تعلیم تربیت گام به گام در مهد خانواده

همه مكاتب و اديان ، درباره تعليم و تربيت كودكان ، به خانواده ها توصيه هايى كرده اند ، اما كمتر دين و مكتبى پيدا مى شود كه درباره مسائل جزئى تعليم و تربيت اظهار نظر كرده باشد و اگر هم احياناً به مسائل جزئى پرداخته باشد ، مسلماً به جامعيت اسلام نيست.
اسلام به مسائل جزئى تعليم و تربيت توجه كرده و داراى تز خاصى است. از نظر اسلام ، تعليم و تربيت كودك ، گام به گام انجام مي‌گيرد و اگر چه معلم و مدرسه و امكانات ديگر به كمك خانواده‌ها مى شتابند ، ليكن اولين گام را خانواده‌ها بر مي‌دارندو تا آخرين گام نيز به همراه كودكان و نوجوانان خواهند بود.
خانواده ،‌مأمن و مأوا و مهد كودكان است و تنها نهادى است كه تا روزى كه به مرحله استقلال مي‌رسند و به تشكيل خانواده جديد مى پردازند با آنهاست. بعد نيز اين پناهگاه همچنان موقعيت خود را از لحاظ عاطفى و ارشادى و حمايت هاى مادى و معنوى حفظ مي‌كند و خانواده جديد را با چندين خانواده ، ارتباط مي‌دهد.
نكته مهمى كه تذكر آن را به همه خانواده هاى مسلمان و علاقه مند به رهنمودهاى تربيتى اين دين مبين ، لازم مي‌بيند اين است كه: روش هاى جديد تعليم و تربيت موجود ، خانواده را از لحاظ تربيتى در حاشيه قرار مى دهد و وظيفه اصلى را به دست مهد هاى كودك و كودكستان‌ها و پانسيون‌ها مى سپارد؛ اما در روش تربيتى اسلام ،‌خانواده در متن است و در حقيقت ، مسؤول اصلى خانواده است و در عين حال ، هيچ مانعى نيست كه اشخاص يا مؤسسات در اداى اين وظيفه بزرگ ، پشتيبان و حامى خانواده‌ها باشند.
امروز ، به شكل بسيار گسترده‌اى دولت‌ها جاى خانواده ها را گرفته‌اند. دولت همچون خانواده بزرگى است كه كودك را از روز تولد ، گام به گام همراهى مى كند و مسؤوليت هاى او را در كودكستان ها و مدرسه‌ها و دانشگاه‌ها و سربازخانه‌ها و سرانجام ادارات و مراكز و مؤسسات دولتى مي‌پذيرد.
مي‌توان گفت: هر چه نقش دولت‌ها گسترش بيشترى پيدا مي‌كند ، نقش خانواده ها محدودتر مى شود و در حقيقت ، خانواده را در حد يك ماشين توليد كودك ، تنزل مى دهند!‌
ما مدعى دولت نيستيم و زحمات آنها را در اين راه ناسپاسى نمي‌كنيم ، ولى از عواقب سوء و ناگوار بريدن كودكان از خانواده ها و سست شدن روابط عاطفى والدين و جگر گوشه هاى آنها نگرانيم.
صرف نظر از اين كه پيشرفت روز افزون و چشمگير اين رويه ، موجب محروميت كودكان از شهد گواراى محبت مى شود و آنها را – همچون گله اى كه زير نظر يك چوپان چماق به دست ، صبح به صحرا و كوهستان و كنار چشمه و رودخانه مى روند و شب سر به زير و آرام و چشم و گوش بسته به آغل بر مي‌گردند! – به يك زندگى يك نواخت و دور از فراز و نشيب و بسيار تصنعى معتاد مي‌سازند ، براى خود خانواده ها نيز بى ضرر و زيان نيست.
كودكان هر چه به خانواده نزديك تر باشند، بر استحكام پيوند والدين خود مى افزايند و چه بسار رنجش‌ها و گلايه‌ها را كه آنها به لبخند نشاط بخش ثمره هستى خويش ، از جان و دل مي‌زدايند!‌
در خانواده‌هاى سنتى طلاق كمتر است – اگر نگويم صفر است!‌- و در خانواده هاى غرب زده و شرق زده و شيفته روش‌هاى تربيتى شرق و غرب ،‌آمار طلاق روز افزون است.
در خانواده هاى – واقعاً – اسلامى ، از آنجا كه زن و شوهر ، پس از رسيدن به يكى از هدف هاى زندگى (عروس شدن و داماد شدن!) به فكر جهش و ارتقا به سوى هدف بعدى (پدر شدن و مادر شدن) هستند و مى خواهند براى فرزند دلبند خود واقعا پدر و واقعا مادر باشند ، هر چه انسان فكر مى كند دليلى براى جدايى و طلاق نمى يابد.
با ديدى كه نگارنده به مسأله مى نگرد و توضيحات مفصلى كه داده است ، طلاق به معناى درجا زدن و خراب نمودن سنگر مقدس پدرى و مادرى و سرنوشت كودكى را به بازى گرفتن است.
البته گاهى به حكم ضرورت بايد قدرى عقب گرد كرد. كسى كه مى خواهد پرش كند ، ناگزير است چندقدمى به عقب برگردد تا بتواند فاصله مورد نظر خود را كه سقوط در آن بى خطر هم نيست ،‌ طى كند. ما هم اين ضرورت را به ناچار مي‌پذيريم و به همين دليل ، راه را براى طلاق و جدايى باز مى گذاريم و طلاق را به عنوان يك حلال منفور مي‌پذيريم ،‌اماتوصيه مي‌كنيم كه: طلاق براى يك انسان مسلمان, كمال نيست ،‌بلكه نقص و عقب گرد است.
علت اين كه در خانواده هاى اسلامى ، طلاق از نظر آمارى ،‌درصد بسيار ضعيفى دارد ، همين است كه با تولد كودك ،‌بلافاصله عروس و داماد ديروز ، پدر و مادر امروز مى شوند و به همراه مفتخر شدن به اين دو عنوان ، وظيفه‌هاى سنگينى بر دوش آنها گذارده مى شود كه چون در انجام آنها گام به گام بايد پيش روند ، به طور مستمر ، با هميارى و همكارى و همفكرى بايد تلاش كنند و در اين صورت ،‌فرصتى هم براى جر و دعوا و طلاق نخواهند داشت!
مي‌گويند: جوان ولگردى با زن عاقل و باتدبيرى ازدواج كرد و با گذشتن مدت كوتاهى از ازدواجشان چنان اسباب مشغوليتش را فراهم نمود كه مدت ها نتوانست دوستان ولگرد و همپالگى هاى خود را ملاقات كند.
يك بار به هر زحمتى بود او را پيدا كردند و علت ناپيدا بودنش را سؤال نمودند و او گرفتارى هاى زندگى را كه برنامه ريز آن همسرش بود مطرح كرد ،‌پيشنهاد كردند كه طلاقش بدهد. گفت: طلاق هم فرصت مى خواهد و من فرصت همين را هم ندارم!‌
بگذاريد دولت هاى غربى و شرقى و ملت هاى شرق و غرب ، چوب فاصله گرفتن از خدا و انبياى او را بخورند و در مسأله مهم خانواده ، روز به روز گرفتار فجايع و مصايب بزرگ‌تر بشوند؛‌ باشد كه روزى پيشانى آنها به سنگ بخورد و پشيمان و نادم از گذشته اسف بار خود ، به سوى خدا و پيامبران بازگردند.
دولت ها وظيفه دارند حامى خانواده ها باشند و تعليم و تربيت را بر عهده خود خانواده ها بگذارند و اين مسؤوليت سنگين را بر دوش نگيرند و عواقب شوم آن را متوجه خانواده ها و نسل‌هاى نو خاسته نسازند.
اسلام ،‌ طرفدار و پشتيبان اين رويه است و پدر ها و مادرها را از مسؤوليت ، ‌رها نمي‌سازد.
قرآن مي‌فرمايد:
وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا1 خانواده خود رابه نماز فرمان بده و بر نماز آنها شكيبا باش.
مى گويند: هنگامى كه اين آيه بر پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله) نازل شد ، روزى پنج نوبت به در خانه على و زهرا مي‌رفت و اين خانواده الگوى اسلامى را توصيه مى كرد كه:
الصلاة ، ‌الصلاة ، يرحمكم الله[2؛ نماز را به پاى داريد ،‌خدا شما را رحمت كند.
و بدين ترتيب ،‌رهبر بزرگ اسلام به عنوان بزرگ خانواده و پدر و پدر بزرگ ، گام به گام در تعليم و تربيت كودكان خانواده حركت مى كرد و در اين راه ،‌ شكيبا و استوار بود تا هر چه بهتر بتواند اين وظيفه سنگين را انجام دهد و براى ديگران نيز «اسوه» و الگو باشد.
قرآن توصيه مي‌كند كه:
قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا3 خود و خانواده‌هاى خود را از آتش دوزخ حفظ كنيد.
يك مسلمان ، تنها تكليفش اين نيست كه خودش را به دورخ نكشاند ، بلكه وظيفه دارد افراد خانواده را نيز از سقوط در ورطه هولناك عذاب و بدبختى حفظ كند.
در حقيقت ،‌اين مسلمان ، گام به گام همراه اعضاى خانواده است و ناظر اعمال و اخلاق و عقايد آنهاست و با اداى رسالت تربيتى خويش ، هموار كننده راه سعادت و سربلندى آنهاست.
مردم شايسته ،‌همان گونه كه به خود مي‌انديشند ، به فرزند خود مى انديشند و على وار ، فرزند را پاره اى از وجود خود ، بلكه مجموعه هستى و كل وجود خود مى شناسند.[4 به همين جهت ، قرآن در ترسيم سيماى عصمت گونه آنها مى فرمايد:
حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِى أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِى أَنْعَمْتَ عَلَى وَعَلَى وَالِدَى وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِى فِى ذُرِّيَّتِي5]؛ همين كه به حد رشد رسيد و چهل ساله شد ، مى گويد: پروردگارا! به من الهام كن كه نعمتت را كه به من و والدينم داده اى ، سپاس گزارى كنم و عمل صالحى كه مورد پسند تو باشد ، انجام دهم و ذريه مرا براى خاطر من شايسته گردان.
مسلمان يعنى اين! مسلمان از دو سو خود را مرتبط به ديگران مي‌داند: از سويى به والدين و ازسويى به فرزندان. اين گونه پيوندهاى استوار خانوادگى است كه در تعليم و تربيت مى تواند معجزه گر باشد و انسانيت را اعتلا و ارتقا بخشد و هر جامعه اى كه اين پيوند را سست و متلاشى كند ، تيشه به ريشه خود مي‌زند.
خانواده هاى مسلمان در برابر فرزند متخلف و سركش خود بي‌تفاوت نيستند و همچنان گام به گام به دنبال او هستند . شايد بتوانند او را به راه آورند و در مهد اصلى خانواده ، ازنعمت تربيت و تزكيه برخوردارش گردانند. به نمونه قرآنى زير توجه كنيم:
وَالَّذِى قَالَ لِوَالِدَيْهِ أُفٍّ لَّكُمَا أَتَعِدَانِنِى أَنْ أُخْرَجَ وَقَدْ خَلَتْ الْقُرُونُ مِن قَبْلِى وَهُمَا يَسْتَغِيثَانِ اللَّهَ وَيْلَكَ آمِنْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَيَقُولُ مَا هَذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ6 فرزندى كه به والدين خود مى گويد: اف بر شما!‌ آيا به من وعده مى دهيد كه در روز قيامت سر از گور بر مى دارم و حال آنكه پيش از من نسل ها نابود شده و از گور سر بر نداشته اند؟ اما والدين به درگاه خداوند استغاثه مى كنند و به او نيز مى گويند: واى بر تو! ايمان بياور كه وعده خدا حق است؛ اما او همچنان سرگشى كرده مي‌گويد: اينها جز افسانه هاى گذشتگان نيست!
اينها نشانگر اين است كه والدين نه تنها بايد گام به گام ،‌فرزند سر به راه خود را تعقيب كنند و در تربيت و تزكيه او كوشا باشند ، بلكه منحرفان را نيز بايد مراقبت و مواظبت كنند و با صبر و شكيبايى و نيايش به درگاه خدا ، در راه ارشادش بكوشند و از كمترين فرصت ، در اين راه بهره گيرى و استفاده كنند. تا در پيشگاه خداوند معذور باشند.
حال ، توجهى نيز به رهنمودهاى رهبران دين بكنيم. آنچه آن بزرگواران فرموده اند به منزله آيين نامه‌هاى اجرايى دستورات قرآن كريم است.
دعا و نيايش ، جلوه زيباى آرمان هاى بلند انسان است. انسان در حال دعا از خدايى كه مظهر جمال و جلال مطلق است ،‌مسألت مى كند كه از نعمت جمال و جلال ، بهره‌مندش سازد.
امام سجاد (عليه السلام) به يكى از دوستان خود تعليم داد كه هفتاد بار اين گونه دعا كند:‌
رب لا تدرنى فردا و انت خير الوارثين ، و اجعل ، لى من لدنك ولياً يرثنى فى حياتى و يستغفر لى بعد موتى ، واجعله لى خلقاً سوياً ، و لا تجعل للشيطان فيه نصيباً اللهم انى استغفرك و اتوب اليك ،‌انك انت الغفور الرحيم7 پرودگارا! مرا تنها مگذار و تو بهترين وارثاني. براى من از جانب خود فرزندى قرار ده كه در زندگى وارث من باشد و بعد از مرگم ، برايم طلب آمرزش كند و او را از نظر خلقت ، سالم و هماهنگ گردان و براى شيطان ، در او بهره اى قرار مده. خدايا! از تو طلب آمرزش مى كنم و به درگاهت توبه مى نمايم كه تو آمرزنده و رحيمي.
در دوره باردارى ، مادر بايد مراقبت‌هاى لازم داشته باشد ، تا كودك خود را كه امانتى است الهى ، سالم به دنيا آورد.
پس از تولد طفل ، نوبت به شير دادن طفل مي‌رسد و مادر بايد حتى الامكان ، فرزند خود را شير بدهد. اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) فرمود:
ما من لبن يرضع به الصببى اعظم بركة من لبن امه8 هيچ شيرى براى كودك ، بابركت تر از شير مادر نيست.
امام صادق (عليه‌السلام) فرمود:
الرضاع واحد عشرون شهرا فما نقص فهو جور على الصبي9 كودك بايد 21 ماه شير بخورد و كمتر از آن ، ستم بر كودك است.
نامگذارى كودك ، يكى از وظايف مهم خانواده است و امام كاظم (عليه‌السلام) فرمود:
اول ما يبر الرجل ولده ان يسميه باسم حسن فليحسن احدكم اسم ولده10 نخستين گامى كه انسان در راه نيكى به فرزند بر‌مى دارد ، اين است كه او را به نامى نيكو نامگذارى كند. شما بايد نام نيكو بر فرزند خود بگذاريد.
توصيه شده است كه:
سموا اولادكم قبل ان يولد... و قد سمى رسول الله (صلى الله عليه و آله) محسنا قبل ان يولد11 كودك را قبل از تولد نامگذارى كنيد ، همان گونه كه پيامبر گرامى اسلام ، فرزند دختر خود را قبل از تولد ، محسن ناميد.
خانواده ،‌با تولد كودك سعى مى كند اولين آهنگى كه در گوش طفل زمزمه مي‌شود ، آهنگ اذان و اقامه باشد و از همان لحظات نخستين زندگى ،‌او را در خط راستين اسلام قرار مي‌دهد.
پيامبر خدا فرمود:
من ولد له مولود فليؤذن فى اذنه اليمنى بذان الصلاة‌ ، و ليقم فى اذنه اليسرى فانها عصمة من الشيطان الرجيم12 هر كس خدا به او فرزندى داد ، در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه بگويد كه عصمت ونگاهدارى از شيطان رجيم است.
به شكرانه اين كه خداوند فرزندى به خانواده عطا فرمود ، موى سرش را مي‌تراشند و مقابل آن طلا يا نقره به مستمندان مي‌دهند.13
گام ديگر خانواده در راه تحقق آرمان پدرى و مادرى اين است كه در روز هفتم تولد طفل ، او را ختنه كنند و براى او عقيقه بدهند كه اين هم جشنى است كه زندگى خانوادگى را شيرين‌تر مي‌سازد.
امام صادق (عليه‌السلام) فرمود:
المولود يعق عنه و يختن لسبعة ايام14 نوزاد در روزهفتم تولدش ختنه مي‌شود و برايش عقيقه مي‌كنند.
مقصود از عقيقه گوسفندى است كه ذبح مي‌كنند و بهتر اس كه والدين از گوشت آن نخورند.
از اين پس ، والدين بايد خود را براى برداشتن گام‌هاى بعدى در راه تعليم و تربيت و تزكيه او آماده سازند.
امام صادق (عليه‌السلام) فرمود:‌
دع ابنك يلعب سبع سنين ، و يؤدب سبع سنين ، والزمه نفسك سبع سنين ، فان افلح و الا فانه ممن لا خير فيه15 فرزند را بگذار تا هفت سال سرگرم بازى بشود و هفت سال تأديب و تربيت مي‌شود و مدت هفت سال به منظور تعليم آنچه لازم است و تربيت‌هاى بعدى ، خودت را به او پيوسته گردان ،‌اگر اهل رستگارى است ، رستگار مي‌شود و اگر نيست ، به بيراهه مي‌رود و از كسانى است كه در آنها خيرى نيست.
اين همان تعليم و تربيت گام به گام است . بديهى است كه 21 سال انسانى را ملازم و مراقب بودن و با برخوردارى از تاكتيك‌هاى صحيح ، به تعليم و تربيت او همت گماشتن ، براى يك خانواده ، حداكثر وظيفه شناسى است. حال اگر نوجوان در آن سن و سال ، به بيراهه مي‌رود ،‌ربطى به قصور يا تقصير خانواده ندارد. مع الوصف ، باز اگر زمينه اى وجود دارد ، نبايد رهايش كرد. در دستورالعمل فوق فرض بر اين است كه ديگر زمينه‌اى نيست.
على (عليه‌السلام) فرمود:
يربى الصبى سبعاً و يؤدب سبعاً ، و يستخدم سبعا ، و منتهى طوله فى ثلاث و عشرين سنة ، و عقله فى خمس و ثلاثين سنة ، و ما كان بعد ذلك فبالتجارب16 كودك به مدت هفت سال تربيت مى شود و به مدت هفت سال ادب آموزى مي‌شود و به مدت هفت سال به خدمت گمارده مي‌شود. رشد بدنى او تا سن 23 سالگى است و رشد عقلى او تا سن 35 سالگى است و آنچه بعداً فرا مي‌گيرد ، از راه تجارب است.
در بيان فوق منظور از تربيت ، تربيت بدن و رشد بدنى و اشتغالاتى است كه به رشد صحيح جسمانى كودك كمك مى كند و مصداق بارز آن ، بازى هاى بچگانه است.
رشد بدن و رشد عقل تا 23 سال و 35 سال ،‌البته تقريبى است و اين نيز واضح است كه تا اين سن و سال‌ها ، رشد سريع است و بعد اگر رشدى باشد بسيار كند است و نمودى ندارد.
در اين جا نگارنده خود را موظف مى داند كه احساس قلبى خود را نسبت به عظمت اسلام و اهميتى كه اين مكتب آسمانى به بازى كودكان مي‌دهد ، آشكار كند ، زيرا على رغم اين كه همواره بازى كودك ،‌در نظر بزرگسالان ، كم اهميت و بي‌ارزش تلقى شده است ، اسلام با آن ديد وسيع و كامل خود مي‌فرمايد:
تستحب عزامة الغلام فى صغره ليكون حليما فى كبره17؛ بازى كردن طفل در خردسالى و رها كردن او براى بازى مستحب و پسنديده است ، تا در بزرگسالى بردبار و عاقل بشود.
حتى در بعضى از روايات ، اين جمله هم اضافه شده است كه: سزاوار نيست بچه غير از اين باشد ، تا والدين بدانند كه بچه محجوب و سربزير و آرام و بى سر و صدا ، براى آنها مايه خوشبختى امروز و سربلندى فردا نيست!
بازى وسيله رشد اندام و مغز و عواطف و احساسات كودكان است به علاوه ، بازى اگر دسته جمعى باشد ، كودك را از انزوا و كم رويى نجات مي‌دهد و به او عرضه و جرأت مي‌بخشد و هر چه بهتر مي‌تواند در مجامع و محافل و حوادث اجتماعى ،‌استعداد خود را بروز و ظهور بخشد.
براى يك جوان مسلمان ، آشنايى با معارف و قوانين و آداب و اخلاق اسلامى بسيار ضرورت دارد و به همين جهت ،‌مدرسه بايد در كنار علوم متعارفى كه موظف است به نسل نو خاسته امروز بياموزد ، از معارف اسلامى نيز به او تعليم دهد.
و به همين جهت است كه امام صادق (عليه‌السلام) فرمود:
بادروا احداثكم بالحديث قبل ان يسبقكم اليهم المرجئة18]؛ پيش از آنكه گروه مرجئه ،‌ جوانان شما را گمراه كنند ، به آنها حديث بياموزيد.
مرجئه در قديم يك گروه سياسى بودند واز راه عقايد مذهبى ، جوانان را منحرف و گمراه مي‌كردند و از آنها در راه مقاصد سوء سياسى بهره مي‌گرفتند. اين ها مي‌گفتند:
بهشت و جهنم به دست خداست و خدا هر كه را خودش بخواهد به بهشت يا جهنم مي‌برد. خداوند ممكن است على را به جهنم و معاويه را به بهشت ببرد!
همواره گروه‌هاى سياسى در راه جوانان دام مي‌گسترند. پدران و مادران وظيفه دارند قبل از اين كه گروه‌ها فرصت پيدا كنند و جگر‌گوشه‌هاى آنها را به گمراهى بكشانند ، از راه تعليم معارف اصيل و صحيح اسلامى ، آنها را مجهز كنند تا در دام‌هاى مهلك گرفتار نشوند.
اين وظيفه ، در شرايط جهان امروز و مخصوصاً‌كشور ما از اهميت بيشترى برخوردار است.

پی نوشتها :

1 ـ طه, آيه 132.
2] ـ تفسير نور الثقلين: ج 3, ص 409. چاپ اسماعيليان.
3 ـ تحريم, آيه 6.
4 - و وجدتك بعضي بل وجدتك كلي - «نهج البلاغه (صبحي صالح) نامه 31.»
5 ـ احقاف, آيه 15.

عشق مادر به فرزند

چند سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت  . مادرش از پنجره نگاهش میکرد و از شادی کودکش لذت میبرد .
  مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا میکند. امادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید  و با فریاد پسرش را صدا زد  . پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود .... تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد .  مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت .اتمساح پسر را با قدرت میکشید ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زیاد بود که نمیگذاشت او بچه را رها کند . کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود , صدای فریاد مادر را شنید ,  به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت .اپسر را سریع به بیمارستان رساندند .  دو ماه گذشت تا پسر بهبودی مناسب بیابد . پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود .خبرنگاری که با کودک مصاحبه میکرد از او خواست تا جای زخمهایش را به او نشان دهد  پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد ,  سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت : این زخم ها را دوست دارم اینها خراش های عشق مادرم هستن

فرصت صرف دو فنجان قهوه  
پروفسور مقابل کلاس فلسفه خود ايستاد و چند شيء را روي ميز گذاشت. 
وقتي کلاس شروع شد، بدون هيچ کلمه اي، يک شيشه بسيار بزرگ سس مايونز
 را برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد. 
بعد از شاگردان خود پرسيد که آيا اين ظرف پر است؟
و همه موافقت کردندسپس پروفسور ظرفي از سنگريزه برداشت و آنها را 
 به داخل شيشه ريخت و شيشه رو به آرامي تکان داد.
سنگريزه ها در بين مناطق باز بين توپهاي گلف قرار گرفتند؛ و سپس دوباره
از دانشجويان پرسيد که آيا ظرف پر است؟ و باز همگي موافقت کردند.
بعد دوباره پروفسور ظرفي از ماسه را برداشت و داخل شيشه ريخت؛
 و خوب البته، ماسه ها همه جاهاي خالي رو پر کردند. 
او يکبار ديگر پرسيد که آيا ظرف پر است و
دانشجويان يکصدا گفتند: "بله ".
بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زير ميز برداشت و روي همه محتويات
داخل شيشه خالي کرد .
در حقيقت دارم جاهاي خالي بين ماسه ها رو پر مي کنم! 
" همه دانشجويان خنديدند.
در حالي که صداي خنده فرو مي نشست، پروفسور گفت:
 " حالا من مي خوام که متوجه اين مطلب بشين که اين شيشه نمايي از زندگي شماست،
 توپهاي گلف مهمترين چيزها در زندگي شما هستند.
خدايتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتيتان، دوستانتان و مهمترين علايقتان -
چيزهايي که اگر همه چيزهاي ديگر از بين بروند ولي اينها بمانند،
 باززندگيتان پاي برجا خواهد بود.
سنگريزه ها ساير چيزهاي قابل اهميت هستند مثل کارتان، خانه تان وماشینتان.
 ماسه ها هم ساير چيزهایی هستند مسايل خيلي ساده.
پروفسور ادامه داد: "اگر اول ماسه ها را در ظرف قراردهید، ديگر جايي 
براي سنگريزه ها وتوپهاي گلف باقي نمي ماند، درست عين زندگيتان.
 اگر شما همه زمان وانرژيتان را روي چيزهاي ساده و پيش پاافتاده صرف کنيد،
 ديگر جايي و زماني براي مسايلي که برايتان اهميت دارد باقي نميماند.
به چيزهايي که براي شاد بودنتان اهميت دارد توجه زيادي کنيد،
 با فرزندانتان بازي کنيد، زماني را براي چک آپ پزشکي بگذارید.
با دوستان و اطرافيانتان به بيرون برويد و با آنها خوش بگذرونيد.
هميشه زمان براي تميز کردن خانه و تعمير خرابيها هست.
 هميشه در دسترس باشيد.
اول مواظب توپهاي گلف باشيد، چيزهايي که واقعاً برايتان اهميت دارند،
موارد داراي اهميت را مشخص کنيد. بقيه چيزها همان ماسه ها هستند.
يکي از دانشجويان دستش را بلند کرد و پرسيد:
 پس دو فنجان قهوه  چه معني داشتند؟
پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسيدي
اين فقط براي اين بود که به شما نشون بدم که مهم نيست که زندگيتان چقدر
شلوغ و پر مشغله ست، هميشه درآن جايي براي دو فنجان قهوه
 براي صرف با يک دوست هست.

ویلیام جیمز (1842-1910)

  •   بسیاری از مردم فکر می‌کنند در حال فکر کردن هستند در حالی که مشغول   بازآرایی و تنظیم پیشداوری‌ها و تعصباتشان هستند.
  •   پذیرش آنچه اتفاق افتاده است، نخستین گام در غلبه بر پیامدهای هر بدشانسی   است.
  •   فلسفه، والاترین و بدیهی‌ترین خواسته بشر است.
  •   عقل سلیم و شوخ‌طبعی، هر دو یک چیزند که با سرعت‌های متفاوت حرکت می‌کنند. شوخ‌طبعی، همان عقل سلیم با دور تند است!
  •   هر کس باید برای تمرین، هر روز حداقل دو کاری که از آنها نفرت دارد را انجام دهد.
  •   انگیزه نهانی تمام کارهایی که اغلب مردم می‌کنند این است که چگونه شادی به دست آورند، چگونه آن را   نگه دارند و چگونه آن را بهبود بخشند.
  •   هنر «عاقل بودن» عبارت است از هنر آگاهی از این که از چه چیزهایی چشم‌پوشی کنید.
  •   تنها یک دلیل برای شکست انسان وجود دارد و آن کمبود ایمان فرد به خودِ واقعی‌اش است.
  •   همه ما آمادگی داریم تا به دلایلی کارهای وحشیانه و غیرمتمدنانه انجام دهیم. فرق بین یک آدم خوب و یک   آدم بد در انتخاب آن دلیل است.
  •   عمیق‌ترین اصل طبیعت انسان، اشتیاق و میل شدید او به قدردانی شدن است.

آلبرت بندورا (1925-)

  •   اعتماد به نفس ضرورتاً تضمین‌کننده موفقیت نیست ولی عدم اعتماد به نفس   مطمئناً باعث شکست می‌شود.
  •   مردم نه تنها با تعمق کردن، درک بهتری به دست می‌آورند بلکه می‌توانند تفکر خود را   نیز ارزیابی کرده و تغییر دهند.
  •   آدم موثر و اثربخش کسی است که آینده‌اش را می‌سازد نه این که آن را پیش‌بینی   کند.
  •   کسانی که به توانائیهای خود اعتقاد و اطمینان دارند به کارهای دشوار به صورت چالش‌هایی می‌نگرند که   باید بر آنها پیروز شوند نه به صورت تهدیدهایی که باید از آنها اجتناب کند.
  •   ما آدمها بیشتر روی نظریه‌های شکست سرمایه‌گذاری می‌کنیم تا نظریه‌های پیروزی

کارل راجرز (1902-1987)

  •   وقتی به دنیا نگاه می‌کنم، بدبینم ولی وقتی به مردم نگاه می‌کنم، خوش‌بینم.
  •   تنها آدم فرهیخته کسی است که یادگرفته باشد چگونه یاد بگیرد و تغییر کند.
  •   جوهر و ذات خلاقیت، تازگی و نوبودن آن است و در نتیجه، ما استانداردی برای   قضاوت درباره آن نداریم.
  •   تجربه برای من بالاترین اولویت را دارد. معیار صحّت و اعتبار هر چیز، تجربه خود من   است. نظرات افراد دیگر، و حتی ایده‌های خودم نیز به اندازه تجربیاتم اعتبار ندارند.
  •   برای کسی که کاملاً در برابر تجربیات جدید راحت (باز) است و حالت تدافعی نمی‌گیرد، هر لحظه، می‌تواند   سرشار از تازگی باشد.
  •   در ابتدای کارم این سوال را از خود می‌پرسیدم که: «چگونه می‌توانم این فرد را درمان کنم یا تغییر دهم؟»   اکنون این سوال را بدین صورت تغییر داده‌ام که: «چگونه می‌توانم رابطه‌ای با این فرد برقرار کنم که او بتواند   از این رابطه برای رشد شخصی خودش استفاده کند؟»
  •   من رفته رفته به یک نتیجه‌گیری بدبینانه و منفی درباره «زندگی خوب» رسیده‌ام. به نظرم می‌آید که زندگی   خوب یک شکل ثابت ندارد، بلکه یک فرایند است. یک جهت است نه یک مقصد.

زیگموند فروید (1856-1939)

  •   سوالی که هرگز بدان پاسخ داده نشده است و خود من نیز علیرغم سی سال   تحقیق و مطالعه برای آن پاسخی نیافته‌ام این است که «خواسته زنان چیست؟»
  •   رابطه بین خود ( ego ) و نهاد ( id ) را می‌توان با رابطه بین سوار و اسب مقایسه   کرد. اسب، تامین‌کننده انرژی و سوار، هدف‌گذار و راهنماست.
  •   خود ( ego )، ارباب خانه خودش نیست.
  •   آدم اکراه دارد که بگوید نیت «شاد بودن انسان» در برنامه «خلقت» جایی نداشته   است.

کرت لوین (1890-1947)

  •   هیچ چیز عملی‌تر از یک نظریه خوب نیست.
  •   اگر واقعاً می‌خواهید چیزی را درک کنید، سعی کنید آن را تغییر دهید.
  •   تجربه به تنهایی تولید دانش نمی‌کند.
  •   فعالیت اجتماعی نیز مثل فعالیت جسمی توسط درک و احساس، راهبری   می‌شود.
  •   یک آدم موفق معمولاً هدف بعدیش را خیلی بالاتر از آخرین دستاوردش قرار نمی‌دهد.

 

 

 

منبع:http://www.ravanyar.com/Psycologyworld/psycologistIdea.asp