آموختن براي زندگي كردن
.jpg)
پس از آنكه، محققان و انديشمندان با تكيه بر منابع و داشته هاي علمي و مستندات سازمان بهداشت جهاني، 54 مهارت براي سالم زيستن را به عنوان مؤ لفه هاي برنامه درسي دانش آموزان دوره ابتدايي تعيين كردند، موضوع آموزش مهارت هاي زندگي، سرفصل جديدي براي ترسيم الگوي مشخص آموزشي و در نتيجه تلاش براي دستيابي به توسعه پايدار گشود.
اين در حالي است كه سابقه كاربرد واژه مهارت هاي زندگي و تجربه فراگيري آن در سيستم آموزشي به يك دهه اخير برمي گردد. حتي <بالدو> و <فرنيس> از صاحبنظران جامعه شناسي در سال هاي پس و پيش 1998، مهارت هاي زندگي را شامل پرورش تفكر انتقادي تحليل احتمالات، كنترل رفتار، كسب دانش و مهارت هاي بيشتر، ايجاد ارتباطات دوجانبه و رضايت بخش و اصلاح محيط فيزيكي و اجتماعي خود مي دانند.
چنانچه به نظر اين دو جامعه شناس، از جمله مهارت هاي زندگي كه بايد در برنامه آموزشي گنجانده شود، كار گروهي و مشاركتي، مذاكره و ارتباطات، تصميم گيري، حل مشكلات بدون خشونت، رفع اختلاف، مقاومت در برابر فشار ساير همسالان، مهارت هاي شغلي و كارفرمايانه، استدلال نقادانه، تفكر خلاق، كنار آمدن با عاطفه و فشار رواني، اعتماد به نفس، شناخت خطر، خودآگاهي و همدلي، عدم تبعيض، احترام به تفاوت ها، مساوات مردم سالاري، حمايت از محيط زيست و هويت ملي و شهروندي و بين المللي شدن را شامل مي شود.
ضرورت آموزش مهارت هاي زندگي
امروزه پيچيدگي عوامل و شاخص هاي مؤ ثر در توسعه به حدي است كه كارشناسان در تعيين الگوي مشخص براي بررسي توسعه در يك جامعه عاجزند، از اين رو با تلفيق عوامل گوناگوني چون آموزش، اقتصاد، بهداشت و... به مفهوم گسترده و واحدي موسوم به توسعه پايدار رسيده اند. در اين بين، تا ثير و نقش شاخص هاي آموزشي در توسعه پايدار بسيار مهم و اساسي است. به همين دليل وقتي از توسعه اطلاعاتي سخن به ميان مي آيد، دامنه گسترده اي از فرآيندهاي پيچيده آموزشي به شاهراه ذهن راه مي يابد.
وقتي سخن از توسعه اطلاعاتي به ميان مي آيد، جايگاه و نقش تا ثيرگذار اطلاعات در روند حركتي جامعه براي بهبود سيستم هاي توليد تا توزيع اطلاعات به خوبي احساس خواهد شد. مهم تر اينكه گام اساسي در راه توسعه مناسب و به روز اطلاعاتي در يك جامعه دانش مدار، هماهنگي و نيازسنجي دقيق براي تعيين اولويت ها و كمبودهاي مورد نياز در ساختار جامعه دانش محور است.
دكتر نادر پوراصغريان، جامعه شناس در اين باره مي گويد: توسعه اطلاعاتي وقتي مي تواند بسترهاي مناسبي براي ايجاد يك جامعه دانش محور را فراهم كند كه از نظر اطلاعاتي هم به رشد طولي جامعه كمك كند و هم در رشد عرضي جامعه مؤ ثر باشد.
وي ضمن تا كيد بر نقش ويژه اي كه سيستم آموزشي كشور برعهده دارد، مي گويد: توجه اصلي در مطالعه شاخص كمي در يك جامعه دانش محور، معطوف به رشد طولي جامعه اطلاعاتي است كه اين آموزش ها مي تواند شامل گسترش گروه هاي سني تحت آموزش، گسترش حجم توليد اطلاعات گسترش و تنوع در ابزارها و علوم مورد آموزش و... باشد. همچنين از شاخص هاي آموزشي گسترش سطح كيفي در توسعه اطلاعاتي يك جامعه دانش محور نيز مي توان به بالا رفتن سطح علمي، دقيق تر شدن امكانات و ابزارهاي آموزشي، تخصصي تر شدن علوم آموزشي و... اشاره كرد.
اين جامعه شناس مي افزايد: يكي از مهم ترين اهداف سيستم آموزشي كشور، تربيت و آموزش افراد انديشه ورز است كه دستيابي به اين هدف در سايه آموزش مهارت هاي زندگي به فرد تحقق مي يابد. آن هم به گونه اي كه افراد با توانمندي هاي اجتماعي و رواني كه كسب مي كنند، توانايي مقابله با مقتضيات و چالش هاي زندگي روزمره را كسب كنند.
با اين حال، دكتر حسين احمدي، مديركل دفتر آموزش و پرورش ابتدايي و پيش دبستاني وزارت آموزش و پرورش مي گويد: آموزش مهارت هاي زندگي، بخشي از وظايف نظام تعليم و تربيت را شامل مي شود. اين نظام بايد علاوه بر آموزش هاي اساسي از قبيل خواندن، نوشتن و يادگيري محاسبه كردن به دانش آموزان، مهارت هايي را به دانش آموزان آموزش دهد كه اين افراد براي زندگي در جامعه آماده شوند و اين مهارت ها، آنها را قادر كند كه از آموخته هاي خود براي داشتن يك زندگي خوب استفاده كنند و به آنها كمك كند تا در وضعيت هاي مختلف با ديگران به نحو مطلوب و شايسته اي ارتباط برقرار كنند و نتايج مثبت به دست آورند.
انواع مهارت هاي زندگي مورد نياز
بسياري از صاحب نظران اجتماعي در حوزه آموزش و پرورش معتقدند، مهارت هاي زندگي به رغم تنوعي كه از آن برخوردارند، برحسب نياز در موقعيت خاص مورد تا كيد قرار مي گيرند.
براساس اطلاعات و يافته هاي موجود، ضرورت آموزش مهارت هاي زندگي و گنجاندن آن در سيستم آموزشي كشور از سال 1377 در كشور احساس شد.
دكتر سيدرمضان محسن پور، پژوهشگر دفتر مطالعات اجتماعي مركز پژوهش هاي مجلس شوراي اسلامي در اين باره مي گويد: در سال 1377، طرحي با هدف آموزش مهارت هاي زندگي و استقرار آن در نظام آموزشي كشور از سوي وزارت كشور پيشنهاد شد و مقوله اين طرح را نيز خود وزارت كشور برعهده گرفت. به دنبال آن وزارت آموزش و پرورش، وزارت ارشاد، سازمان هاي صدا و سيما، بهزيستي، تربيت بدني كشور، ملي جوانان، امور مشاركت زنان رياست جمهوري، نيروي مقاومت بسيج، شهرداري تهران، هلال احمر و نيروي انتظامي به تناسب شرايط و حوزه اختيارات خود، وظايفي را برعهده گرفتند.
وي با اشاره به اعتبار 60 ميليارد توماني كه براي آموزش مهارت هاي زندگي به دانش آموزان و استقرار آن در نظام آموزشي كشوردر نظر گرفته شده است مي گويد:از ميان وزارتخانه ها و سازمان هاي مسئول و مرتبط در حوزه آموزش كشور، وزارت آموزش و پرورش به دليل نقش مستقيمي كه در آموزش دانش آموزان برعهده دارد، اعتبار قابل ملاحظه اي دريافت كرد.
اين پژوهشگر اجتماعي به ضرورت آموزش مهارت هاي فني و حرفه اي در كنار آموزش مهارت هاي زندگي به دانش آموزان اشاره مي كند و مي گويد: با توجه به نياز اصلي حرفه آموزي و كسب مهارت شغلي در سيستم آموزشي كشور،علاوه بر آموزش مهارت هاي زندگي در بعد رواني به دانش آموزان، تدابيري انديشيده شده است تا در هنرستان ها و مراكز مختلف فني و حرفه اي، حرفه هاي مختلف شغلي و مهارت هاي دستي و فكري گوناگون به دانش آموزان آموخته شود.
دكتر احمدي، مدير كل دفتر آموزش و پرورش ابتدايي و پيش دبستاني وزارت آموزش و پرورش درباره انواع مهارت هاي عمده مورد نياز در كشور ما مي گويد: مهارت هاي عمده مورد نياز در كشور ما در سه دسته مهارت هاي اجتماعي، مقابله و حل مسا له تقسيم بندي مي شوند. مهارت هاي اجتماعي شامل مهارت هاي ايجاد ارتباط با ديگران و تداوم آن، شناخت خود و آگاهي از احساسات خود و ديگران، مهارت هاي دوستيابي ، مهارت هاي سازگاري با محيط و مهارت هاي برخورد با ناملايمات است. مهارت هاي مقابله ينز مهارت هاي مسا له مدار و هيجان مدار را شامل مي شود. جهت گيري كلي نسبت به مسا له، راه حل هاي متعدد، ارزيابي راه حل ها، اجراي راه حل ها و بازبيني نيز در شمار مهارت هاي حل مسا له جاي مي گيرند.
وي مي افزايد: از مهارت هاي زندگي، برداشت هاي گوناگوني شده است كه وجه مشترك آنها تا كيد بر مهارت هاي حل مسا له، آگاهي هاي حرفه اي، يادگيري مادام العمر، تفكر پيچيده، روابط بين فردي، همكاري، شهروند مسئول، سلامتي، شيوه هاي مصرف كنندگي و عزت نفس، مهارت هاي تصميم گيري و كنترل فشار است.
دكتر احمدي ضمن تا كيد بر اينكه براي آموزش مهارت هاي زندگي بايد برنامه ريزي درستي انجام داد و ارتباط طولي و عرضي فعاليت ها را با كتب درسي و آموزشي مشخص كرد، مي گويد: مهارت هاي زندگي را بايد مبتني بر نيازهاي دانش آموزان در سنين مختلف انتخاب كرد وبه آنها آموزش داد.
روش هاي آموزش مهارت هاي زندگي
تجارب كشورهاي مختلف نشان مي دهد كه بهترين سن براي آموزش بين 6 تا 16 سالگي است، به طوري كه آموزش جهاني مهارت هاي زندگي، قبل از دوران دبستان شروع مي شود و به تدريج كامل تر مي شود و سعي مي شود به گونه اي برنامه ريزي شود كه با شرايط فرهنگي و اجتماعي هر جامعه هماهنگ باشد.
امروزه برنامه آموزش مهارت هاي زندگي در نظام آموزشي كشور در حالي از پوسته كهنه و قديمي روش هاي معمول آموزش سربرمي آورد كه يكي از معدود برنامه هاي مداخله اي پيشگيري اوليه است و براي كسب اين مهارت ها، مدرسه مهم ترين محل است. مهارت هاي زندگي مربوط به نحوه عمل و رفتار است و از اين رو بايد به طور عملي آموخته شوند. اين آموزش ها را مي توان به روش هاي يادگيري فعال در برنامه هاي آموزشي يا از طريق نمايش مهارت هاي زندگي در محيط مدرسه به دانش آموختگان آموخت.





