وقت امتحان متناسب با موضوع باشد .

روشهاي مطالعه و يادگيري

ميزان علاقه به مطالعه ويادگيري دراولين سالهاي زندگي و حتي قبل از ورود به مدرسه به تناسب هوش ، استعداد و شرايط فردي و خانوادگي شکل مي گيرد . خواندن قصه وشعر ، کشيدن نقاشي وانجام هر نوع فعاليت هنري ، اجتماعي ورزش ومهارت هاي فردي در سنين پائين براي کودکان يک نوع آموزش محسوب مي شود . خانواده در برنامه ريزي و ايجاد عللاقه به مطالعه در فرزندان نقش مهمي را ايفا مي کند و شناخت دقيق نسبت به فرزندان و شناسايي نيازهاي اساسي آنها مي توانند کمک موثري بر روند رشد ذهني وتحصيلي آنها داشته باشند.



                                                             



امروزه بسياري از کودکان به دليل شرايط مناسب فرهنگي ، سطح برخورداري از آموزش هاي متناسب با سن و غيره ، تمايل زيادي به مطالعه ويادگيري دارند به گونه اي که عده اي از اين کودکان با توجه به بهره هوشي مناسب ، سريعتر از سايرين به مدرسه راه مي يابند.

اين گونه افراد باهوش تر به مدرسه و فعاليت هاي اجتماعي علاقه بيشتري نشان مي دهند . خانواده و جامعه بايد براي افزايش رشد هوشي و ذهني کودکان در اولين سال هاي زندگي تلاش کنند تا پايه هاي اوليه آموزش در آنها شکل بگيرد و ميزان علاقه کودکان به ياد گيري افزايش يابد .
ميزان علاقه مندي به مطالعه به سالهاي اوليه زندگي کودک و چگونگي برخوردهاي والدين مربوط مي شود و داشتن ذهن و جسمي سالم ، شرط مهم و اساسي در يادگيري است . هر فردي براي مطالعه بهتر و يادگيري اصولي تر بايد شرايط اوليه را مهيا کند .  دلهره ، ترس ، استرس و عصبانيت از جمله آسيب هايي است که ذهن فرد را در هنگام مطالعه مختل مي کند.
انجام هر کاري نياز به آمادگي دارد و آمادگي براي مطالعه و يادگيري نيازمند تمرکز حواس است و در واقع تمرکز حواس رکن اصلي مطالعه و يادگيري است .  لازمه موفقيت و رشد علمي هر فرد داشتن استعداد ، توانايي و تلاش است و خانواده ها هيچ گاه نبايد از فرزندان خود انتظارات و توقعات غير معقول داشته باشند . با اميدوار کردن ، توکل به خدا ، حمايت منطقي انگيزه تحصيل و برنامه ريزي درسي را در فرزندان تقويت کنيد.
با فرزندان خود طوري رفتار کنيد که هميشه تمام مسائل و مشکلاتشان را با شما در ميان بگذارند و سعي کنيد علاقه به مطالعه را از کودکي در آنها ايجاد کنيد . مطالعه اي منجر به يادگيري مي شود که با انگيزه شروع شده باشد و بايد کاري کرد که مطالعه و يادگيري براي فرزندان لذت بخش باشد.
مکان مطالعه بايد محيطي آرام و عاري از هر گونه عوامل برهم زننده تمرکز مانند پوستر ، عکس و غيره باشد . در اتاق مطالعه فقط وجود يک ميز و صندلي و ساعت کفايت مي کند. ميز مطالعه بايد از ميز کامپيوتر جدا باشد . زمان مطالعه هم خيلي اهميت دارد زيرا مطالعه يک امر ذهني است هر وقت که احساس کرديد آمادگي داريد شروع به مطالعه کنيد . به طور معمول صبح هها زمان مناسبي براي مطالعه است زيرا مغز به اندازه کافي استراحت کرده و براي يادگيري دروس تخصصي اين زمان مناسب است .
مدت مطالعه نيز از اهميت ويژه  اي برخوردار است . بهترين مدت مطالعه حدود 45 تا 60 دقيقه و سپس 15 دقيقه استراحت است ولي به طور کلي هر شخص متناسب با توانايي خود ، مي تواند مدت مطالعه را تعيين کند . مدت زمان مطالعه خود را بايد طوري تعيين کنيد که بتوانيد بيشترين ميزان تمرکز حواس و ياد گيري را بدون ايجاد خستگي داشته باشيد . براي يک مطالعه موفق و تنيجه بخش ، بهتر است دروس مشابه پشت سر هم خوانده نشود به طور مثال درس فلسفه و منطق  را هيچگاه پشت سر هم قرار ندهيد بلکه مابين آنها درسي مثل تفسير  يا ادبيات قرار دهيد زيرا مطالعه کردن دروس مشابه باعث تداخل در يادگيري و ايجاد خستگي ذهني مي شود.
براي مطالعه اثر بخش بايد اصولي را رعايت کنيد که يکي از اصل هاي اساسي در مطالعه ، استمرار است يعني بايد سعي کنيد مطالب را به صورت منظم ومستمر و براساس برنامه ريزي در طول سال تحصيل مطالعه کنيد . بهترين شيوه مطالعه اين است که دانشجويا طلبه بعد از باز گشت از دانشگاه ياحوزه  وساعتي استراحت به انجام مطالعه همان روز بپردازد تا يادگيري آنها بعد کلاس درس کامل شود .
داشتن نظم در مطالعه از اصول ديگر است يعني زمان مطالعه ، استراحت ، تفريح و .. طبق برنامه ريزي مشخص شود. در هنگام مطالعه بايد ياداشت برداري کنيد زيرا تحقيقات نشان مي دهد که 80 درصد مطالب يک روز پس از مطالعه از ذهن پاک مي شود و بهتر است براي کيفيت بخشي به مطالعه ، مطالب ياداشت شده را به طور مرتب مرور کنيد . اصل علاقه مندي نيز از اصول مهم و اساسي مطالعه است زيرا انگيزه و علاقه در انجام هر  کار ، فرد را به سوي موفقيت سوق مي دهد و کسي که با عشق و علاقه به مطالعه بپردازد انگيزه و علاقه او منجر به  يادگيري خواهد شد. با انجام مراحل صحيح مطالعه و به کارگيري آنها مطالعه موفقي خواهيد داشت و اين مراحل عبارتند از : پيش خواني ، سئوال کردن ، خواندن ، تفکرکردن ، حفظ کردن ومرور کردن                           





                                             



 در مرحله پيش خواني بايد مطالب درس جديد راقبل از شروع کلاس درس ، پيش خواني کرد که در واقع اين کار باعث آمادگي نسبي مي شود و به هنگام تدريس مطالب را بهتر ياد مي گيريد .
سوال کردن ، استنباط کردن ، تجسم کردن ، علامت گذاري ، حاشيه نويسي ، ربط دادن موضوعات به هم و غيره در بالا بردن قدرت يادگيري به ما کمک مي کند .هر فردي با بهره برداري مناسب از حافظه خود مي تواند ميزان يادگيري را افزايش دهد زيرا ظرفيت يادگيري افراد هميشه ثابت نيست و تمرين وتکرار مطالب يه صورت روزانه باعث دوام يادگيري مي شود.
مهارت خواندن از مهم ترين اصول در يادگيري موفق است  و روش مطالعه صحيح مي تواند ضعف يا فراموشي را از بين ببرد و در واقع تقويت حافظه کوتاه مدت باعث دوام و بايگاني آموخته ها درحافظه بلند مدت مي شود.

ضعف در يادگيري علت هاي مختلفي دارد که دليل اول آن نداشتن هدف ونيزانگيزه  براي يادگيري است . نداشتن هدف و علاقه ، ميل به يادگيري را در شخص از بين مي برد .

نداشتن معلومات پايه اي نيز از دلایل دیگر ضعف یادگیری است  مثلا اکثر طلابی که در پایه های بالای درسی ناموفق هستند بخاطر ضعف در ادبیات عرب است  و حتی این علت ممکن است باعث ناامیدی فرد و از بین رفتن انگیزه شود که خطر بزرگی است
یکی از عوامل موثر در یادگیری حافظه است و یکی از راه های تقویت حافظه ، تقویت تمرکز یعنی جمع آوری قوای حسی نسبت به موضوع مورد مطالعه که می تواند سبب شود تا موضوعات و مطالب سریع تر و عمیق تر در ذهن انسان جای گیرد لذا فضای مطالعه نباید طوری باشد که موجب از بین رفتن تمرکز شود.

روشهاي صحيح مطالعه

نكاتي چند درمورد روشهاي صحيح مطالعه

بارها شنيده ايم كه دانش آموز يا دانشجويي مي گويد :

(( ديگرحال و حوصله خواندن اين كتاب را ندارم ))يا ((آنقدرازاين كتاب خسته شده ام كه قابل گفتن نيست))ويا ((هرچقدرميخوانم مثل اينكه كمتر ياد مي گيريم))ويا ((ده بار خواندم و تكرار كردم ولي بازهم ياد نگرفتم))به راستي مشكل چيست ؟ آيا براي يادگيري درس واقعا" بايد 10 بار كتاب را خواند ؟ آيا بايد دروس خود را پشت سرهم مروركرد؟وآيا بايددهها بار درس راتكراركردتا يادگرفت ؟ مطمئنا" اگر چنين باشد ، مطالعه كاري سخت و طاقت فرسا است . اما واقعيت چيزي ديگر است . واقعيت آن است كه اين گروه از فراگيران ، روش صحيح مطالعه را نمي دانند و متاسفانه در مدرسه و دانشگاه هم چيزي راجع به چگونه درس خواندن نمي آموزند . يادگيري و مطالعه ، رابطه اي تنگاتنگ و مستقيم با يكديگر دارند، تا جايي كه مي توان اين دو را لازم و ملزوم يكديگر دانست. براي اينكه ميزان يادگيري افزايش يابد بايد قبل از هرچيز مطالعه اي فعال و پويا داشت .

شيوه صحيح مطالعه ،چهار مزيت عمده زير را به دنبال دارد:

1- زمان مطالعه را كاهش ميدهد.

2- ميزان يادگيري را افزايش ميدهد .

3-مدت نگهداري مطالب در حافظه را طولاني تر مي كند.

4- بخاطر سپاري اطلاعات را آسانتر مي سازد.

براي داشتن مطالعه اي فعال وپويانوشتن نكات مهم درحين خواندن ضروري است تابراي مرورمطالب،دوباره كتاب رانخوانده ودر زماني كوتاه ازروي يادداشتهاي خودمطالب رامرور كرد .

يادداشت برداري ، بخشي مهم و حساس از مطالعه است كه بايد به آن توجهي خاص داشت . چون موفقيت شما را تا حدودي زياد تضمين خواهد كرد و مدت زمان لازم براي يادگيري را كاهش خواهد داد. خواندن بدون يادداشت برداري يك علت مهم فراموشي است.

شش روش مطالعه :

خواندن بدون نوشتن ،خط كشيدن زيرنكات مهم، حاشيه نويسي  وخلاصه نويسي، كليد برداري خلاقيت و طرح شبكه اي مغز

1-خواندن بدون نوشتن: روش نادرست مطالعه است . مطالعه فرآيندي فعال و پويا است وبراي نيل به اين هدف بايد از تمام حواس خود براي درك صحيح مطالب استفاده كرد. بايد با چشمان خود مطالب را خواند، بايد در زمان مورد نياز مطالب را بلند بلند ادا كرد و نكات مهم را يادداشت كرد تا هم با مطالب مورد مطالعه درگير شده و حضوري فعال و همه جانبه در يادگيري داشت و هم در هنگام مورد نياز ، خصوصا" قبل از امتحان ، بتوان از روي نوشته ها مرور كرد و خيلي سريع مطالب مهم را مجددا" به خاطر سپرد .

2- خط كشيدن زير نكات مهم :اين روش شايد نسبت به روش قبلي بهتر است ولي روش كاملي براي مطالعه نيست چرا كه در اين روش بعضي از افراد بجاي آنكه تمركز و توجه بروي يادگيري و درك مطالب داشته باشند ذهنشان معطوف به خط كشيدن زير نكات مهم مي گردد .حداقل روش صحيح خط كشيدن زير نكات مهم به اين صورت است كه ابتدا مطالب را بخوانند و مفهوم را كاملا" درك كنند و سپس زير نكات مهم خط بكشند نه آنكه در كتاب بدنبال نكات مهم بگردند تا زير آن را خط بكشند .

3- حاشيه نويسي :اين روش نسبت بدو روش قبلي بهتر است ولي بازهم روشي كامل براي درك عميق مطالب و خواندن كتب درسي نيست ولي مي تواند براي يادگيري مطالبي كه از اهميتي چندان برخوردار نيستند مورد استفاده قرار گيرد.

4- خلاصه نويسي : در اين روش شما مطالب را ميخوانيد و آنچه را كه درك كرده ايد بصورت خلاصه بروي دفتري يادداشت مي كنيد كه اين روش براي مطالعه مناسب است و از روشهاي قبلي بهتر مي باشد چرا كه در اين روش ابتدا مطالب را درك كرده سپس آنها را يادداشت مي كنيد اما بازهم بهترين روش براي خواندن نيست .

5- كليد برداري :كليد برداري روشي بسيار مناسب براي خواندن و نوشتن نكات مهم است . در اين روش شما بعد از درك مطالب ، بصورت كليدي نكات مهم را يادداشت مي كنيد و در واقع كلمه كليدي كوتاهترين، راحتترين ،بهترين وپرمعني ترين كلمه اي است كه با ديدن آن، مفهوم جمله تداعي شده و به خاطر آورده مي شود .

6- خلاقيت و طرح شبكه اي مغز: اين روش بهترين شيوه براي يادگيري خصوصا" فراگيري مطالب درسي است .در اين روش شما مطالب را ميخوانيد بعد از درك حقيقي آنها نكات مهم را به زبان خودتان و بصورت كليدي يادداشت مي كنيد و سپس كلمات كليدي را بروي طرح شبكه اي مغز مي نويسد ( در واقع نوشته هاي خود را به بهترين شكل ممكن سازماندهي مي كنيد و نكات اصلي و فرعي را مشخص مي كنيد)تا در دفعات بعد به جاي دوباره خواني كتاب ، فقط به طرح شبكه اي مراجعه كرده وبا ديدن كلمات كليدي نوشته شده بروي طرح شبكه اي مغز ، آنها را خيلي سريع مرور كنيد . اين روش درصد موفقيت تحصيلي شما را تا حدود بسيار زيادي افزايش ميدهد و درس خواندن را بسيار آسان مي كند. و بازده مطالعه را افزايش ميدهد.

شرايط مطالعه

((بكارگيري شرايط مطالعه يعني بهره وري بيشتر از مطالعه ))

شرايط مطالعه ، مواردي هستند كه با دانستن ، بكارگيري و يا فراهم نمودن آنها ، مي توان مطالعه اي مفيدتر با بازدهي بالاتر داشت و در واقع اين شرايط به شما مي آموزند كه قبل از شروع مطالعه چه اصولي را به كار گيريد ، در حين مطالعه چه مواردي را فراهم سازيد و چگونه به اهداف مطالعاتي خود برسيد و با دانستن آنها مي توانيد با آگاهي بيشتري درس خواندن را آغاز كنيد و مطالعه اي فعالتر داشته باشيد :

1- آغاز درست :براي موفقيت در مطالعه ،بايد درست آغازكنيد.

2- برنامه ريزي : يكي از عوامل اصلي موفقيت ، داشتن برنامه منظم است .

3- نظم و ترتيب: اساس هر سازماني به نظم آن بستگي دارد .

4-حفظ آرامش: آرامش ضمير ناخود آگاه را پويا و فعال ميكند.

5- استفاده صحيح از وقت :بنيامين فرانكلين، ((آيا زندگي را دوست داريد؟ پس وقت را تلف نكنيد زيرا زندگي از وقت تشكيل شده است .))

6- سلامتي و تندرستي: عقل سالم در بدن سالم است .

7- تغذيه مناسب: تغذيه صحيح نقش مهمي در سلامتي دارد.

8- دوري از مشروبات الكلي : مصرف مشروبات الكلي موجب ضعف حافظه مي شود .

9 – ورزش : ورزش كليد عمر طولاني است .

10-خواب كافي: خواب فراگيري و حافظه را تقويت مي كند.

11 –درك مطلب:آنچه در حافظه بلند مدت باقي مي ماند ، يعني مطالب است .

چند توصيه مهم كه بايدفراگيران علم ازآن مطلع باشند.

1- حداكثر زماني كه افراد مي توانند فكر خود را بروي موضوعي متمركز كنند بيش از 30 دقيقه نيست ، يعني بايد سعي شود حدود 30 دقيقه بروي يك مطلب تمركز نمود و يا مطالعه داشت و حدود 10 الي 15 دقيقه استراحت نمود سپس مجددا" با همين روال شروع به مطالعه كرد.

2- پيش از مطالعه از صرف غذاهاي چرب و سنگين خودداري كنيد. و چند ساعت پس از صرف غذا مطالعه نمائيد چون پس از صرف غذاي سنگين بيشتر جريان خون متوجه دستگاه گوارش ميشود تا به هضم و جذب غذا كمك كند و لذا خونرساني به مغز كاهش مي يابد و از قدرت تفكر و تمركز كاسته ميشود . از مصرف الكل و دارو هم خودداري فرمائيد همچنين غذاهاي آردي مثل نان و قندي قدرت ادراك و تمركز را كم مي كند نوشابه هاي گازدارهم همينطور هستند.

3- ذهن آدمي با هوش است اگر يادداشت برداريد خود را راحت از حفظ و بياد سپاري مطالب مي كند و نيز همزمان نمي توانيد هم مطلبي را بنويسيد و هم گوش دهيد . پس در حين مطالعه لطفا" يادداشت برداري ننمائيد .