تاثيرات محبت و تشويق در تعليم و تربيت

تاثيرات محبت و تشويق در تعليم و تربيت

طبق تحقيقات به عمل آمده در مورد اينکه چرا کودکان مسووليت پذير نيستند خانواده ها را به سه گروه تقسيم کرده اند:

الف) خانواده هايي که قانون رفتاري در آنها وجود ندارد و به خانواده هايي به هر جهت معروفند.

ب) خانواده هايي که قانون دارند ولي اصرار بر اجراي آن ندارند مثلا بچه بايد ساعت 8 بخوابد ولي پدر مي گويد عيبي ندارد فردا جمعه است بگذار چند ساعتي ديگر بيدار بماند. عدم وحدت در مشي خانواده ها باعث مي شود کودک به سمتي که به نفع او قانون صادر مي کند کشيده شود.

ج) خانواده هايي که خود قانون را عوض مي کنند مثلا امروز به بچه ها مي گويند به کوچه نرو سر کوچه بد است ولي فردا که مهمان دارند و کار بسيار، به بچه هاي خود مي گويند برو سر کوچه و با بچه ها بازي کن.

بچه هاي اين سه گونه خانواده ها مسووليت پذيري نمي شوند و براي اينکه کودک مسووليت پذير باشد ابتدا بايد خود خانواده مسووليت پذير باشد و دوم اينکه به تدريج شروع به مسووليت پذيري کودک کند و سوم توام کردن مسووليت با تشويق است البته نبايد تشويق ما صرفا مادي باشد بلکه مي توان با به کار بردن کلمات زيبا و استمرار در روشمان آنها را تشويق به انجام دوباره عمل کنيم. تاکيد بر اين است که نبايد از جملا ت آرام استفاده کرد مورد دومي است که در تحصيل و زندگي موثر است.  ...      

هر انساني به سه نوع محبت نياز دارد:

1- اينکه به او محبت شود.

2- به ديگران محبت کند.

3- شاهد محبت ديگران به هم باشد.

درباره تشويق و ترغيب و اينکه در پرتو اين عامل مي توان تحرک و پويايي به وجود آورد نمي توان به خود شک و ترديد راه داد. همه احتياج به تاييد و تشويق دارند، شاگرد دوست دارد پدر و مادر و معلمش کار او را مورد تاييد قرار داده و به او آفرين و تحسين بگويند. نگاه کردن به تکاليف دانشآموزان خود يک نوع تشويق براي او محسوب مي شود. عمق تاثير تشويق را در برگ هاي صدآفرين به وضوح مي توان درک کرد. کودک با دريافت يک برگ صدآفرين چگونه به شوق و ذوق آمده آن برگ را به همه فاميل و آشنايان خود نشان مي دهد؟ تشويق مي تواند در دانشآموزان خلا قيت و ابتکار به وجود آورد.

بدون ترديد مي توان ادعا کرد که در پرتو تشويق خلا قيت و ابداعات به وجود ميآيد به طور يقين افرادي که دست به اختراعات زده و قاره ها را کشف کرده اند، اگر عوامل متعددي در پويايي آنها موثر بوده بدون ترديد نمي توان نقش تشويق و ترغيب را در آنان ناديده گرفت و شايد بتوان ادعا کرد که اساسا پيدايش هنرهاي زيبا و علوم گوناگون مديون تشويق ها و ترغيب ها بوده است.

نکته ظريف و دقيقي که در امر تشويق وجود دارد و بسياري از آن غفلت مي نمايند اين است که تشويق نبايد در انحصار افرادخاص قرار گيرد بلکه بايد عموميت داشته باشد تا همه را به تحريک و پويايي وا دارد. به عنوان مثال اگر بگويد هر شاگردي که در املا بيست بگيرد به او جايزه خواهم داد واضح است که اين نوع تشويق عده معدودي را به حرکت خواهد انداخت، ولي اگر بگويد هر شاگردي که بيست بگيرد يا سه نمره به نمره قبلي خود بيفزايد جايزه به او خواهم داد واضح است که در نوع دوم حرکت و فعاليت در شاگردان به طور گسترده اي انجام خواهد شد و حتي شاگردي که نمره املا يش صفر شده او هم به فکر پيشرفت و تعالي خواهد افتاد.

چرا کودکان به خود اعتماد ندارند ؟

يکي از مشکلا تي که کودکان و نوجوان دارند اين است که به خود اعتماد ندارند.اين عدم اعتماد دو علت اساسي دارد، اول آن که کودک و نوجوانان هنوز وضع اش تثبيت نشده است و در هر کار و جرياني دست ودلش مي لرزد و ترديد دارد نمي داند مي تواند يا نمي تواند.

دوم اين که بزرگترها مجال و فرصت لا زمه را به آنان نمي دهند يعني نمي گذارند کودکان و نوجوانان ارزشمندي هاي خود را بروز دهند. هميشه با کلمه هنوز زود است يا اين که کار شما نيست کودکان و نوجوانان را دلسرد مي نمايند و از انجام کارها و خلق ابتکارات ممانعت به عمل مي آورند نکته بسيار دقيقي که مي توان آن را علت اساسي دانست اين است که در خانواده ها و محيط مدارس اساسا روح تاييد و صحت گذاشتن وجود ندارد، لذا کودکان و جوانان اين مرز و بوم جز عده اي همه عملا تحقير شده هستند. رغبت و علا قه ها در آنان مرده است. ما بايد بدانيم که براي ساختن انسان در درجه اول بايد او را تاييد کنيم چرا که با اين تاييد موجوديت او را تثبيت مي کنيم. بديهي است که کودک و نوجوان وقتي توسط ديگران مورد تاييد قرار مي گيرد به خود اعتماد پيدا کرده و همين اعتماد راه پيشرفت را براي او فراهم مي کند. بهترين راه براي اعتماد پيدا کردن دانشآموزان اين است که مورد تاييد معلمان خود قرار گيرد و با اين کار به آنان جان و رمق مي دهند و دانشآموزان خود به خوبي در مي يابند که در اثر تشويق و مورد تاييد قرار گرفتنشان از طرف معلم پيشرفت کرده و موفق شده اند و خود را مديون تاييد معلمان و ديگران مي دانند.

رشد فکري و عقلا ني شاگرد

شايد عده اي از معلمان يا بيشتر جزو کساني هستند که سعي و تلا ش در تمام کردن دروس خود داشته با اهتمام فوق العاده اي از باي بسم الله تا تاي تمت کتاب را دقيقا درس مي دهند.

رشد فکري وعقلاني شاگردان

واقعيت اين است که از چنين معلماني بايد تشکر کرد و امتنان به عمل آورد که در تدريس خود دچار سهل انگاري و مسامحه نشده همه مطالب درس را که آموزش و پرورش تشخيص و تعيين نموده به شاگردان درس مي دهند ولي در اينجا اين سوال مطرح مي گردد که آيا رسالت معلم تدريس خوب و پايان دادن دروس کتاب است يا نه و به عبارت ديگر آيا معلم در ارتباط با شاگرد رسالتش تنها تدريس است و با خود شاگرد از نظر آموزش برنامه ديگري ندارد؟ بديهي است تمام محور بحث در اين مقاله بخش آموزشي است و الا پرواضح است که معلم به طور غيرمستقيم رسالت مهمي به عهده دارد که آن تربيت و پرورش اخلاقي شاگرد است ولي هدف اين مقاله اين است که در رابطه با بخش آموزشي هنر معلم بودن تنها در انحصار تدريس خوب و پايان دادن دروس نيست بلکه معلم در ضمن تدريس بايد فکر و انديشه شاگرد را به کار گرفته آن را به کار اندازد نه اينکه سلسله معلومات را در انبار ذهن شاگرد انباشته سازد. براي توضيح بيشتر بايد با سيستم و به اصل علم و دانش توجه کرد، لذا بيشتر ديده شده که شاگرد پس از امتحان دادن کتاب درس را با بي اعتنايي دور انداخته توجهي به آن نمي نمايد و گاه آن را پاره مي کند. چون هدف تحصيل مدرک است با هر جان کندني آن را به دست مي آورد و خواه با التماس و نمره گرفتن خواه با تقلب و کلک زدن خود را به اين هدف مي رساند. در حوزه هاي علميه به جاي مدرک خود علم و دانش مطرح است لذا طلبه ها از اول تلاش مي کنند اهل درک و استنباط بوده و خود را به درجه اجتهاد برسانند. يکي از ويژگي هاي درس طلبگي اين است که شاگرد حالت رکود و پذيرش تنها را ندارد بلکه حالت پويايي را داشته با اينکه شاگرد است ولي به فکر و انديشه خود متکي بوده در مواردي با استاد خود به مباحثه و گفت وگو مي پردازد اين ويژگي از عالي ترين تجليات روش تدريس خوب است زيرا معلم در عين اينکه معلم است ولي هدفش تنها تدريس کردن نيست معلم هدفش پرورش شاگرد است. در پرتو اين گونه تدريس ها شاگردان از نظر فکري پرورده مي شوند و متکي به خود بار مي آيند و اهل نظر و استنباط مي شوند. جامعه انقلابي ما به معلومات و داده هاي ذهني احتياج ندارد بلکه دنبال انسان فکور مي گردد انساني که اهل فکر و انديشيدن باشد انساني که متعهد و متکي به خود بوده بداند که خداوند با آفرينش انسان عالي ترين تجليات آفرينش خود را به ظهور رسانيده عملا همه زمينه هاي تکامل را در انسان به وديعه نهاده است. منتهي انسان ها با انديشيدن و اتکا به خود بايد اين سودمندي ها را از عمق جان  خود استخراج نمايند.

 

شادی خاصی کلاس را فرا گرفت

روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسی هایشان را بر روی دو ورق کاغذ بنویسند و پس از نوشتن هر اسم یک خط فاصله قرار دهند ..

سپس از آنها خواست که درباره قشنگترین چیزی که میتوانند در مورد هرکدام از همکلاسی هایشان بگویند، فکر کنند و در آن خط های خالی بنویسند. بقیه وقت کلاس با انجام این تکلیف درسی گذشت و هر کدام از دانش آموزان پس از اتمام، برگه های خود را به معلم تحویل داده، کلاس را ترک کردند.

روز شنبه معلم نام هر کدام از دانش آموزان را در برگه ای جداگانه نوشت، وسپس تمام نظرات بچه های دیگر در مورد هر دانش آموز را در زیر اسم آنها نوشت. روز دوشنبه، معلم برگه مربوط به هر دانش آموز را تحویل داد.

شادی خاصی کلاس را فرا گرفت. معلم این زمزمه ها را از کلاس شنید " واقعا؟ " "من هرگز نمی دانستم که دیگران به وجود من اهمیت می دهند! من نمی دانستم که دیگران اینقدر مرا دوست دارند. " دیگر صحبتی از آن برگه ها نشد. معلم نیز ندانست که آیا آنها بعد از کلاس با والدینشان در مورد موضوع کلاس به بحث وصحبت پرداختند یا نه ، به هر حال برایش مهم نبود . آن تکلیف هدف معلم را بر آورده کرده بود ..دانش آموزان از خود و تک تک همکلاسی هایشان راضی بودند با گذشت سالها بچه های کلاس از یکدیگر دورافتادند . چند سال بعد، یکی از دانش آموزان درجنگ ویتنام کشته شد. و معلمش در مراسم خاکسپاری او شرکت کرد.

او تابحال، یک سرباز ارتشی را در تابوت ندیده بود. پسر کشته شده، جوان خوش قیافه و برازنده ای به نظر می رسید. کلیسا مملو از دوستان سرباز بود. دوستانش با عبور از کنار تابوت وی، مراسم وداع را به جای آوردند. معلم آخرین نفر در این مراسم تودیع بود .

به محض اینکه معلم در کنار تابوت قرار گرفت، یکی از سربازانی که مسئول حمل تابوت بود، به سوی او آمد و پرسید : "آیا شما معلم ریاضی مارک نبودید؟ "معلم با تکان دادن سر پاسخ داد : " چرا" سرباز ادامه داد: " مارک همیشه درصحبتهایش از شما یاد می کرد. "پس از مراسم تدفین، اکثر همکلاسی هایش برای صرف ناهار گرد هم آمدند. پدر و مادر مارک نیز که در آنجا بودند، آشکارا معلوم بود که منتظر ملاقات با معلم مارک هستند.

پدر مارک در حالیکه کیف پولش را از جیبش بیرون می کشید، به معلم گفت:"ما می خواهیم چیزی را به شما نشان دهیم که فکر می کنیم برایتان آشنا باشد. "او با دقت دو برگه کاغذ فرسوده دفتر یادداشت که از ظاهرشان پیدا بود بارها و بارها تا خورده و با نواری به هم بسته شده بودند را از کیفش درآورد.

خانم معلم با یک نگاه آنها را شناخت. آن کاغذها، همانی بودند که تمام خوبی های مارک از دیدگاه دوستانش درونشان نوشته شده بود.

مادر مارک گفت: " از شما به خاطر کاری که انجام دادید متشکریم . همانطور که می بینید مارک آن را همانند گنجی نگه داشته است . "

همکلاسی های سابق مارک دور هم جمع شدند .چارلی با کمرویی لبخند زد و گفت: " من هنوز لیست خودم را دارم. اون رو در کشوی بالای میزم گذاشتم . "

همسر چاک گفت: " چاک از من خواست که آن را در آلبوم عروسیمان بگذارم "

مارلین گفت: " من هم برای خودم را دارم. توی دفتر خاطراتم گذاشته ام "

سپس ویکی، کیفش را از ساک بیرون کشید و لیست فرسوده اش را به بچه ها نشان داد و گفت:
" این همیشه با منه . . . . من فکر نمی کردم که کسی لیستش را نگه نداشته باشد "

معلم با شنیدن حرف های شاگردانش دیگر طاقت نیاورده، گریه اش گرفت. او برای مارک و برای همه دوستانش که دیگر او را نمی دیدند، گریه می کرد.



سرنوشت انسانها در این جامعه بقدری پیچیده است که ما فراموش می کنیم این زندگی روزی به پایان خواهد رسید، و هیچ یک از ما نمی داند که آن روز کی اتفاق خواهد افتاد. بنابراین به کسانی که دوستشان دارید و به آنها توجه دارید بگویید که برایتان مهم و با ارزشند، قبل از آنکه برای گفتن دیر شده باشد.

اگر شما آنقدر درگیر کارهایتان هستید که نمی توانید چند دقیقه ای از وقتتان را صرف فرستادن این پیغام برای دیگران کنید، به نظرشما این اولین باری خواهد بود که شما کوچکترین تلاشی برای ایجاد تغییر درروابط تان نکردید؟