آموزش از راه دور

اشاره: در شرايط فناورانه و دانشي جاري كشور با توجه به ظرفيت‌ها و امکانات موجود در بخش آموزش عالي، نياز فزاينده‌اي به توسعه‌ي آمـوزش‌هاي دوربرد و استـانداردسازي اين  آموزش ها احساس مي شود.  به طور کـلي سه عـنصر اصلي در يک بـرنامه‌ي آمـوزش از راه  دور مـوثر هستند: طراحي آمـوزش، فـناوري  و پشتيباني. در اين مقاله سه عنصر ياد شده مورد توجه قرار خواهند گرفت.

 

1. پيشينه‌ي آموزش از راه دور

پيشينه‌ي  آموزش از راه دور به اواسط قرن نوزده باز مي‌گردد. در آمريکا و اروپـا پيشگامان آموزش از راه دور از بهترين فناوري‌هاي آن روز جـهت آموزش بهـره مي‌جستند. بـراي نمونه: سيستم‌هاي پسـتي براي ايجاد فـرصت‌هاي آمـوزشي براي کساني که توانايي رفتـن به مدارس معمولي را نداشتند ولي به تحصيل دانش علاقمند بودند، استفاده مي‌شد.  البته در آن زمان بيشترين کساني که از اين نوع امکانات بـهره مي‌جستند  مـعلولين جسمي، زنـاني کـه اجازه‌ي حضور در کلاس‌ها را همراه  مردان نداشتند و کـساني که در محل سکـونت آن‌‌‌ها مدرسه‌اي وجود نداشت؛ بودند. يکي از پيشگامان در اين زمينه فردي انگليسي بنام ايزاك پيتمن بود. او آموزش کوتاه‌مدت از طريق نامه نگاري و مکاتبه را در سال 1840 در انـگليس شروع کرد. دانشجويان موظف بودند که قسمتي از انجيل را مطالعه کرده وپاسخ مکتوب پرسش‌هاي مطرح شده توسط پيتمن را براي کسب نمره‌ي مطلوب از  طريق پست عودت نمايند.

اما تحصيل از راه دور براي نخستين  بار در آمريکا و در دانشگاه وسلين ايلينوي در سال 1874 پياده‌سازي شد. در سال 1900 آموزش هاي دانشگاهي از طريق مکاتبه، چهره‌ي عمومي‌تري به خود گرفت. مجمع ملي آموزش خانگي در سال 1926 تأسيس و باعث شد که آموزش از راه دور و برنامه هاي مربوط به آن در دانشگاه‌ها و مدارس جنبه‌ي رسمي و مهم‌تري پيدا کند.

اختراع راديوهاي آموزشي در سال 1920 و ظهور تلويزيون در 1940 بـاعث به وجـود آمدن روش هاي مـهم و جديدي در عرصه ارتباطات شد که به طـبع آن در زميـنه‌ي آمـوزش از راه دور نيز تحـولات چـشمگيري ايجاد کرد.  مربيان بـا استفاده از اين تکنولوژي‌هاي جديد مـوفق شدند که برنـامه هاي آمـوزشي را به ميليون‌ها جوياي يادگيري برسانند و  بدين وسيله فرصت هاي آموزشي را به خـارج از فـضاهاي مراکز آموزشي گسترش دهند.

با توسعـه‌ي سيستم‌هاي تلفن راه دور در اوايل قرن بيستم ظـرفيت مـتد ها و روش هاي آموزش از راه دور براي دستيابي  دانشـجويان به فرصت‌هاي آموزشي در سرتا سر جـهان افزايش يافت. ولي تلفن تـا زمان اختراع تله کنفرانس در  دهه 80 و 90 هيچگاه نقش اساسي و اصلي را در مقوله آموزش از راه دور بازي نکرد.

سيستم هاي تله کنفرانس اين امکان را براي آموزگاران فراهم کرد که بدون کوچکترين تأخير زماني در يک زمان با دانشجويان خود حرف بزنند به آنها گوش دهند و بعضاً آنها را ببينند. گسترش شبکه‌هاي ارتباطي کامپيوتري در دهه 90 و اتصال ميليون ها انسان از طريق خطوط تلفني به اين  شبکه ها اين امکان را فراهم ساخت تا آموزش از راه دور به سادگي از طريق کامپيوتر و کنفرانس هاي کامپيوتري  در سراسر جهان امکان پذير باشد (1)  و امروز با استفاده از اين تکنولوژي شاهد توسعه علوم و فنون در سراسر جهان هستيم .

 

2. آموزش در هزاره‌ي سوم

 وقتي از استانداردسازي و يافتن  ملـزومات براي آموزش در هـزاره‌ي سوم صحبت مي شود، ناخودآگاه  تشکيل، طراحي و  بستر سازي براي تامين و کاربردي کردن ابزارها و شاخص هاي آموزش مبتني بر اصول جامعه دانايي محور به ذهن متبادر مي گردد.  بدون شک شناخت صحيح اين ملزومات و ابزارها و بهره گيري  مناسب از آنها با توجه به کارکردهاي مورد انتظار در تسريع روند توسعه اطلاعاتي جامعه دانش مدار موثر خواهد بود.  از جمله دغدغه ها و  مشکلاتي که هر کشوري در برنامه‌هاي توسعه اطلاعاتي خود در حرکت به سوي تبديل شدن  به يک جامعه‌ي دانايي محور يعني جامعه‌اي با محوريت دانش مواجـه خواهد بـود،  برخورد با ابزارهاي موجود و همچنين چگونگي کـاربرد اين ابزارهاست.

وقتي از شيوه‌ي برخورد هدايت‌کنندگان کلان برنامه‌هاي آموزشي با ابزارهاي فناورانه موجود سخن به ميان  مي‌آوريم اين  انتظار به وجـود مي‌آيد که برنامه‌ريـزان و تصميم‌گيران کـه برنامـه ريزان و تصمـيم گيران ساختار هاي کلان آموزشي به خصوص دانشگاه ها با توجه به تصويري که از دستيابي جامعه به توسعه اطلاعاتي  در دست دارند اين ابزارها را گزينش و مورد استفاده قرار دهند.

موج عظيم توليد اطلاعات در دنياي امروز که آن را ملقب به "عصر اطلاعات" کرده است همه روزه و از طريق  ابزارهاي مختلف ارتباطي در دنيا جا به جا مي شود و بر حجم آن افزوده مي گردد. از سوي ديگر همان گونه که  ما شاهد توسعه اطلاعاتي جهان هستيم نبايد از نقش ابزارهاي ارتباطي درانتقال سريع و جذب باز خورد اين  اطلاعات در اقصي نقاط عالم غافل باشيم. بنابراين مي توان از اطلاعات و ارتباطات به عنوان دو اهرم اصلي و يا  دو بال حرکتي مهم در توسعه ياد کنيم.

در اين ميان بهره گيري مناسب از ظرفيتهاي اين دو شاخص ارزشمند و موثر در روند توسعه به مفهوم عام آن  براي هر جامعه‌اي يک نياز حياتي و اصولي به شمار مي رود. با اين ديدگاه مي‌توان به تبيين اين مساله پرداخت که بهترين شيوه‌ي  موجود در ايجاد بستر هاي توسعه‌ي  اطلاعاتي و دست يابي به استانداردهاي يک جامعه به واقع دانايي محور چه مي تواند باشد.  براي دستيابي به يک پاسخ روشن و کاربردي در اين زمينه پيش از همه چيز تعاريف و شاخص‌هاي موجود  مورد  اشاره قرار مي گيرد.

- آموزش:

در فرآيند هاي انتقال اطلاعات به مجموعه  فعاليت هاي تبادل اطلاعات از طريق يـک عنصر يا ابـزار داراي اطلاعات به عنصر فاقد اطلاعات اطلاق مي‌شود که در صورت تکميل شدن سيکل آن گزينه‌هايي شامل طبقه‌بندي، ارزشيابي، هدايت و نظارت نيز به آن افزوده مي‌شود.

- فناوري:

 در اين تعريف از فناوري منظور آن دسته از فناوري‌هايي هستند که به صورت بالقوه و يـا به صورت بالفعل قادر به تاثيرگذاري و کمک به فرايند انتقال اطلاعات در جهـت تسـريع در اين رونـد و هـمچنين  افـزايش کمي و کيفي سطح آموزش‌ها هستند.

- فناوري آموزشي:

وقتي از فناوري آموزشي سخن مي گوييم در واقع به مجموعه سيستم ها و ابزارهاي حاکم  بر مديريت دانش  در يک جامعه  دانايي محور نظر خواهيم کرد. به عبارت ديگر کليه فرايند هايي که در يـک جامعه در جهت گزينش و راهبري آموزش مبتني بر ابزارهاي فناورانه مـورد بررسي تحـليل و استفاده قـرار مي گيرند در شاخص فناوري آموزشي مي گنجند.

- آموزش فناوري:

بهره گيري و عموميت بخشيدن به هر يک از ابزار هاي فناورانه با هدف تسهيل و تسريع در روند آموزش،  همچنين بالا بردن سطح کيفي و کمي دانش ها و دانش پذيران يک جامعه اطلاعاتي به صورت جدي نيـازمند يکپارچه سازي و استاندارد کردن نظام آموزشي جامعه مي باشد.  از اين رو با توجه به جايگاه و نقش آموزش در هزاره سوم که مبتني بر فناوري اطلاعات و  ارتباطات مي باشد و همچنين با رويکرد جدي به مبحث جامعه دانايي  محور گرايش عمومي در فراگيري و استفاده از ابـزارهاي فناورانه جهت بهره مندي هر چه بيـشتر از اطلاعات  و يافتن جايگاهي مناسب در جامعه اطلاعاتي هزاره  سوم که در واقع مي تواند يک جامعه جهاني و بدون محدوديت باشد غير قابل انکار و گريز است.  به همين جهت هدايت و حرکـت جـامعه بايد در مـسيري باشد که آموزش هاي فناوري به صورت همه جانبه و همه گير صورت پذيرد. با توجه به تعاريف فوق و با آشنايي و نگرش موجود نسبت  به هزاره سوم و مطلوبيت ها و ضعف هايي که در امـر دستيابي به استانداردهاي معين و پويايي در جهت رسيدن به ساختارهاي يک جامعه دانايي محور وجود دارد، در  شرايط حاضر براي تامين زير ساختهاي توسعه اطلاعاتي ما ناگزير از ايجاد پيوند و تلفيق عوامل و ابزارهايي هستيم  که از آنها به  عنوان شاخص هاي فناوري آموزش و آموزش فناوري ياد مي شود. در بستر جديدي که از تلفيق  اين  دو  شاخص آموزشي به وجود مي آيد امکانات و ابزارهاي گوناگوني فراهم خواهد شد که در هـدايت و توسعه اطلاعات بسيار موثر خواهند بود. ضمن اينکـه تأثير و تأثر اين  دو شاخص از يکديگر خود زمينه مساعدي در جهت پرورش افکار و ايده هاي جديد فراهم مي آورد. ( 2 ) و ( 3)

فناوري‌هاي آموزشي مبتني بر فناوري وب به عنوان يکي از کارآمدترين ابزارهاي  آموزشي در مباحث آموزشي شناخته شده‌اند و در مجموع از آن‌ها با عنوان آموزش الکترونيکي[1] ياد مي‌شود.  اما در صورتي که زير ساخت هاي علمي و فرهنگي با اين تکنولوژي روز جهاني هماهنگ نباشد رشد و توسعه اطلاعاتي حاصل نخواهد شد.

اين ضعف ناشي از عدم رشد و توسعه آمـوزش هاي لازم براي همه گير شدن دانش هاي فناوري هاي مـوجود مي‌باشد. در بسياري از نظام‌هاي علمي کشور امکانات و ابزارهاي سخت افزاري مورد نياز تأمين و راه اندازي شده اند اما همچنان معضل کمبود دانش تکنولوژيک که ناشي از فقر و ضعف آموزش مي باشد در اين مراکز به چشم مي خورد.

به عبارت ديگر هنوز در کشور نياز سنجي و امکـان سنجي مناسبي که قـادر به عمـوميت دادن آموزش هاي لازم در جهت بهره برداري اصولي و علمي و کاربردي ابـزارهاي تکنولوژيک باشد صورت نگرفته است و به همين دلـيل برخي حرکت هاي مقطعي و گاهاً غير اصولي نخواهد توانست گره اي باز کند.

در شرايط موجود و با توجه به ظرفيت ها و امکانات کشور توسعه آموزش هاي مورد نياز يک جامعه دانش محور احساس احساس مي شود.  در صورتي که کليه فرآيندهاي آموزش فناوري و بهينه سازي و استاندارد سازي فناوري‌هاي آموزش بايستي از  مجاري و کانال‌هاي مناسب پيش بـرود کـه بهترين گزينه در اين زمـينه مي تواند بهـره برداري از توانمندي هاي دانشگاه هاي کشور باشد.

با توجه به اين که در توسعه اطلاعاتي هر جامعه اي بايستي نيم نگاهي نيز به پيشرفت هاي جهاني داشت تا هماهنگي و همگامي لازم تحولات جهاني صورت بپذيرد لذا در طراحي ساختار يک جـامعه دانش مدار بايد جايگاه ويژه اي را براي دانشگاه و نقش آموزش و فناوري قائل شد و در طراحي يک مدل با استانداردهاي جـهاني کـه از پويـايي و  انعطاف پذيري لازم برخوردار باشد در ابتدا نسبت به گزينش يک جامعه نمونه که امکانات و ارتباطات لازم را بـراي نيل  به اين هدف تامين کند اقدام کرد و سپس با تعيين مطلوب ها نسبت به شناخت کمبودها و ضعفها همت ورزيد.

بدون شک تجربه هاي حاصل از اين گونه پياده سازي و استاندارد يابي در جهت توسعه اطلاعاتي با استفاده از ابزارهاي فناورانه بسيار اقتصادي تر خواهد بود. يعني اگر ما توسعه اطلاعاتي را از محدوده يک دانشگاه به سطح يک شهر هدايت کنيم موفق تر و مورد پذيرش تر خواهيم بود . زيرا  در بهره گيري و کـاربردي کردن ابزارها و همگـام کردن اطلاعات با آنها موفق بوده ايم. به همين منظور در گام  اول مهمترين نـياز هماهنگ کردن و همگام کردن آمـوزش فناوري و فناوري‌هاي آموزشي استاندارد و با قابـليت کـاربري بالاست که در ضمن از مقبوليت جهانـي نيز برخوردار باشد.

 

3. آموزش از راه دور

يادگيري در فرهنگ لغت به اين صورت تعريف شده: عمل، فرايند و تجربه اي براي کسب علم دانش و مهارت. اين تعريف با تعريف عملياتي آموزش متفاوت است. آموزش در اجرا اين گونه تعريف مي شود: دانش و مهارتي که توسط فرايند يادگيري توسعه يافته و کسب مي شود. البته اين دو واژه گاهي بجاي يکديگر استعمال مي شوند. يادگيري از راه دور يک سيستم آموزشي است که  دانشجويان را به منابع علمي متصل مي نمايد. اين سيستم فرصت هاي آموزشي را براي جويندگاني که در موسسات آموزشي عمومي شرکت نمي کنند ولي توانايي دريافت مطالب علمي را مانند بقيه دانشجويان دارا مي باشد فراهم  مي کند.

به طور کلي تکـامل فرايند يادگيري از راه دور زماني است که با استفاده از فـناوري هاي مربوطـه و مشترك بتوان از منابع موجود بهره برد. دو نوع سيستم آموزش و يادگيري از راه دور موجود مي‌باشد.

1. هم زمان

2. غير هم زمان

در سيستم آموزشي هم‌زمان نياز است که دانشجو و استاد به طور هم  زمان در فرايند آموزش شرکت داشته باشند. مزيت اين روش اين است که تعامل دو طرفه بين استاد و  دانشجو در زمان واقعي و بدون تاخير انجام مي شود. تلويزيون هاي دو طرفه، تله کنفرانس ها و گفتگوهاي (چت ) اينترنتي از اين قبيل اند.

در آموزش از دور به شكل غير همزمان نيازي به حضور دانشجويان و اساتيد در يک زمان نيست و لازم نيست کـه دانشجويان در يک مکان و يک زمان جمع شوند. در اين روش دانشجويان مي‌توانند زمان هاي آموزشي خود را تنظيم نمايند و با توجه به صورت کاري خود از لحاظ زماني مطالب درسي را جمع آوري کنند.  از اين جهت آمـوزش غير همزمان انعطـاف بيشتري نسبت به آمـوزش  همزمان دارد.

از مزيت هاي ديگر آن مي توان به حق انتخاب از لحاظ مکاني و زماني براي دانشجو و فرصت هاي آموزشي دو طرفه  براي تمام دانشجويان اشاره نمود.( 3 ) کاست هاي صوتي، کاست هاي ويديويي و استفاده  از سايت هاي اينترنتي مثال هايي از اين روش مي باشند.

 سيد عليرضا حجازي

منابع و مآخذ:

1. Porter, Lynnette R. "Creating the Virtual Classroom: Distance Learning With theInternet".

2. Minoli, Daniel. "Distance Learning  Technology and Applications (Artech House Telecommunications Library )"



ورود به دنياي ذهن و خلاقيت، در حقيقت نگاهي به اوجگاه هنرنمايي خداوند، در موجودي به نام انسان است. خداوند حكيم در خلقت انسان، هنرهايي رقم زده است كه گاه توسط پزشكان و گاه توسط كاوش‏گران روان و هنرمندان، كشف و عرضه و مورد اشاره و تحليل قرار گرفته است.
دنياي ذهن از اين مقوله‏هاست؛ قابل رؤيت نيست؛ ولي قابل توصيف، تحليل و شناسايي است و دنياي علم و كاروان انديشه بشري، بعد از ايجاد رشته‏هاي متعدد و متنوع، به آن دست يازيده كه يكي از اين عوالم و دانش‏هاي جديد، دنياي روان‏شناسي است. سعي شده است تا در اين مقاله، به اين بحث پرداخته شود.
هوش و قواي ذهني از هوش كلامي شروع مي‏شود و تا هوش طبيعي گسترش مي‏يابد.
فردي به نام گاردنر (1683 تا 2002م.) مطالعات وسيعي بر روي هوش انجام داد و ديگران نيز روي نظريه او كار كرده‏اند.
او معتقد به وجود هشت نوع هوش است كه در ذيل با اين هشت هوش و حتي مشاغلي كه اين هوش‏ها در آنها نقطه قوت است (نه قطعيت و حتميت) آشنا مي‏شويم.
1. هوش و مهارت‏هاي كلامي‏
اين هوش و قواي ذهني، شامل توانايي تفكر كلامي و استفاده از زبان براي بيان منظورهاست؛
يعني افرادي كه بتوانند از كلام، در گستره وسيعي، جهت تبيين مقاصد و استدلالات خود استفاده نمايند. كلام، تراوشات ذهني را به اصوات تبديل مي‏كند و بسياري از متكلمان هم زيبا مي‏گويند؛ هم زيبا مي‏نويسند و هم زيبا تحليل مي ‏كنند.

از صدرالدين شيرازي (فيلسوف متأخر اسلامي) سؤال شد كه تفاوت پيامبران و فيلسوفان چيست؟
او جواب داد «پيامبر آن كسي است كه با كشتي وحي، انسان‏ها را از يك طرف اقيانوس ناآرام زندگي و حيات، به طرف ديگر مي‏برد و فيلسوف و دانشمند تلاش دارد تا به واسطه نيرو و قواي ذهني و فكري خود مردم را تنها از يك طرف ساحل به طرف ديگر ساحل برساند».1
افراد نمونه اول در مشاغل مختلفي مانند: مؤلفان، روزنامه‏نگاران، سخنوران، مبلغان ديني، سخنرانان پرشور و حتي مدرسان و استادان موفق در ارتباط كلامي وجود دارند.
گاهي حتي در بين كم سوادان پيرامون ما نيز چنين افرادي يافت مي‏شوند كه قدرت كلامي فوق العاده‏اي دارند.
2. هوش و مهارت رياضي‏
اين گونه افراد، داراي قدرت و توانايي انجام عمليات رياضي‏اند. اين مهارت به استدلال و درك روابط عددي و منطق اعداد، اشكال، فضاي هندسي و رياضي ذهني منتهي مي ‏شود.
دقت، سرعت، درك‏هاي فراشناختي و استدلال هندسي و رياضي در اين افراد بسيار بالاست.
مشاغل مورد توجه و يا مناسب اين افراد، عبارتند از: مهندسي، حسابداري، دانشمندي و نظريه‏پردازي.
3. هوش و مهارت فضايي‏
افرادي كه داراي مهارت فضايي‏اند، كساني هستند كه توانايي تفكر سه بعدي را دارند. از اين رو به خوبي در تحصيل موقعيت يا شرايط فيزيكي و فضايي، پشت تركيب‏ها را مي‏بينند. مشاغلي مورد توجه يا مناسب اين افراد، عبارتند از: معماري، نقاشي، ملواني و….
4. هوش و مهارت بدني - جنبشي‏
اين افراد داراي روحيه جنبشي و عدم سكون و تحرك زياد و دستكاري اشيا و ابزار و محيط فيزيكي پيرامون خود مي‏باشند و اصطلاحاً با ابزار و وسايل فيزيكي پيرامون مأنوس مي‏باشند و داراي تبحر جسمي‏اند.
مشاغل مورد علاقه و مناسب اين افراد عبارتند از: جراحي، صنعت گري، هنرهاي زيبا و تئاترهاي پرتحرك و ورزش.
5. هوش موسيقيايي‏
اين دسته از افراد نسبت به اصوات و صداها و زير و بم بودن آهنگ‏ها حساس هستند. ريتم و تن صداها را مي‏شناسند و دقت فوق العاده‏اي در تشخيص صداهاي مختلط دارند.
مشاغل و حرفه‏هاي گرايشي يا مورد علاقه اين افراد، عبارتند از: آهنگ سازي، موسيقي، نكته‏سنجي و نقادي.
6. هوش و مهارت ميان فردي
اين رشته از افراد، توانايي بالايي در درك ديگران، تيپ‏شناسي، قرائت ذهن از حالات و سكنات افراد و ايجاد ارتباط و تعامل مثبت و مؤثر با ديگران را دارند و حتي در زندگي خصوصي و زناشويي موفق ظاهر مي‏شوند و در تربيت عاطفي فرزندان نيز موفق مي‏باشند.
مشاغل گرايشي يا مورد علاقه اين افراد، عبارتند از: معلمي، روان‏شناسي، روان‏كاوي، بهداشت رواني، مشاوره و….
7. هوش و مهارت درون فردي‏
اين مهارت در افرادي است كه توانايي فهم خود را دارند؛ يعني اهل غور و تفحّص در خويش هستند و بيشتر جست‏وجو گر درون خويشند.
مشاغل مورد علاقه و يا توصيه شده به اين افراد، عبارتند از: الهيات، روان‏شناسي و انسان‏شناسي.
8. هوش و مهارت طبيعي‏
توانايي مشاهده الگوهاي طبيعت، فهم نظام‏هاي طبيعي و مصنوعي ساخته انسان و غور در طبيعت بي‏جان و جان‏دار، ويژگي‏هاي اين گونه افراد است.
مشاغل و علايق اين گونه افراد، عبارتند از: كشاورزي، گياه‏شناسي، بوشناسي، نقاشي چشم‏اندازها و هر نوع كار مربوط به طبيعت.
نبايد فراموش كنيم كه بسياري از افراد از تمامي هوش‏هاي هشت گانه و قواي ذهني بهره دارند؛ اما گاهي بعضي افراد در برخي هوش‏ها قوي‏تر و در برخي ضعيف‏ترند و نبايد فراموش كنيم كه اغلب افراد تركيبي از اين هوش‏هاي چندگانه‏اند.
نكته ديگر اين كه داشتن استعداد و هوش يا قواي ذهني در اين نوع خاص، باعث گرايش به كارهاي مشابه، موازي يا جايگزين نيز مي‏شود.
بسياري از افرادي كه به معماري گرايش داشته‏اند و داراي هوش فضايي‏اند، گاهي به هنر و خصوصاً سينما و فيلم سازي كشيده مي‏شوند كه اين تفكري چند بعدي است و دقيقاً با مهارت و هوش فضايي هماهنگي دارد. در جامعه ما نيز اين افراد زيادند. شهيد آويني، داود ميرباقري و… نمونه‏هايي از اين افرادند.
مهارت‏هاي طبيعي، آخرين اضافات گاردنر به نظريه هوش‏هاي متعدد است. گري لارسون، كاريكاتوريست مشهور، مهارت‏هاي طبيعي بي‏نظيري دارد. لارسون در دوران كودكي‏اش علاقه وافري به علم و طبيعت داشت؛ ولي به جاي آن كه به دنبال اين رشته برود، علاقه‏اش را در كاريكاتورهايش بروز داد و جالب اين كه گواه مهارت‏هاي طبيعي لارسون اين است كه زيست شناسان نام برخي از گونه‏هاي جانوري را از كاريكاتورهاي او گرفته‏اند.
نكته حائز اهميت اين است كه گر چه او فعاليت جايگزيني را انتخاب كرد، اما ذوق تخصصي او باعث خلق آثار مي‏شد كه گرايش به هوش او داشت و استفاده كنندگان از آثارش نيز بيان‏گر اين موضوع مي‏باشند.
گاردنر معتقد است كه آرامش، مطالعه آثار ارزشمند و منطقي، فلسفي، ادبي، بالنده و دوري از آثار مخرب و تعديل لذت‏ها، ظهور و بروز اين قواي ذهني، استعدادها و هوش‏ها را دو چندان مي‏كند.
همچنين طي تحقيقات گاردنر صدمه مغزي، به اين هوش‏ها آسيب مي‏رساند. هر يك از اين هوش‏ها، مستلزم وجود مهارت‏هاي شناختي خاصي هستند و هر يك در آدم‏هاي سرآمد و عقب ماندگان ذهني يا مبتلايان به گوشه‏گيري، برجسته مي‏شوند.
اخيراً در آموزش‏هاي مدرسه‏اي و دانشگاهي به نظريه گاردنر توجه شده و برنامه آموزشي و آزمايش طرح طيف مهارت‏ها و توانمندي‏هاي ذهني با اين ايده شروع مي‏شود كه هر دانش‏آموزي در يك يا چند حوزه، توانمندي بالايي دارد.
آيا آدم‏ها هوش عمومي و قواي ذهني متفاوتي دارند؟
چارلز اسپيرمن معتقد بود كه آدم‏ها داراي هوش عمومي‏2 و هوش‏هاي اختصاصي‏3 مي‏باشند؛ اما نظريه هوش‏هاي هشت‏گانه گاردنر اين مسئله را عميق‏تر مطرح ساخت و به طور كلي اختلاف نظر در مورد وجود يا عدم وجود برخي جنبه‏هاي هوش عمومي وجود دارد و اختلاف نظر در مورد ماهيت هوش‏هاي اختصاصي نيز ادامه دارد.
يكي از ويژگي‏هاي عمده تعدد يا عميق بودن هوش و قواي ذهني افراد، ظهور خلاقيت‏4 است.
خلاق بودن چيست؟ خلاقيت، نوين، متفاوت و حتي غيرمعمول فكر كردن و رسيدن به راه‏هاي نامتعارف است.
نبايد فراموش كنيم كه هوش و خلاقيت، يكي نيستند؛ از اين جهت، بسياري آدم‏هاي باهوش گاهي چيزهايي توليد يا عرضه مي‏كنند كه لزوماً نوين نيستند. همچنين گاهي آدم‏هاي بسيار خلاق به حرف جمع گوش نمي‏كنند؛ ولي آدم‏هاي بسيار باهوش، اغلب دنبال خشنود كردن جمع هستند.
آدم‏هاي خلاق، اغلب متفكران واگرا هستند. در تفكر واگرا، فرد براي يك سؤال، جواب‏هاي زيادي توليد مي‏كند. اگر بخواهيم قضيه هوش و خلاقيت را بيشتر باز كنيم، بايد بگوييم كه خلاقيت زاييده هوش است و اين قاعده حاصل مي‏شود كه اكثر خلاق‏ها باهوشند؛ ولي اكثر باهوش‏ها خلاق نمي‏باشند.
«مي‏توان گفت كه شرط خلاقيت، هوش است و يا يكي از نشانه‏هاي خلاقيت، هوش بالاست».
به زبان ساده‏تر، ردپا و نشانه وجود هوش، ظهور خلاقيت است.
از اين رو، گاهي هوش بالا هست، ولي خلاقيت ظاهر نمي‏شود و گاهي با ظهور خلاقيت، مي‏توان هوش بالا را نتيجه گرفت.

مراحل خلاقيت ذهني‏5
صاحب‏نظران، خلاقيت را غالباً يك فرايند پنج مرحله‏اي مي‏دانند كه عبارتند از:
1. آمادگي؛ وقتي غرق مسئله يا موضوع مورد علاقه‏تان مي‏شويد و كنجكاوي شما تحريك مي‏شود، به سادگي از كنار مسئله رد نمي‏شويد.
2. پرورش؛ ايده‏هايي به ذهنتان خطور مي‏كند و در اين مرحله، گاهي بين امور، رابطه‏اي نامعمولي پيدا مي‏كنيد.
3. بينش؛ اين همان مرحله «آها» است؛ لحظه‏اي كه فرد به ارتباط مراحل پي مي‏برد و مسئله حل مي‏شود؛ يعني تمام قطعات پازل كنار هم چيده مي‏شود.
4. ارزيابي؛ حالا بايد تصميم بگيريد كه كداميك از ايده‏هايتان باارزش است و ارزش دنبال كردن را دارد.
5. بسط؛ اين، آخرين مرحله خلاقيت و غالباً طولاني‏ترين و سخت‏ترين مرحله آن است؛ يعني بايد بتوان آن را تعميم داد.
اديسون (مخترع مشهور) مي‏گويد:
خلاقيت يك درصد فكر بكر است و 99 درصد زحمت؛ يعني خلاقيت گاهي تا يك درصد كافي است؛ ولي براي رسيدن به مرحله ارزيابي، بسط، گسترش و تعميم، 99 درصد زحمت لازم است.
ميهالي، يكي از متخصصين معروف مي‏گويد: پنج مرحله ساختار ذهني و مهندسي ذهن در مسئله خلاقيت، به خوبي مطرح شده، اما هميشه آدم‏هاي خلاق، اين مراحل را با همين ترتيب طي نمي‏كنند.
به طور مثال، گاهي يك شكل يا نهايت يك محصول را فرد خلاق در ذهن مي‏بيند و حالا به پرورش ايده‏هايش مي‏پردازد.
در معماران خلاق، اين ايده جاري است.

خصوصيات متفكران خلاق‏
متفكران خلاق چه خصوصيت‏هايي دارند؟ «پركينز»6 چهار خصوصيت براي اين افراد خلاق است كه عبارتند از:
الف) تفكر انعطاف‏پذير و شيطنت‏آميز
متفكران خلاق، انعطاف‏پذيرند و با مسائل بازي مي‏كنند. نكته‏اي كه تناقض برانگيز است، اين است كه خلاقيت اگر چه سخت و دشوار است، ولي اگر آن را آسان بگيريم، آسان مي‏شود و به تعبيري، شوخي، چرخ‏هاي خلاقيت را روان مي‏كند؛ البته منظور از شوخي در اين جا، انعطاف روحي و تخيل است.
ب) انگيزش دروني‏
آدم‏هاي خلاق، معمولاً از خلق كردن، لذت مي‏برند و به نمره، پول و حتي راضي كردن ديگران خيلي اهميت نمي‏دهند؛ بلكه هميشه به دنبال خلق اين هشتند. بنابراين، آدم‏هاي خلاق، بيشتر انگيزش دروني دارند و نه انگيزش بيروني.
ج) خطر پذيري و ريسك‏
خطرپذيري يا بي‏مبالاتي و بي‏توجهي و قهرمان‏بازي متفاوت است.
آدم‏هاي خلاق، درصدي از خطر و ريسك را قبول مي‏كنند و از اين جهت اشتباه هم مي‏كنند؛ البته اين، نشانه مهارت كم آنها نيست؛ بلكه نشان مي‏دهد كه ايده‏هاي بيشتري دارند و امكانات بيشتري را در نظر مي‏گيرند. برخي از ايده‏هاي آنها جواب مي‏دهد و برخي ديگر با شكست مواجه مي‏شود.
پبلو پيكاسو، نقاش اسپانيايي قرن 12، بيش از بيست هزار نقاشي كشيد؛ ولي تمام آنها شاهكار نشدند. متفكران خلاق، با عدم موفقيت‏هاي خود كنار مي‏آيند و از شكست عبرت مي‏گيرند.
د) ارزيابي عيني كار7
بر خلاف اين تصور قالبي كه آدم‏هاي خلاق، خود محور و ذهن گرا هستند، اكثر متفكران خلاق سعي مي‏كنند از كارشان ارزيابي عيني داشته باشند. آنها براي قضاوت‏هاي فوق ملاك‏هايي دارند و به قضاوت آدم‏هاي قابل اعتماد و محترم بها مي‏دهند و به اين ترتيب، مي‏فهمند كه آيا با تفكر خلاقانه بيشتر مي‏توان كارشان را بهبود بخشيد يا نه.

سه توصيه براي آدم‏هاي خلاق‏
1. خود را دست كم نگيريد و بر محور مهندسي ذهن خلاق خود تأمل بيشتري كنيد.
2. برنامه و زمان‏بندي داشته باشيد؛ عمر كوتاه است و فرصت‏ها اندك و شما ممتاز.
همه آدم‏ها رگه‏هايي از خلاقيت دارند و يقيناً شما نيز در برخي زمينه‏هاي مورد اشاره اين مقاله، خلاقانه ظاهر شده يا خلاقيتي بروز داده‏ايد. اگر مي‏خواهيد به ابعاد خلاقيت و مهندسي ذهن خود واقف شويد، اين نوشته‏ها را دوباره بخوانيد.

نتيجه‏
طي چهل منزل به بحث مهندسي ذهن و مقوله خلاقيت پرداختيم و سعي كرديم اين مبحث را با الگوها، روش‏ها، به زندگي خلاقانه گره بزنيم.
مخاطب ما جوان است و جوان يعني جهان؛ جهاني از توان.
از شما جوان خلاق و جوياي نام، انتظار مي‏رود كه روي مطالب تأمل داشته باشيد. شايد از بين مطالب همين چهل منزل، به نكات ظريفي از خلاقيت خويش دست يابيد. قبلاً نيز در اين سلسله مقالات كه چند ساله شده است، گفته‏ام كه «لذت كشف خويش را تجربه كنيد». شايد شما آدم خوش فكر، خلاق و مستعدي باشيد؛ ولي درنيافته‏ايد و به لذت كشف تواناي بي پايان خود نرسيده‏ايد.
تجربه كنيد كه به امتحانش مي‏ارزد.

پي ‏نوشت:
1. عبدالجواد فلاطوري، پيامبران و فيلسوفان، ترجمه مهدي كنداني، همشهري، 1384، ص 9.
General .2
Spicial .3
Creativity .4
5. جان دبليو سانتراك، زمينه روان‏شناسي، ترجمه مهرداد فيروز بخت، مؤسسه خدمات فرهنگي رسا، تهران 1383.
6. Perkins ,K.A Marcus, (2001) Cognitive - behavioral therapy to reduce weight conserns improves
Journal of consulting and clinical . psychology.69-pp. 604-613.
7. جان، ديليوسانتراك، زمينه روان‏شناسي، ترجمه مهرداد فيروز بخت، مؤسسه خدمات فرهنگي رسا، تهران 1383.
نويسنده: حسين خنيفر

نقش وراثت يا محيط در تربيت فرزند از منظر دین اسلام

نقش وراثت يا محيط در تربيت فرزند از منظر دین اسلام

بحث وراثت، محيط و تأثير آن ها در تربيت و شخصيت انسان همواره مورد توجه روان شناسان و مربيان تربيتي بوده است ، با اين تفاوت که گاه به وراثت ، نقش و اهميت بيش تري داده مي شد و گاه به محيط. در برجسته کردن نقش وراثت برخي به قدري پيش رفته اند که در بحث انحرافات اجتماعي هم نظريه هاي زيست شناختي و کروموزومي را طرح کرده اند(1).
در برجسته کردن نقش محيط نيز برخي به قدري پيش رفته اند که انسان را لوح پاک و نانوشته اي معروفي کرده اند که همه چيز را محيط در آن خواهد نوشت.( 2)
در ميان عالمان و دانشمندان مسلمان نيز کساني يافت مي شوند که بر وراثت يا محيط تأکيد بيش تري ورزيده و نقش اساسي را به يکي از اين دو عامل داده اند. سروده هاي سعدي در اين زمينه حاکي از اساسي بودن نقش وراثت در تربيت است:
عاقبت گرگ زاده گرگ شود ---- گرچه با آدمي بزرگ شود(3)
دقت کن که فرزندت را در چه نسل و نژادي قرار مي دهي ، چرا که رگ و ريشه خانوادگي در فرزند دخالت مي کند.
با وجود اين، در ميان دانشمندان مسلمان افراط و تفريط درباره ي نقش محيط و وراثت به اندازه ي دانشمندان غربي نيست و شايد بتوان گفت در ميان دانشمندان مسلمان، کسي که وراثتي محض يا محيطي محض باشد ، يافت نمي شود.
پيامبر اکرم(ص) گاهي بر تأثير وراثت تأکيد مي کنند و مي فرمايند: «وانظر في اي نصاب تضع ولدک فان العرق دساس؛ دقت کن که فرزندت را در چه نسل و نژادي قرار مي دهي ، چرا که رگ و ريشه خانوادگي در فرزند دخالت مي کند».(4)
پيامبر اکرم(ص) به تأثير محيط نيز اشاره مي کند و مي فرمايد: «کل مولود يولد علي الفطرة و انما ابواه يهودانه و ينصرانه ويمجسانه ، هر مولودي بر فطرت الهي از مادر متولد مي شود و اين پدر و مادر اويند که او را يهودي، نصراني يا مجوسي مي کنند».(5)
بنابراين، مي توان گفت که از نظر اسلام دو دسته عوامل در شخصيت و تربيت کودک دخالت دارد: عوامل پيشيني و عوامل پسيني. عوامل پيشيني نيز خود دو دسته اند: عوامل فطري و ذاتي و عوامل ارثي يا مادرزادي.
فطرت در همه انسان ها هست، ولي با توجه به مسائل مؤثر در جنبه هاي ارثي پيش از تولد فرزند و مسائل مؤثر محيطي بعد از تولد و رعايت آن ها، و بي توجهي به آن ها، اين فطرت شکوفا مي شود يا نهفته مي ماند.
در اسلام با توجه به قرآن و روايات علاوه بر اشاره و تأکيد بر اين دو عامل، نقش عامل سومي را نيز گوشزد کرده اند و آن فطرت است:
« فاقم وجهک للدين حنيفاً فطرة الله التي فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله (6) پس روي خود را با گرايش تمام به حق، به سوي اين دين کن، با همان سرشتي که خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرينش خدا تغيير پذير نيست.»
البته هيچ کدام از اين عوامل به تنهايي کار تربيت را تمام نمي کنند ، بلکه هر کدام به سهم خود بخشي از تربيت و شخصيت فرد را شکل مي دهند ، به طوري که اگر به بخشي از اين عوامل توجه نشود در بخش ديگر بايد سعي و تلاش بيش تري را متحمل شد.
فطرت در همه انسان ها هست، ولي با توجه به مسائل مؤثر در جنبه هاي ارثي پيش از تولد فرزند و مسائل مؤثر محيطي بعد از تولد و رعايت آن ها، و بي توجهي به آن ها، اين فطرت شکوفا مي شود يا نهفته مي ماند.

پي‏نوشت‏

1- در اين زمينه به کتاب هاي آسيب شناسي اجتماعي تأليف يدالله ستوده فصل پنجم مراجعه شود.
2- نظريه لوح پاک يا لوح نانوشته جان لاک انگليسي، معروف است. رفتار گرايان نيز چنين معتقدند. واتسون در اين زمينه مي گويد: اگر کودکي را به من بدهيد، مي توانم از او کشيش يا جنايتکار بسازم (تربيت و شخصيت انساني؛ تأليف مجتبي هاشمي، ج 1، ص 38).
3- سعدي؛ گلستان؛ تصحيح غلامحسين يوسفي، ص 61.
4- المتقي، علاء الدين بن حسام الدين هندي؛ کنز العمال في سنن الاقوال و الافعال؛ ج 15، ص 855، ش 4340.
5- الکافي؛ ج 7، ص 16، پاورقي 2.
6- روم، آيه 30.

منبع : برگرفته از كتاب " تربيت فرزند و سيره تربيتي پيامبر و اهل بيت " نويسنده : سيد علي حسيني

هوش و خلاقیت

ورود به دنياي ذهن و خلاقيت، در حقيقت نگاهي به اوجگاه هنرنمايي خداوند، در موجودي به نام انسان است. خداوند حكيم در خلقت انسان، هنرهايي رقم زده است كه گاه توسط پزشكان و گاه توسط كاوش‏گران روان و هنرمندان، كشف و عرضه و مورد اشاره و تحليل قرار گرفته است.
دنياي ذهن از اين مقوله‏هاست؛ قابل رؤيت نيست؛ ولي قابل توصيف، تحليل و شناسايي است و دنياي علم و كاروان انديشه بشري، بعد از ايجاد رشته‏هاي متعدد و متنوع، به آن دست يازيده كه يكي از اين عوالم و دانش‏هاي جديد، دنياي روان‏شناسي است. سعي شده است تا در اين مقاله، به اين بحث پرداخته شود.
هوش و قواي ذهني از هوش كلامي شروع مي‏شود و تا هوش طبيعي گسترش مي‏يابد.
فردي به نام گاردنر (1683 تا 2002م.) مطالعات وسيعي بر روي هوش انجام داد و ديگران نيز روي نظريه او كار كرده‏اند.
او معتقد به وجود هشت نوع هوش است كه در ذيل با اين هشت هوش و حتي مشاغلي كه اين هوش‏ها در آنها نقطه قوت است (نه قطعيت و حتميت) آشنا مي‏شويم.
1. هوش و مهارت‏هاي كلامي‏
اين هوش و قواي ذهني، شامل توانايي تفكر كلامي و استفاده از زبان براي بيان منظورهاست؛
يعني افرادي كه بتوانند از كلام، در گستره وسيعي، جهت تبيين مقاصد و استدلالات خود استفاده نمايند. كلام، تراوشات ذهني را به اصوات تبديل مي‏كند و بسياري از متكلمان هم زيبا مي‏گويند؛ هم زيبا مي‏نويسند و هم زيبا تحليل مي ‏كنند.

از صدرالدين شيرازي (فيلسوف متأخر اسلامي) سؤال شد كه تفاوت پيامبران و فيلسوفان چيست؟
او جواب داد «پيامبر آن كسي است كه با كشتي وحي، انسان‏ها را از يك طرف اقيانوس ناآرام زندگي و حيات، به طرف ديگر مي‏برد و فيلسوف و دانشمند تلاش دارد تا به واسطه نيرو و قواي ذهني و فكري خود مردم را تنها از يك طرف ساحل به طرف ديگر ساحل برساند».1
افراد نمونه اول در مشاغل مختلفي مانند: مؤلفان، روزنامه‏نگاران، سخنوران، مبلغان ديني، سخنرانان پرشور و حتي مدرسان و استادان موفق در ارتباط كلامي وجود دارند.
گاهي حتي در بين كم سوادان پيرامون ما نيز چنين افرادي يافت مي‏شوند كه قدرت كلامي فوق العاده‏اي دارند.
2. هوش و مهارت رياضي‏
اين گونه افراد، داراي قدرت و توانايي انجام عمليات رياضي‏اند. اين مهارت به استدلال و درك روابط عددي و منطق اعداد، اشكال، فضاي هندسي و رياضي ذهني منتهي مي ‏شود.
دقت، سرعت، درك‏هاي فراشناختي و استدلال هندسي و رياضي در اين افراد بسيار بالاست.
مشاغل مورد توجه و يا مناسب اين افراد، عبارتند از: مهندسي، حسابداري، دانشمندي و نظريه‏پردازي.
3. هوش و مهارت فضايي‏
افرادي كه داراي مهارت فضايي‏اند، كساني هستند كه توانايي تفكر سه بعدي را دارند. از اين رو به خوبي در تحصيل موقعيت يا شرايط فيزيكي و فضايي، پشت تركيب‏ها را مي‏بينند. مشاغلي مورد توجه يا مناسب اين افراد، عبارتند از: معماري، نقاشي، ملواني و….
4. هوش و مهارت بدني - جنبشي‏
اين افراد داراي روحيه جنبشي و عدم سكون و تحرك زياد و دستكاري اشيا و ابزار و محيط فيزيكي پيرامون خود مي‏باشند و اصطلاحاً با ابزار و وسايل فيزيكي پيرامون مأنوس مي‏باشند و داراي تبحر جسمي‏اند.
مشاغل مورد علاقه و مناسب اين افراد عبارتند از: جراحي، صنعت گري، هنرهاي زيبا و تئاترهاي پرتحرك و ورزش.
5. هوش موسيقيايي‏
اين دسته از افراد نسبت به اصوات و صداها و زير و بم بودن آهنگ‏ها حساس هستند. ريتم و تن صداها را مي‏شناسند و دقت فوق العاده‏اي در تشخيص صداهاي مختلط دارند.
مشاغل و حرفه‏هاي گرايشي يا مورد علاقه اين افراد، عبارتند از: آهنگ سازي، موسيقي، نكته‏سنجي و نقادي.
6. هوش و مهارت ميان فردي
اين رشته از افراد، توانايي بالايي در درك ديگران، تيپ‏شناسي، قرائت ذهن از حالات و سكنات افراد و ايجاد ارتباط و تعامل مثبت و مؤثر با ديگران را دارند و حتي در زندگي خصوصي و زناشويي موفق ظاهر مي‏شوند و در تربيت عاطفي فرزندان نيز موفق مي‏باشند.
مشاغل گرايشي يا مورد علاقه اين افراد، عبارتند از: معلمي، روان‏شناسي، روان‏كاوي، بهداشت رواني، مشاوره و….
7. هوش و مهارت درون فردي‏
اين مهارت در افرادي است كه توانايي فهم خود را دارند؛ يعني اهل غور و تفحّص در خويش هستند و بيشتر جست‏وجو گر درون خويشند.
مشاغل مورد علاقه و يا توصيه شده به اين افراد، عبارتند از: الهيات، روان‏شناسي و انسان‏شناسي.
8. هوش و مهارت طبيعي‏
توانايي مشاهده الگوهاي طبيعت، فهم نظام‏هاي طبيعي و مصنوعي ساخته انسان و غور در طبيعت بي‏جان و جان‏دار، ويژگي‏هاي اين گونه افراد است.
مشاغل و علايق اين گونه افراد، عبارتند از: كشاورزي، گياه‏شناسي، بوشناسي، نقاشي چشم‏اندازها و هر نوع كار مربوط به طبيعت.
نبايد فراموش كنيم كه بسياري از افراد از تمامي هوش‏هاي هشت گانه و قواي ذهني بهره دارند؛ اما گاهي بعضي افراد در برخي هوش‏ها قوي‏تر و در برخي ضعيف‏ترند و نبايد فراموش كنيم كه اغلب افراد تركيبي از اين هوش‏هاي چندگانه‏اند.
نكته ديگر اين كه داشتن استعداد و هوش يا قواي ذهني در اين نوع خاص، باعث گرايش به كارهاي مشابه، موازي يا جايگزين نيز مي‏شود.
بسياري از افرادي كه به معماري گرايش داشته‏اند و داراي هوش فضايي‏اند، گاهي به هنر و خصوصاً سينما و فيلم سازي كشيده مي‏شوند كه اين تفكري چند بعدي است و دقيقاً با مهارت و هوش فضايي هماهنگي دارد. در جامعه ما نيز اين افراد زيادند. شهيد آويني، داود ميرباقري و… نمونه‏هايي از اين افرادند.
مهارت‏هاي طبيعي، آخرين اضافات گاردنر به نظريه هوش‏هاي متعدد است. گري لارسون، كاريكاتوريست مشهور، مهارت‏هاي طبيعي بي‏نظيري دارد. لارسون در دوران كودكي‏اش علاقه وافري به علم و طبيعت داشت؛ ولي به جاي آن كه به دنبال اين رشته برود، علاقه‏اش را در كاريكاتورهايش بروز داد و جالب اين كه گواه مهارت‏هاي طبيعي لارسون اين است كه زيست شناسان نام برخي از گونه‏هاي جانوري را از كاريكاتورهاي او گرفته‏اند.
نكته حائز اهميت اين است كه گر چه او فعاليت جايگزيني را انتخاب كرد، اما ذوق تخصصي او باعث خلق آثار مي‏شد كه گرايش به هوش او داشت و استفاده كنندگان از آثارش نيز بيان‏گر اين موضوع مي‏باشند.
گاردنر معتقد است كه آرامش، مطالعه آثار ارزشمند و منطقي، فلسفي، ادبي، بالنده و دوري از آثار مخرب و تعديل لذت‏ها، ظهور و بروز اين قواي ذهني، استعدادها و هوش‏ها را دو چندان مي‏كند.
همچنين طي تحقيقات گاردنر صدمه مغزي، به اين هوش‏ها آسيب مي‏رساند. هر يك از اين هوش‏ها، مستلزم وجود مهارت‏هاي شناختي خاصي هستند و هر يك در آدم‏هاي سرآمد و عقب ماندگان ذهني يا مبتلايان به گوشه‏گيري، برجسته مي‏شوند.
اخيراً در آموزش‏هاي مدرسه‏اي و دانشگاهي به نظريه گاردنر توجه شده و برنامه آموزشي و آزمايش طرح طيف مهارت‏ها و توانمندي‏هاي ذهني با اين ايده شروع مي‏شود كه هر دانش‏آموزي در يك يا چند حوزه، توانمندي بالايي دارد.
آيا آدم‏ها هوش عمومي و قواي ذهني متفاوتي دارند؟
چارلز اسپيرمن معتقد بود كه آدم‏ها داراي هوش عمومي‏2 و هوش‏هاي اختصاصي‏3 مي‏باشند؛ اما نظريه هوش‏هاي هشت‏گانه گاردنر اين مسئله را عميق‏تر مطرح ساخت و به طور كلي اختلاف نظر در مورد وجود يا عدم وجود برخي جنبه‏هاي هوش عمومي وجود دارد و اختلاف نظر در مورد ماهيت هوش‏هاي اختصاصي نيز ادامه دارد.
يكي از ويژگي‏هاي عمده تعدد يا عميق بودن هوش و قواي ذهني افراد، ظهور خلاقيت‏4 است.
خلاق بودن چيست؟ خلاقيت، نوين، متفاوت و حتي غيرمعمول فكر كردن و رسيدن به راه‏هاي نامتعارف است.
نبايد فراموش كنيم كه هوش و خلاقيت، يكي نيستند؛ از اين جهت، بسياري آدم‏هاي باهوش گاهي چيزهايي توليد يا عرضه مي‏كنند كه لزوماً نوين نيستند. همچنين گاهي آدم‏هاي بسيار خلاق به حرف جمع گوش نمي‏كنند؛ ولي آدم‏هاي بسيار باهوش، اغلب دنبال خشنود كردن جمع هستند.
آدم‏هاي خلاق، اغلب متفكران واگرا هستند. در تفكر واگرا، فرد براي يك سؤال، جواب‏هاي زيادي توليد مي‏كند. اگر بخواهيم قضيه هوش و خلاقيت را بيشتر باز كنيم، بايد بگوييم كه خلاقيت زاييده هوش است و اين قاعده حاصل مي‏شود كه اكثر خلاق‏ها باهوشند؛ ولي اكثر باهوش‏ها خلاق نمي‏باشند.
«مي‏توان گفت كه شرط خلاقيت، هوش است و يا يكي از نشانه‏هاي خلاقيت، هوش بالاست».
به زبان ساده‏تر، ردپا و نشانه وجود هوش، ظهور خلاقيت است.
از اين رو، گاهي هوش بالا هست، ولي خلاقيت ظاهر نمي‏شود و گاهي با ظهور خلاقيت، مي‏توان هوش بالا را نتيجه گرفت.

مراحل خلاقيت ذهني‏5
صاحب‏نظران، خلاقيت را غالباً يك فرايند پنج مرحله‏اي مي‏دانند كه عبارتند از:
1. آمادگي؛ وقتي غرق مسئله يا موضوع مورد علاقه‏تان مي‏شويد و كنجكاوي شما تحريك مي‏شود، به سادگي از كنار مسئله رد نمي‏شويد.
2. پرورش؛ ايده‏هايي به ذهنتان خطور مي‏كند و در اين مرحله، گاهي بين امور، رابطه‏اي نامعمولي پيدا مي‏كنيد.
3. بينش؛ اين همان مرحله «آها» است؛ لحظه‏اي كه فرد به ارتباط مراحل پي مي‏برد و مسئله حل مي‏شود؛ يعني تمام قطعات پازل كنار هم چيده مي‏شود.
4. ارزيابي؛ حالا بايد تصميم بگيريد كه كداميك از ايده‏هايتان باارزش است و ارزش دنبال كردن را دارد.
5. بسط؛ اين، آخرين مرحله خلاقيت و غالباً طولاني‏ترين و سخت‏ترين مرحله آن است؛ يعني بايد بتوان آن را تعميم داد.
اديسون (مخترع مشهور) مي‏گويد:
خلاقيت يك درصد فكر بكر است و 99 درصد زحمت؛ يعني خلاقيت گاهي تا يك درصد كافي است؛ ولي براي رسيدن به مرحله ارزيابي، بسط، گسترش و تعميم، 99 درصد زحمت لازم است.
ميهالي، يكي از متخصصين معروف مي‏گويد: پنج مرحله ساختار ذهني و مهندسي ذهن در مسئله خلاقيت، به خوبي مطرح شده، اما هميشه آدم‏هاي خلاق، اين مراحل را با همين ترتيب طي نمي‏كنند.
به طور مثال، گاهي يك شكل يا نهايت يك محصول را فرد خلاق در ذهن مي‏بيند و حالا به پرورش ايده‏هايش مي‏پردازد.
در معماران خلاق، اين ايده جاري است.

خصوصيات متفكران خلاق‏
متفكران خلاق چه خصوصيت‏هايي دارند؟ «پركينز»6 چهار خصوصيت براي اين افراد خلاق است كه عبارتند از:
الف) تفكر انعطاف‏پذير و شيطنت‏آميز
متفكران خلاق، انعطاف‏پذيرند و با مسائل بازي مي‏كنند. نكته‏اي كه تناقض برانگيز است، اين است كه خلاقيت اگر چه سخت و دشوار است، ولي اگر آن را آسان بگيريم، آسان مي‏شود و به تعبيري، شوخي، چرخ‏هاي خلاقيت را روان مي‏كند؛ البته منظور از شوخي در اين جا، انعطاف روحي و تخيل است.
ب) انگيزش دروني‏
آدم‏هاي خلاق، معمولاً از خلق كردن، لذت مي‏برند و به نمره، پول و حتي راضي كردن ديگران خيلي اهميت نمي‏دهند؛ بلكه هميشه به دنبال خلق اين هشتند. بنابراين، آدم‏هاي خلاق، بيشتر انگيزش دروني دارند و نه انگيزش بيروني.
ج) خطر پذيري و ريسك‏
خطرپذيري يا بي‏مبالاتي و بي‏توجهي و قهرمان‏بازي متفاوت است.
آدم‏هاي خلاق، درصدي از خطر و ريسك را قبول مي‏كنند و از اين جهت اشتباه هم مي‏كنند؛ البته اين، نشانه مهارت كم آنها نيست؛ بلكه نشان مي‏دهد كه ايده‏هاي بيشتري دارند و امكانات بيشتري را در نظر مي‏گيرند. برخي از ايده‏هاي آنها جواب مي‏دهد و برخي ديگر با شكست مواجه مي‏شود.
پبلو پيكاسو، نقاش اسپانيايي قرن 12، بيش از بيست هزار نقاشي كشيد؛ ولي تمام آنها شاهكار نشدند. متفكران خلاق، با عدم موفقيت‏هاي خود كنار مي‏آيند و از شكست عبرت مي‏گيرند.
د) ارزيابي عيني كار7
بر خلاف اين تصور قالبي كه آدم‏هاي خلاق، خود محور و ذهن گرا هستند، اكثر متفكران خلاق سعي مي‏كنند از كارشان ارزيابي عيني داشته باشند. آنها براي قضاوت‏هاي فوق ملاك‏هايي دارند و به قضاوت آدم‏هاي قابل اعتماد و محترم بها مي‏دهند و به اين ترتيب، مي‏فهمند كه آيا با تفكر خلاقانه بيشتر مي‏توان كارشان را بهبود بخشيد يا نه.

سه توصيه براي آدم‏هاي خلاق‏
1. خود را دست كم نگيريد و بر محور مهندسي ذهن خلاق خود تأمل بيشتري كنيد.
2. برنامه و زمان‏بندي داشته باشيد؛ عمر كوتاه است و فرصت‏ها اندك و شما ممتاز.
همه آدم‏ها رگه‏هايي از خلاقيت دارند و يقيناً شما نيز در برخي زمينه‏هاي مورد اشاره اين مقاله، خلاقانه ظاهر شده يا خلاقيتي بروز داده‏ايد. اگر مي‏خواهيد به ابعاد خلاقيت و مهندسي ذهن خود واقف شويد، اين نوشته‏ها را دوباره بخوانيد.

نتيجه‏
طي چهل منزل به بحث مهندسي ذهن و مقوله خلاقيت پرداختيم و سعي كرديم اين مبحث را با الگوها، روش‏ها، به زندگي خلاقانه گره بزنيم.
مخاطب ما جوان است و جوان يعني جهان؛ جهاني از توان.
از شما جوان خلاق و جوياي نام، انتظار مي‏رود كه روي مطالب تأمل داشته باشيد. شايد از بين مطالب همين چهل منزل، به نكات ظريفي از خلاقيت خويش دست يابيد. قبلاً نيز در اين سلسله مقالات كه چند ساله شده است، گفته‏ام كه «لذت كشف خويش را تجربه كنيد». شايد شما آدم خوش فكر، خلاق و مستعدي باشيد؛ ولي درنيافته‏ايد و به لذت كشف تواناي بي پايان خود نرسيده‏ايد.
تجربه كنيد كه به امتحانش مي‏ارزد.

پي ‏نوشت:
1. عبدالجواد فلاطوري، پيامبران و فيلسوفان، ترجمه مهدي كنداني، همشهري، 1384، ص 9.
General .2
Spicial .3
Creativity .4
5. جان دبليو سانتراك، زمينه روان‏شناسي، ترجمه مهرداد فيروز بخت، مؤسسه خدمات فرهنگي رسا، تهران 1383.
6. Perkins ,K.A Marcus, (2001) Cognitive - behavioral therapy to reduce weight conserns improves
Journal of consulting and clinical . psychology.69-pp. 604-613.
7. جان، ديليوسانتراك، زمينه روان‏شناسي، ترجمه مهرداد فيروز بخت، مؤسسه خدمات فرهنگي رسا، تهران 1383.
نويسنده: حسين خنيفر

تعلیم تربیت گام به گام در مهد خانواده

همه مكاتب و اديان ، درباره تعليم و تربيت كودكان ، به خانواده ها توصيه هايى كرده اند ، اما كمتر دين و مكتبى پيدا مى شود كه درباره مسائل جزئى تعليم و تربيت اظهار نظر كرده باشد و اگر هم احياناً به مسائل جزئى پرداخته باشد ، مسلماً به جامعيت اسلام نيست.
اسلام به مسائل جزئى تعليم و تربيت توجه كرده و داراى تز خاصى است. از نظر اسلام ، تعليم و تربيت كودك ، گام به گام انجام مي‌گيرد و اگر چه معلم و مدرسه و امكانات ديگر به كمك خانواده‌ها مى شتابند ، ليكن اولين گام را خانواده‌ها بر مي‌دارندو تا آخرين گام نيز به همراه كودكان و نوجوانان خواهند بود.
خانواده ،‌مأمن و مأوا و مهد كودكان است و تنها نهادى است كه تا روزى كه به مرحله استقلال مي‌رسند و به تشكيل خانواده جديد مى پردازند با آنهاست. بعد نيز اين پناهگاه همچنان موقعيت خود را از لحاظ عاطفى و ارشادى و حمايت هاى مادى و معنوى حفظ مي‌كند و خانواده جديد را با چندين خانواده ، ارتباط مي‌دهد.
نكته مهمى كه تذكر آن را به همه خانواده هاى مسلمان و علاقه مند به رهنمودهاى تربيتى اين دين مبين ، لازم مي‌بيند اين است كه: روش هاى جديد تعليم و تربيت موجود ، خانواده را از لحاظ تربيتى در حاشيه قرار مى دهد و وظيفه اصلى را به دست مهد هاى كودك و كودكستان‌ها و پانسيون‌ها مى سپارد؛ اما در روش تربيتى اسلام ،‌خانواده در متن است و در حقيقت ، مسؤول اصلى خانواده است و در عين حال ، هيچ مانعى نيست كه اشخاص يا مؤسسات در اداى اين وظيفه بزرگ ، پشتيبان و حامى خانواده‌ها باشند.
امروز ، به شكل بسيار گسترده‌اى دولت‌ها جاى خانواده ها را گرفته‌اند. دولت همچون خانواده بزرگى است كه كودك را از روز تولد ، گام به گام همراهى مى كند و مسؤوليت هاى او را در كودكستان ها و مدرسه‌ها و دانشگاه‌ها و سربازخانه‌ها و سرانجام ادارات و مراكز و مؤسسات دولتى مي‌پذيرد.
مي‌توان گفت: هر چه نقش دولت‌ها گسترش بيشترى پيدا مي‌كند ، نقش خانواده ها محدودتر مى شود و در حقيقت ، خانواده را در حد يك ماشين توليد كودك ، تنزل مى دهند!‌
ما مدعى دولت نيستيم و زحمات آنها را در اين راه ناسپاسى نمي‌كنيم ، ولى از عواقب سوء و ناگوار بريدن كودكان از خانواده ها و سست شدن روابط عاطفى والدين و جگر گوشه هاى آنها نگرانيم.
صرف نظر از اين كه پيشرفت روز افزون و چشمگير اين رويه ، موجب محروميت كودكان از شهد گواراى محبت مى شود و آنها را – همچون گله اى كه زير نظر يك چوپان چماق به دست ، صبح به صحرا و كوهستان و كنار چشمه و رودخانه مى روند و شب سر به زير و آرام و چشم و گوش بسته به آغل بر مي‌گردند! – به يك زندگى يك نواخت و دور از فراز و نشيب و بسيار تصنعى معتاد مي‌سازند ، براى خود خانواده ها نيز بى ضرر و زيان نيست.
كودكان هر چه به خانواده نزديك تر باشند، بر استحكام پيوند والدين خود مى افزايند و چه بسار رنجش‌ها و گلايه‌ها را كه آنها به لبخند نشاط بخش ثمره هستى خويش ، از جان و دل مي‌زدايند!‌
در خانواده‌هاى سنتى طلاق كمتر است – اگر نگويم صفر است!‌- و در خانواده هاى غرب زده و شرق زده و شيفته روش‌هاى تربيتى شرق و غرب ،‌آمار طلاق روز افزون است.
در خانواده هاى – واقعاً – اسلامى ، از آنجا كه زن و شوهر ، پس از رسيدن به يكى از هدف هاى زندگى (عروس شدن و داماد شدن!) به فكر جهش و ارتقا به سوى هدف بعدى (پدر شدن و مادر شدن) هستند و مى خواهند براى فرزند دلبند خود واقعا پدر و واقعا مادر باشند ، هر چه انسان فكر مى كند دليلى براى جدايى و طلاق نمى يابد.
با ديدى كه نگارنده به مسأله مى نگرد و توضيحات مفصلى كه داده است ، طلاق به معناى درجا زدن و خراب نمودن سنگر مقدس پدرى و مادرى و سرنوشت كودكى را به بازى گرفتن است.
البته گاهى به حكم ضرورت بايد قدرى عقب گرد كرد. كسى كه مى خواهد پرش كند ، ناگزير است چندقدمى به عقب برگردد تا بتواند فاصله مورد نظر خود را كه سقوط در آن بى خطر هم نيست ،‌ طى كند. ما هم اين ضرورت را به ناچار مي‌پذيريم و به همين دليل ، راه را براى طلاق و جدايى باز مى گذاريم و طلاق را به عنوان يك حلال منفور مي‌پذيريم ،‌اماتوصيه مي‌كنيم كه: طلاق براى يك انسان مسلمان, كمال نيست ،‌بلكه نقص و عقب گرد است.
علت اين كه در خانواده هاى اسلامى ، طلاق از نظر آمارى ،‌درصد بسيار ضعيفى دارد ، همين است كه با تولد كودك ،‌بلافاصله عروس و داماد ديروز ، پدر و مادر امروز مى شوند و به همراه مفتخر شدن به اين دو عنوان ، وظيفه‌هاى سنگينى بر دوش آنها گذارده مى شود كه چون در انجام آنها گام به گام بايد پيش روند ، به طور مستمر ، با هميارى و همكارى و همفكرى بايد تلاش كنند و در اين صورت ،‌فرصتى هم براى جر و دعوا و طلاق نخواهند داشت!
مي‌گويند: جوان ولگردى با زن عاقل و باتدبيرى ازدواج كرد و با گذشتن مدت كوتاهى از ازدواجشان چنان اسباب مشغوليتش را فراهم نمود كه مدت ها نتوانست دوستان ولگرد و همپالگى هاى خود را ملاقات كند.
يك بار به هر زحمتى بود او را پيدا كردند و علت ناپيدا بودنش را سؤال نمودند و او گرفتارى هاى زندگى را كه برنامه ريز آن همسرش بود مطرح كرد ،‌پيشنهاد كردند كه طلاقش بدهد. گفت: طلاق هم فرصت مى خواهد و من فرصت همين را هم ندارم!‌
بگذاريد دولت هاى غربى و شرقى و ملت هاى شرق و غرب ، چوب فاصله گرفتن از خدا و انبياى او را بخورند و در مسأله مهم خانواده ، روز به روز گرفتار فجايع و مصايب بزرگ‌تر بشوند؛‌ باشد كه روزى پيشانى آنها به سنگ بخورد و پشيمان و نادم از گذشته اسف بار خود ، به سوى خدا و پيامبران بازگردند.
دولت ها وظيفه دارند حامى خانواده ها باشند و تعليم و تربيت را بر عهده خود خانواده ها بگذارند و اين مسؤوليت سنگين را بر دوش نگيرند و عواقب شوم آن را متوجه خانواده ها و نسل‌هاى نو خاسته نسازند.
اسلام ،‌ طرفدار و پشتيبان اين رويه است و پدر ها و مادرها را از مسؤوليت ، ‌رها نمي‌سازد.
قرآن مي‌فرمايد:
وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا1 خانواده خود رابه نماز فرمان بده و بر نماز آنها شكيبا باش.
مى گويند: هنگامى كه اين آيه بر پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله) نازل شد ، روزى پنج نوبت به در خانه على و زهرا مي‌رفت و اين خانواده الگوى اسلامى را توصيه مى كرد كه:
الصلاة ، ‌الصلاة ، يرحمكم الله[2؛ نماز را به پاى داريد ،‌خدا شما را رحمت كند.
و بدين ترتيب ،‌رهبر بزرگ اسلام به عنوان بزرگ خانواده و پدر و پدر بزرگ ، گام به گام در تعليم و تربيت كودكان خانواده حركت مى كرد و در اين راه ،‌ شكيبا و استوار بود تا هر چه بهتر بتواند اين وظيفه سنگين را انجام دهد و براى ديگران نيز «اسوه» و الگو باشد.
قرآن توصيه مي‌كند كه:
قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا3 خود و خانواده‌هاى خود را از آتش دوزخ حفظ كنيد.
يك مسلمان ، تنها تكليفش اين نيست كه خودش را به دورخ نكشاند ، بلكه وظيفه دارد افراد خانواده را نيز از سقوط در ورطه هولناك عذاب و بدبختى حفظ كند.
در حقيقت ،‌اين مسلمان ، گام به گام همراه اعضاى خانواده است و ناظر اعمال و اخلاق و عقايد آنهاست و با اداى رسالت تربيتى خويش ، هموار كننده راه سعادت و سربلندى آنهاست.
مردم شايسته ،‌همان گونه كه به خود مي‌انديشند ، به فرزند خود مى انديشند و على وار ، فرزند را پاره اى از وجود خود ، بلكه مجموعه هستى و كل وجود خود مى شناسند.[4 به همين جهت ، قرآن در ترسيم سيماى عصمت گونه آنها مى فرمايد:
حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِى أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِى أَنْعَمْتَ عَلَى وَعَلَى وَالِدَى وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِى فِى ذُرِّيَّتِي5]؛ همين كه به حد رشد رسيد و چهل ساله شد ، مى گويد: پروردگارا! به من الهام كن كه نعمتت را كه به من و والدينم داده اى ، سپاس گزارى كنم و عمل صالحى كه مورد پسند تو باشد ، انجام دهم و ذريه مرا براى خاطر من شايسته گردان.
مسلمان يعنى اين! مسلمان از دو سو خود را مرتبط به ديگران مي‌داند: از سويى به والدين و ازسويى به فرزندان. اين گونه پيوندهاى استوار خانوادگى است كه در تعليم و تربيت مى تواند معجزه گر باشد و انسانيت را اعتلا و ارتقا بخشد و هر جامعه اى كه اين پيوند را سست و متلاشى كند ، تيشه به ريشه خود مي‌زند.
خانواده هاى مسلمان در برابر فرزند متخلف و سركش خود بي‌تفاوت نيستند و همچنان گام به گام به دنبال او هستند . شايد بتوانند او را به راه آورند و در مهد اصلى خانواده ، ازنعمت تربيت و تزكيه برخوردارش گردانند. به نمونه قرآنى زير توجه كنيم:
وَالَّذِى قَالَ لِوَالِدَيْهِ أُفٍّ لَّكُمَا أَتَعِدَانِنِى أَنْ أُخْرَجَ وَقَدْ خَلَتْ الْقُرُونُ مِن قَبْلِى وَهُمَا يَسْتَغِيثَانِ اللَّهَ وَيْلَكَ آمِنْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَيَقُولُ مَا هَذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ6 فرزندى كه به والدين خود مى گويد: اف بر شما!‌ آيا به من وعده مى دهيد كه در روز قيامت سر از گور بر مى دارم و حال آنكه پيش از من نسل ها نابود شده و از گور سر بر نداشته اند؟ اما والدين به درگاه خداوند استغاثه مى كنند و به او نيز مى گويند: واى بر تو! ايمان بياور كه وعده خدا حق است؛ اما او همچنان سرگشى كرده مي‌گويد: اينها جز افسانه هاى گذشتگان نيست!
اينها نشانگر اين است كه والدين نه تنها بايد گام به گام ،‌فرزند سر به راه خود را تعقيب كنند و در تربيت و تزكيه او كوشا باشند ، بلكه منحرفان را نيز بايد مراقبت و مواظبت كنند و با صبر و شكيبايى و نيايش به درگاه خدا ، در راه ارشادش بكوشند و از كمترين فرصت ، در اين راه بهره گيرى و استفاده كنند. تا در پيشگاه خداوند معذور باشند.
حال ، توجهى نيز به رهنمودهاى رهبران دين بكنيم. آنچه آن بزرگواران فرموده اند به منزله آيين نامه‌هاى اجرايى دستورات قرآن كريم است.
دعا و نيايش ، جلوه زيباى آرمان هاى بلند انسان است. انسان در حال دعا از خدايى كه مظهر جمال و جلال مطلق است ،‌مسألت مى كند كه از نعمت جمال و جلال ، بهره‌مندش سازد.
امام سجاد (عليه السلام) به يكى از دوستان خود تعليم داد كه هفتاد بار اين گونه دعا كند:‌
رب لا تدرنى فردا و انت خير الوارثين ، و اجعل ، لى من لدنك ولياً يرثنى فى حياتى و يستغفر لى بعد موتى ، واجعله لى خلقاً سوياً ، و لا تجعل للشيطان فيه نصيباً اللهم انى استغفرك و اتوب اليك ،‌انك انت الغفور الرحيم7 پرودگارا! مرا تنها مگذار و تو بهترين وارثاني. براى من از جانب خود فرزندى قرار ده كه در زندگى وارث من باشد و بعد از مرگم ، برايم طلب آمرزش كند و او را از نظر خلقت ، سالم و هماهنگ گردان و براى شيطان ، در او بهره اى قرار مده. خدايا! از تو طلب آمرزش مى كنم و به درگاهت توبه مى نمايم كه تو آمرزنده و رحيمي.
در دوره باردارى ، مادر بايد مراقبت‌هاى لازم داشته باشد ، تا كودك خود را كه امانتى است الهى ، سالم به دنيا آورد.
پس از تولد طفل ، نوبت به شير دادن طفل مي‌رسد و مادر بايد حتى الامكان ، فرزند خود را شير بدهد. اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) فرمود:
ما من لبن يرضع به الصببى اعظم بركة من لبن امه8 هيچ شيرى براى كودك ، بابركت تر از شير مادر نيست.
امام صادق (عليه‌السلام) فرمود:
الرضاع واحد عشرون شهرا فما نقص فهو جور على الصبي9 كودك بايد 21 ماه شير بخورد و كمتر از آن ، ستم بر كودك است.
نامگذارى كودك ، يكى از وظايف مهم خانواده است و امام كاظم (عليه‌السلام) فرمود:
اول ما يبر الرجل ولده ان يسميه باسم حسن فليحسن احدكم اسم ولده10 نخستين گامى كه انسان در راه نيكى به فرزند بر‌مى دارد ، اين است كه او را به نامى نيكو نامگذارى كند. شما بايد نام نيكو بر فرزند خود بگذاريد.
توصيه شده است كه:
سموا اولادكم قبل ان يولد... و قد سمى رسول الله (صلى الله عليه و آله) محسنا قبل ان يولد11 كودك را قبل از تولد نامگذارى كنيد ، همان گونه كه پيامبر گرامى اسلام ، فرزند دختر خود را قبل از تولد ، محسن ناميد.
خانواده ،‌با تولد كودك سعى مى كند اولين آهنگى كه در گوش طفل زمزمه مي‌شود ، آهنگ اذان و اقامه باشد و از همان لحظات نخستين زندگى ،‌او را در خط راستين اسلام قرار مي‌دهد.
پيامبر خدا فرمود:
من ولد له مولود فليؤذن فى اذنه اليمنى بذان الصلاة‌ ، و ليقم فى اذنه اليسرى فانها عصمة من الشيطان الرجيم12 هر كس خدا به او فرزندى داد ، در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه بگويد كه عصمت ونگاهدارى از شيطان رجيم است.
به شكرانه اين كه خداوند فرزندى به خانواده عطا فرمود ، موى سرش را مي‌تراشند و مقابل آن طلا يا نقره به مستمندان مي‌دهند.13
گام ديگر خانواده در راه تحقق آرمان پدرى و مادرى اين است كه در روز هفتم تولد طفل ، او را ختنه كنند و براى او عقيقه بدهند كه اين هم جشنى است كه زندگى خانوادگى را شيرين‌تر مي‌سازد.
امام صادق (عليه‌السلام) فرمود:
المولود يعق عنه و يختن لسبعة ايام14 نوزاد در روزهفتم تولدش ختنه مي‌شود و برايش عقيقه مي‌كنند.
مقصود از عقيقه گوسفندى است كه ذبح مي‌كنند و بهتر اس كه والدين از گوشت آن نخورند.
از اين پس ، والدين بايد خود را براى برداشتن گام‌هاى بعدى در راه تعليم و تربيت و تزكيه او آماده سازند.
امام صادق (عليه‌السلام) فرمود:‌
دع ابنك يلعب سبع سنين ، و يؤدب سبع سنين ، والزمه نفسك سبع سنين ، فان افلح و الا فانه ممن لا خير فيه15 فرزند را بگذار تا هفت سال سرگرم بازى بشود و هفت سال تأديب و تربيت مي‌شود و مدت هفت سال به منظور تعليم آنچه لازم است و تربيت‌هاى بعدى ، خودت را به او پيوسته گردان ،‌اگر اهل رستگارى است ، رستگار مي‌شود و اگر نيست ، به بيراهه مي‌رود و از كسانى است كه در آنها خيرى نيست.
اين همان تعليم و تربيت گام به گام است . بديهى است كه 21 سال انسانى را ملازم و مراقب بودن و با برخوردارى از تاكتيك‌هاى صحيح ، به تعليم و تربيت او همت گماشتن ، براى يك خانواده ، حداكثر وظيفه شناسى است. حال اگر نوجوان در آن سن و سال ، به بيراهه مي‌رود ،‌ربطى به قصور يا تقصير خانواده ندارد. مع الوصف ، باز اگر زمينه اى وجود دارد ، نبايد رهايش كرد. در دستورالعمل فوق فرض بر اين است كه ديگر زمينه‌اى نيست.
على (عليه‌السلام) فرمود:
يربى الصبى سبعاً و يؤدب سبعاً ، و يستخدم سبعا ، و منتهى طوله فى ثلاث و عشرين سنة ، و عقله فى خمس و ثلاثين سنة ، و ما كان بعد ذلك فبالتجارب16 كودك به مدت هفت سال تربيت مى شود و به مدت هفت سال ادب آموزى مي‌شود و به مدت هفت سال به خدمت گمارده مي‌شود. رشد بدنى او تا سن 23 سالگى است و رشد عقلى او تا سن 35 سالگى است و آنچه بعداً فرا مي‌گيرد ، از راه تجارب است.
در بيان فوق منظور از تربيت ، تربيت بدن و رشد بدنى و اشتغالاتى است كه به رشد صحيح جسمانى كودك كمك مى كند و مصداق بارز آن ، بازى هاى بچگانه است.
رشد بدن و رشد عقل تا 23 سال و 35 سال ،‌البته تقريبى است و اين نيز واضح است كه تا اين سن و سال‌ها ، رشد سريع است و بعد اگر رشدى باشد بسيار كند است و نمودى ندارد.
در اين جا نگارنده خود را موظف مى داند كه احساس قلبى خود را نسبت به عظمت اسلام و اهميتى كه اين مكتب آسمانى به بازى كودكان مي‌دهد ، آشكار كند ، زيرا على رغم اين كه همواره بازى كودك ،‌در نظر بزرگسالان ، كم اهميت و بي‌ارزش تلقى شده است ، اسلام با آن ديد وسيع و كامل خود مي‌فرمايد:
تستحب عزامة الغلام فى صغره ليكون حليما فى كبره17؛ بازى كردن طفل در خردسالى و رها كردن او براى بازى مستحب و پسنديده است ، تا در بزرگسالى بردبار و عاقل بشود.
حتى در بعضى از روايات ، اين جمله هم اضافه شده است كه: سزاوار نيست بچه غير از اين باشد ، تا والدين بدانند كه بچه محجوب و سربزير و آرام و بى سر و صدا ، براى آنها مايه خوشبختى امروز و سربلندى فردا نيست!
بازى وسيله رشد اندام و مغز و عواطف و احساسات كودكان است به علاوه ، بازى اگر دسته جمعى باشد ، كودك را از انزوا و كم رويى نجات مي‌دهد و به او عرضه و جرأت مي‌بخشد و هر چه بهتر مي‌تواند در مجامع و محافل و حوادث اجتماعى ،‌استعداد خود را بروز و ظهور بخشد.
براى يك جوان مسلمان ، آشنايى با معارف و قوانين و آداب و اخلاق اسلامى بسيار ضرورت دارد و به همين جهت ،‌مدرسه بايد در كنار علوم متعارفى كه موظف است به نسل نو خاسته امروز بياموزد ، از معارف اسلامى نيز به او تعليم دهد.
و به همين جهت است كه امام صادق (عليه‌السلام) فرمود:
بادروا احداثكم بالحديث قبل ان يسبقكم اليهم المرجئة18]؛ پيش از آنكه گروه مرجئه ،‌ جوانان شما را گمراه كنند ، به آنها حديث بياموزيد.
مرجئه در قديم يك گروه سياسى بودند واز راه عقايد مذهبى ، جوانان را منحرف و گمراه مي‌كردند و از آنها در راه مقاصد سوء سياسى بهره مي‌گرفتند. اين ها مي‌گفتند:
بهشت و جهنم به دست خداست و خدا هر كه را خودش بخواهد به بهشت يا جهنم مي‌برد. خداوند ممكن است على را به جهنم و معاويه را به بهشت ببرد!
همواره گروه‌هاى سياسى در راه جوانان دام مي‌گسترند. پدران و مادران وظيفه دارند قبل از اين كه گروه‌ها فرصت پيدا كنند و جگر‌گوشه‌هاى آنها را به گمراهى بكشانند ، از راه تعليم معارف اصيل و صحيح اسلامى ، آنها را مجهز كنند تا در دام‌هاى مهلك گرفتار نشوند.
اين وظيفه ، در شرايط جهان امروز و مخصوصاً‌كشور ما از اهميت بيشترى برخوردار است.

پی نوشتها :

1 ـ طه, آيه 132.
2] ـ تفسير نور الثقلين: ج 3, ص 409. چاپ اسماعيليان.
3 ـ تحريم, آيه 6.
4 - و وجدتك بعضي بل وجدتك كلي - «نهج البلاغه (صبحي صالح) نامه 31.»
5 ـ احقاف, آيه 15.

عشق مادر به فرزند

چند سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت  . مادرش از پنجره نگاهش میکرد و از شادی کودکش لذت میبرد .
  مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا میکند. امادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید  و با فریاد پسرش را صدا زد  . پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود .... تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد .  مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت .اتمساح پسر را با قدرت میکشید ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زیاد بود که نمیگذاشت او بچه را رها کند . کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود , صدای فریاد مادر را شنید ,  به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت .اپسر را سریع به بیمارستان رساندند .  دو ماه گذشت تا پسر بهبودی مناسب بیابد . پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود .خبرنگاری که با کودک مصاحبه میکرد از او خواست تا جای زخمهایش را به او نشان دهد  پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد ,  سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت : این زخم ها را دوست دارم اینها خراش های عشق مادرم هستن

فرصت صرف دو فنجان قهوه  
پروفسور مقابل کلاس فلسفه خود ايستاد و چند شيء را روي ميز گذاشت. 
وقتي کلاس شروع شد، بدون هيچ کلمه اي، يک شيشه بسيار بزرگ سس مايونز
 را برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد. 
بعد از شاگردان خود پرسيد که آيا اين ظرف پر است؟
و همه موافقت کردندسپس پروفسور ظرفي از سنگريزه برداشت و آنها را 
 به داخل شيشه ريخت و شيشه رو به آرامي تکان داد.
سنگريزه ها در بين مناطق باز بين توپهاي گلف قرار گرفتند؛ و سپس دوباره
از دانشجويان پرسيد که آيا ظرف پر است؟ و باز همگي موافقت کردند.
بعد دوباره پروفسور ظرفي از ماسه را برداشت و داخل شيشه ريخت؛
 و خوب البته، ماسه ها همه جاهاي خالي رو پر کردند. 
او يکبار ديگر پرسيد که آيا ظرف پر است و
دانشجويان يکصدا گفتند: "بله ".
بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زير ميز برداشت و روي همه محتويات
داخل شيشه خالي کرد .
در حقيقت دارم جاهاي خالي بين ماسه ها رو پر مي کنم! 
" همه دانشجويان خنديدند.
در حالي که صداي خنده فرو مي نشست، پروفسور گفت:
 " حالا من مي خوام که متوجه اين مطلب بشين که اين شيشه نمايي از زندگي شماست،
 توپهاي گلف مهمترين چيزها در زندگي شما هستند.
خدايتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتيتان، دوستانتان و مهمترين علايقتان -
چيزهايي که اگر همه چيزهاي ديگر از بين بروند ولي اينها بمانند،
 باززندگيتان پاي برجا خواهد بود.
سنگريزه ها ساير چيزهاي قابل اهميت هستند مثل کارتان، خانه تان وماشینتان.
 ماسه ها هم ساير چيزهایی هستند مسايل خيلي ساده.
پروفسور ادامه داد: "اگر اول ماسه ها را در ظرف قراردهید، ديگر جايي 
براي سنگريزه ها وتوپهاي گلف باقي نمي ماند، درست عين زندگيتان.
 اگر شما همه زمان وانرژيتان را روي چيزهاي ساده و پيش پاافتاده صرف کنيد،
 ديگر جايي و زماني براي مسايلي که برايتان اهميت دارد باقي نميماند.
به چيزهايي که براي شاد بودنتان اهميت دارد توجه زيادي کنيد،
 با فرزندانتان بازي کنيد، زماني را براي چک آپ پزشکي بگذارید.
با دوستان و اطرافيانتان به بيرون برويد و با آنها خوش بگذرونيد.
هميشه زمان براي تميز کردن خانه و تعمير خرابيها هست.
 هميشه در دسترس باشيد.
اول مواظب توپهاي گلف باشيد، چيزهايي که واقعاً برايتان اهميت دارند،
موارد داراي اهميت را مشخص کنيد. بقيه چيزها همان ماسه ها هستند.
يکي از دانشجويان دستش را بلند کرد و پرسيد:
 پس دو فنجان قهوه  چه معني داشتند؟
پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسيدي
اين فقط براي اين بود که به شما نشون بدم که مهم نيست که زندگيتان چقدر
شلوغ و پر مشغله ست، هميشه درآن جايي براي دو فنجان قهوه
 براي صرف با يک دوست هست.

ویلیام جیمز (1842-1910)

  •   بسیاری از مردم فکر می‌کنند در حال فکر کردن هستند در حالی که مشغول   بازآرایی و تنظیم پیشداوری‌ها و تعصباتشان هستند.
  •   پذیرش آنچه اتفاق افتاده است، نخستین گام در غلبه بر پیامدهای هر بدشانسی   است.
  •   فلسفه، والاترین و بدیهی‌ترین خواسته بشر است.
  •   عقل سلیم و شوخ‌طبعی، هر دو یک چیزند که با سرعت‌های متفاوت حرکت می‌کنند. شوخ‌طبعی، همان عقل سلیم با دور تند است!
  •   هر کس باید برای تمرین، هر روز حداقل دو کاری که از آنها نفرت دارد را انجام دهد.
  •   انگیزه نهانی تمام کارهایی که اغلب مردم می‌کنند این است که چگونه شادی به دست آورند، چگونه آن را   نگه دارند و چگونه آن را بهبود بخشند.
  •   هنر «عاقل بودن» عبارت است از هنر آگاهی از این که از چه چیزهایی چشم‌پوشی کنید.
  •   تنها یک دلیل برای شکست انسان وجود دارد و آن کمبود ایمان فرد به خودِ واقعی‌اش است.
  •   همه ما آمادگی داریم تا به دلایلی کارهای وحشیانه و غیرمتمدنانه انجام دهیم. فرق بین یک آدم خوب و یک   آدم بد در انتخاب آن دلیل است.
  •   عمیق‌ترین اصل طبیعت انسان، اشتیاق و میل شدید او به قدردانی شدن است.

آلبرت بندورا (1925-)

  •   اعتماد به نفس ضرورتاً تضمین‌کننده موفقیت نیست ولی عدم اعتماد به نفس   مطمئناً باعث شکست می‌شود.
  •   مردم نه تنها با تعمق کردن، درک بهتری به دست می‌آورند بلکه می‌توانند تفکر خود را   نیز ارزیابی کرده و تغییر دهند.
  •   آدم موثر و اثربخش کسی است که آینده‌اش را می‌سازد نه این که آن را پیش‌بینی   کند.
  •   کسانی که به توانائیهای خود اعتقاد و اطمینان دارند به کارهای دشوار به صورت چالش‌هایی می‌نگرند که   باید بر آنها پیروز شوند نه به صورت تهدیدهایی که باید از آنها اجتناب کند.
  •   ما آدمها بیشتر روی نظریه‌های شکست سرمایه‌گذاری می‌کنیم تا نظریه‌های پیروزی

کارل راجرز (1902-1987)

  •   وقتی به دنیا نگاه می‌کنم، بدبینم ولی وقتی به مردم نگاه می‌کنم، خوش‌بینم.
  •   تنها آدم فرهیخته کسی است که یادگرفته باشد چگونه یاد بگیرد و تغییر کند.
  •   جوهر و ذات خلاقیت، تازگی و نوبودن آن است و در نتیجه، ما استانداردی برای   قضاوت درباره آن نداریم.
  •   تجربه برای من بالاترین اولویت را دارد. معیار صحّت و اعتبار هر چیز، تجربه خود من   است. نظرات افراد دیگر، و حتی ایده‌های خودم نیز به اندازه تجربیاتم اعتبار ندارند.
  •   برای کسی که کاملاً در برابر تجربیات جدید راحت (باز) است و حالت تدافعی نمی‌گیرد، هر لحظه، می‌تواند   سرشار از تازگی باشد.
  •   در ابتدای کارم این سوال را از خود می‌پرسیدم که: «چگونه می‌توانم این فرد را درمان کنم یا تغییر دهم؟»   اکنون این سوال را بدین صورت تغییر داده‌ام که: «چگونه می‌توانم رابطه‌ای با این فرد برقرار کنم که او بتواند   از این رابطه برای رشد شخصی خودش استفاده کند؟»
  •   من رفته رفته به یک نتیجه‌گیری بدبینانه و منفی درباره «زندگی خوب» رسیده‌ام. به نظرم می‌آید که زندگی   خوب یک شکل ثابت ندارد، بلکه یک فرایند است. یک جهت است نه یک مقصد.

زیگموند فروید (1856-1939)

  •   سوالی که هرگز بدان پاسخ داده نشده است و خود من نیز علیرغم سی سال   تحقیق و مطالعه برای آن پاسخی نیافته‌ام این است که «خواسته زنان چیست؟»
  •   رابطه بین خود ( ego ) و نهاد ( id ) را می‌توان با رابطه بین سوار و اسب مقایسه   کرد. اسب، تامین‌کننده انرژی و سوار، هدف‌گذار و راهنماست.
  •   خود ( ego )، ارباب خانه خودش نیست.
  •   آدم اکراه دارد که بگوید نیت «شاد بودن انسان» در برنامه «خلقت» جایی نداشته   است.

کرت لوین (1890-1947)

  •   هیچ چیز عملی‌تر از یک نظریه خوب نیست.
  •   اگر واقعاً می‌خواهید چیزی را درک کنید، سعی کنید آن را تغییر دهید.
  •   تجربه به تنهایی تولید دانش نمی‌کند.
  •   فعالیت اجتماعی نیز مثل فعالیت جسمی توسط درک و احساس، راهبری   می‌شود.
  •   یک آدم موفق معمولاً هدف بعدیش را خیلی بالاتر از آخرین دستاوردش قرار نمی‌دهد.

 

 

 

منبع:http://www.ravanyar.com/Psycologyworld/psycologistIdea.asp

 

 

 

پيشبرد رشد اخلاقي در دانش آموزان

پيشبرد رشد اخلاقي در دانش آموزان

خود پنداره ديد كلي فرد درباره خودش است. اين تصور باتجربه شكل مي گيرد و سپس تجربه را شكل مي دهد.
پرورش خودپنداره همراه با آگاهي از خود در حدود سن هشت ماهگي آغاز مي شود. «من» در خودپنداره فاعلي است كه فكر را انجام مي دهد در حالي كه «مرا» مفعولي است. چهار جنبه براي «مرا» وجود دارد كه در طول پرورش از نظر تأكيد تغيير مي كند. خودمادي، خودفعال، خوداجتماعي و خودرواني. در سالهاي نخست زندگي، درك كودك از خود در سيطره خودمادي است. در دوران مدرسه ابتدايي اين تأكيد به خودفعال منتقل مي شود. در دوران راهنمايي، خوداجتماعي در درك فرد از خودش نقش حياتي مي يابد در حالي كه بيشتر دانش آموزان دوران دبيرستان در درك از خويش بر خودرواني تأكيد دارند. معلمان مي توانند در جهت تسهيل رشد خودپنداره دانش آموزان نقش مهمي را ايفا كنند به ويژه از طريق انجام دادن تمرينهايي در كلاس كه امكان كسب موفقيت را براي دانش آموزان فراهم و در ايشان ديد مثبتي درباره خودشان پديد آورد. بخش مهمي از ديد ما درباره خودمان به ارزشهاي اخلاقي ما وابسته است. كولبرگ نظريه مهم رشداخلاقي را طراحي كرد. از ديد او رشد اخلاقي پنج مرحله دارد. اين مراحل به سن افراد وابسته نيست و همه افراد از كليه مراحل آن عبور نمي كنند. مرحله اول نظر كولبرگ اخلاق دگر پيروي است. در اين مرحله رفتار اخلاقي رفتاري است كه به تنبيه منجر نشود. در مرحله دوم رفتار اخلاقي فردگرايي و مبادله است. فرد كارهايي را انجام مي دهد كه علايق او را به پيش برد، در حالي كه به ديگران نيز اجازه مي دهد كه چنين هدفي را دنبال كنند. در مراحل سه و چهار «اخلاق قراردادي» حاكم است. افراد در مرحله سه خود را اخلاقي مي پندارند. زيرا خالصانه به ديگران اهميت مي دهند و مي خواهند ديگران آنها را آدمهاي خوبي بدانند. مرحله چهار، شامل درك مجرد از جامعه به طول كلي و تمسك به مقررات جامعه است. «اخلاق فراسوي قرارداد» در مرحله پنجم ظهور مي كند. افراد در مرحله پنجم قادرند جامعه را غيراخلاقي ببينند. ولي رفتار خود را براساس بيشترين نيكي براي بيشترين تعداد تنظيم كنند. براساس نظريه ساير نظريه پردازان ارزشهاي اخلاقي از طريق تقليد از پدر، مادر، همسالان و معلمان فراگرفته مي شود. بنابراين رشد اخلاقي بخشي اجتناب ناپذير از فرآيند آموزشگاهي است. وقتي معلمان درباره رشد اخلاقي بيشتر بدانند، توانايي بيشتري براي گرفتن تصميمات آموزشي خوب در زمينه مسائل اخلاقي خواهند داشت. دستورالعملهاي زير براساس مطالعات كولبرگ و وايز تهيه شده است.

1- از مسائل اخلاقي پرهيز نكنيد.

دانش آموزان را بايد تشويق كرد تا مسائل اخلاقي را كه در مدرسه و در جاي ديگر در زندگي ايشان رخ مي دهد به بحث بگذراند معلمان بايد در اين گونه بحثها با طرح سؤال به دانش آموزان كمك كنند تا تضادهاي اخلاقي موجود را كشف كنند.

2-براستدلال اخلاقي تأكيد كنيد.

وقتي از معضلات اخلاقي بحث مي شود ممكن است دانش آموزان محور بحث جلسه را به بحثهاي غيراخلاقي تغيير دهند وقتي آنها از مسير خارج مي شوند آنها را به سمت جنبه هاي اخلاقي مسئله راهنمايي كنيد هم چنين عقايد دانش آموزان را با طرح «سؤالات چرا» كه باعث فكر كردن ايشان درباره استدلالهاي خويش و توضيح آنها مي شود دنبال كنيد.

3-برانتخاب ديدگاه اصرار ورزيد.

دانش آموزان را تشويق كنيد كه مسائل را از ديدگاه افراد مختلف موجود نگاه كنند.

4-كنش متقابل دانش آموز

دانش آموز را برانگيزيد. دانش آموزان را تشويق كنيد كه با يكديگر و نه با شما كنش متقابل داشته باشند.

5-مرجع نباشيد

بعد از اينكه بحث را به راه انداختيد سعي كنيد خارج از بحث قراربگيريد و فقط تلاش كنيد كودكان را درباره موضوعهاي اخلاقي متمركز نگهداريد و ايشان را واداريد كه دلايل آراي خويش را عرضه كنند.

6-سطح رشد اخلاقي دانش آموزان را درنظر بگيريد.

معلمان با درك سطح استدلال اخلاقي دانش آموزان و طرح پرسش بهتر مي توانند آنان را به سمت سطوح پيچيده تر استدلال اخلاقي رهنمون شوند.

7-فضاي حمايت كننده به وجود آوريد:

هرگاه مسائل اخلاقي در يك گروه مورد بحث قرارمي گيرد اختلاف رخ مي دهد. دانش آموزان ممكن است درباره افكار قبلي خود شك كنند و ياحتي آنها را كنار بگذارند چنين جدال ذهني براي رشد اخلاقي مهم است ولي بايد در فضاي آكنده از همكاري و اعتماد پديد آيد. به دانش آموزان خود كمك كنيد تا دريابند كه برهم خوردن تعادل موجود به رشد بيشتر مي انجامد و اينكه شك كردن درباره استدلال فرد ديگر مساوي با شك كردن درباره ارزشهاي شخصي او نيست.

اعظم ترابي- كارشناس علوم تربيتي

ضرورت برنامه‌ریزی آموزشی برای کارکنان سازمان‌ها

ضرورت برنامه‌ریزی آموزشی برای کارکنان سازمان‌ها

برنامه‌ریزی، فرایند آگاهانه و سیستماتیک تصمیم گیری برای تحقق اهداف یک سازمان است. از این رو، هر سازمان برای پیشرفت و توفیق در عرصه رقابت‌های بازرگانی و صنعتی نیازمند برنامه‌ریزی است.لزوم برنامه ریزی آموزشی برای کارکنان هر سازمان تا بدان حد بدیهی است که ضرورتی برای توجیه آن وجود ندارد. از همین رو، می‌توان گفت که برنامه‌ریزی آموزشی برای هر سازمان همچون تنفس برای موجود زنده اهمیت دارد. زیرا چنانچه کارها در سازمان‌ها بر اساس برنامه‌ریزی صورت نگیرد مدیران وکارکنان دائماً با مسائل و مشکلات دست به گریبان خواهند بود و بیشتر توان خود را به جای آنکه صرف تحقق اهداف سازمان کنند، در رفع دشواریهای روزمره هدر خواهند داد. بنابراین یکی از وظایف مدیران در هر سازمان، برنامه ریزی آموزشی است. برنامه ریزی آموزشی افزون بر بالا بردن احتمال موفقیت مدیران در هدایت مطلوب سازمان، آنها را در انجام سایر وظایف مدیریتی نیز یاری می دهد. بدین معنا که با برنامه‌ریزی صحیح امور سازماندهی شده و تامین منابع انسانی و هدایت رهبری و به ویژه نظارت و کنترل اجرائی تر واثربخش تر خواهد شد. برنامه ریزی دارای اصولی است که این اصول در سازمان‌های تجاری باید با شکلی تخصصی تر مورد استفاده قرار گیرد. از مهمترین اصول برنامه ریزی، تعیین اهداف سازمان است که شامل اهداف میان مدت و دراز مدت می‌شود. مدیر برنامه‌ریز باید در انتخاب اهداف سازمان دقت کافی داشته باشد زیرا اهداف انتخاب شده باید قابل وصول بوده و هماهنگی منطقی با هم داشته باشند. در تهیه این برنامه می بایست به نکاتی همانند نحوه اجرا و ارزشیابی پروژه‌ها، ارائه خدمات مشاوره ای به مدیران سازمان در مورد پیگیری برنامه‌های آموزشی و شناسائی نقاط ضعف موجود در سیستم آموزشی سازمان و توسعه برنامه های جایگزین توجه ویژه کرد. استقرار یک برنامه ریزی آموزشی صحیح در هر سازمان می تواند در موارد مشروحه ذیل به مدیران و موفقیت آن سازمان کمک کند:

 1 - فرصتهای آتی به روشنی مشخص می‌گردند و مشکلات آینده پیش بینی شده و راهکارهای عملی جلوگیری از مواجه شدن با آنها تعیین می شوند.

2- عملکرد کلی سازمان را مجسم سازد؛

3- دید روشنی نسبت به روابط با مخاطبین سازمان فراهم می‌نماید.

 4- برداشت کاملی ازشرح وظایف وفعالیتهای درون سازمانی وبرون سازمانی را ترسیم می کند.

 5- با استفاده از پیش فرضها مسائل و مشکلات ممکن در محیط را شناسائی نموده و با در نظرگرفتن تمامی عوامل و نیروهای موثر زمینه مناسب برای اتخاذ تصمیم صحیح را فراهم می‌کند.

6- عواملی را که خارج از کنترل است تشخیص داده و دلائلی برای انتخاب برنامه های جایگزین ارائه می دهد.

 7- برنامه ریزی چهارچوب واحدی برای فعالیتها به وجود می آورد و افراد سازمان را وادار می‌کند تا تلاشها و کوششهایشان را بر امور مهم سازمان متمرکز سازند و از کارهای کم اهمیت احتراز کنند.

 8 - بر نامه های اثر بخش سبب هما هنگی فعالیتهای سازمان شده و فعالیتهای غیرسودمند را حذف می کند. افزون بر این برنامه‌ریزی باعث می شود هزینه فعالیتهای سازمان را به حداقل رسانده و زمینه‌ای مناسب را فراهم می‌سازد تا از منابع مالی و انسانی حداکثر استفاده به عمل آید و از هدر رفتن زمان و سرمایه جلوگیری شود.

9- برنامه ریزی، باعث تقویت رفتار سازمانی می‌گردد. و از سوی دیگر موجب تقویت کار تیمی در سازمان شده و زمینه مشارکت تمامی کارکنان را در حصول به اهداف کلی سازمان فراهم می آورد. وقتی اهداف سازمان و وظایف هر یک از کارمندان مشخص باشد توان همکاری آنان با سازمان بهتر می‌شود و در نتیجه نیروهای خلاق و نوآوری کارکنان آزاد شده و به آنان فرصت می دهد تا در فرایند تفکر برای پیشبرد بهتر کارها مشارکت بیشتر داشته باشند.10- برنامه ریزی باعث تسهیل در امر کنترل و نظارت است.

امیر حسین نژاد

کاربرد نظريه مديريت علمی در نظارت و راهنمايی آموزشی يا تعليماتی:

کاربرد نظريه مديريت علمی در نظارت و راهنمايی آموزشی يا تعليماتی:

   در دهه های اولیه قرن بیستم که همزمان بود با گسترش نظریه مدیریت علمی در صنایع و تجارت مشاهده می گردید که با به کار بردن اصول و یافته های مدیریت علمی در صنعت و تجارت نتایج نسبتا موفقی را عاید آنها می نمود . پس از این مشاهدات بود که این نظریه (نظریه مدیریت علمی ) و یافته های آن توسط متخصصان تعلیم و تربیت در مدارس و مکان های آموزشی به کار گرفته شد.

      در این دوران همزمان با تحولات جدید علمی و صنعتی، مفهوم نظارت و راهنمایی در مدارس تغییر یافت. به این صورت که به معلمان دستورالعملهایی داده می شد که موظف بودند طبق آنها عمل نمایند و هدف راهنمایان از بازرسی مدارس آگاهی از این امر بود که معلمان مطابق دستورات انجام وظیفه می کنند یا خیر. علاوه بر آن بتدریج با تاکید بیشتر بر جنبه های مختلف روابط انسانی معلم به عنوان عنصری مستقل اعتبار و اهمیت بیشتری یافت، البته او در فرایند آموزش نقش مهمی نداشت(وایلز 1967).

      تاثیرات ناشی از مدیریت علمی فردریک تیلور در آموزش و پرورش موجب پیدایی اندیشه ها، روشها، و یافته های جدیدی شد که مفاهیم سنتی نظارت و راهنمایی را تا حد زیادی متحول ساخت.(وایلز1967).

       در همین زمان بود که آموزش و نظارت و راهنمایی آموزشی به موضوعاتی تخصصی تبدیل شد.(وایلز و باندی 1986). حال به برخی از نتایج کاربرد مدیریت علمی در آموزش و پرورش و به تبع آن در نظارت و راهنمایی آموزشی اشاره می کنیم.

1-  اصلاح رابطه بين معلمان و راهنمایان آموزشی : در آن زمان که راهنمایان آموزشی روش کار معلمان را به تنهایی انتخاب می نمودند و به آنان تحمیل می کردند، تحت تاثیر اصول مدیریت علمی به کشف قوانین آموزشی و یافتن بهترین روشهای آموزشی و نظارت بر اعمال آنها به وسیله معلمان واجد شرایط و کارآزموده مبادرت ورزیدند. بدین ترتیب رابطه خشک و مستبدانه بین معلم و راهنمای آموزشی جای خود را به رابطه ای علمی و منطقی داد . زیرا تحت قانون علمی هیچکدام بر دیگری برتری نداشتند. وظیفه راهنمای آموزشی این بود که با روشهای مختلف معلمان را مطابق با معیار ها نگه دارد (لوسیو و مک نیل، 1969).

2-  تعیین ویژگیهای حرفه ای معلمان: یکی دیگر از نتایج این نظریه در آموزش و پرورش تعیین خصوصیات حرفه ای معلمان بود. این خصوصیات باید به دقت و در چهارچوب خاصی تعیین و تدوین می شد. همانطور که گفته شد یکی از وظایف راهنمایان آموزشی‌آن بود که بسنجند آیا روش کار معلمان با معیار های وضع شده در آموزش و پرورش مطابقت دارد یا خیر و چنانچه با این معیار ها مطابقت ندارد به آموزش مجدد آنان مبادرت نمایند. بر طبق این اصول راهنمایان آموزشی باید معلمان را باجزئیات کارشان و به ویژه روشهای تدریس آشنا می کردند و برای دستیابی به نتایج مطلوب ابزار و لوازم مورد نیاز آنان را فراهم کرده،در اختیارشان قرار می دادند.

3-  ایجاد انگیزه کاری: نتیجه بارز نظارت و راهنمایی علمی در آموزش و پرورش ایجاد تحرک و انگیزه لازم برای دست یابی به نتایج مطلوب آموزشی بود. راهنمایان آموزشی باید معلمان را مطابق با معیارهای جدید علمی هدایت کنند و با تشویق و تقویت آنان به اشکال گوناگون، از قبیل پرداخت مزایا، ترفیع، ارتقا، تشویق، احترام اجتماعی، و کمک به پیشرفت حرفه ای آنان، به نتایج مطلوب آموزشی برسند.

4-  کشف و ابداع " بهترین شیوه های تدریس ".: تحول دیگری که تحت تاثیر مفاهیم جدید نظارت و راهنمایی آموزشی علمی به وجود آمد حاکم شدن جو علمی بر آموزش و پرورش بود، یعنی تاثیر یافته های علمی بر ابعاد و اجزای گوناگون آن. تا قبل از آن، نگرش حاکم بر مسائل آموزش و پرورش مبتنی بر نتایج تحقیقات علمی نبود، بلکه مبتنی بر تجارب شخصی و بیشتر از آن مبتنی بر سیاستهای اداری ای بود که به وسیله افراد خاص و برگزیده ای وضع شده بود. شایان ذکر است که علی رغم حاکم شدن جو علمی بر آموزش و پرورش هنوز آموزش و پرورش به مفهوم امروزی آن دارای پشتوانه علمی و تحقیقاتی غنی نبود. در این هنگام، به طور همزمان، روشهای جدیدی برای سنجش و ارزشیابی فعالیت های آموزشی دانش آموزان ابداع شد که هدف از آن اصلاح الگوهای قدیمی و قواعد کلی آموزشی بود. عامل تعیین و انتخاب روشهای آموزشی، نتایج تحقیقات علمی بود، نه تفکرات و نظریات افراد مسئول که بیشتر بر قواعد تجربی استوار بود. همچنین تحقیق و سنجش و ارزشیابی فعالیت های آموزشی در حوزه نظارت و راهنمایی آموزشی قلمداد می شد.( لوسیو و مک نیل 1969 ).

5-  محور قرار گرفتن دانش آموز: یکی دیگر از نتایج تاثیر اصول مدیریت علمی و کاربرد یافته های آن در آموزش و پرورش، این بود که برای اولین بار دانش آموز محور اصلی برنامه های آموزشی قرار گرفت. بدین ترتیب باید همه کارکنان و وسایل و تجهیزات آموزشی در جهت به حداکثر رساندن رشد و پرورش دانش آموز به کار گرفته می شدند و معلمان نیز به عنوان کسانی که عامل این باروری یا بهره وری بودند باید به حداکثر کارآیی و اثربخشی در کارشان نایل می گردیدند.

6-  تاکید بر سنجش و تحقیق: یکی دیگر از نتایج نظارت و راهنمایی علمی در آموزش و پرورش تاکید بر آزمایش و تحقیقات کنترل شده به وسیله متخصصان بود. در انتدای کار، آزمایش و تحقیق فقط به وسیله متخصصان انجام می گرفت، اما به تدریج معلمان نیز به سنجش و تحقیق پرداختند. همکاری گروهی معلمان و متخصصان برای رسیدن به نتایج مفید تر به تحقیقات تازه ای منجر شد و ارتباط معلم با دیگر مراکز و مراجع علمی در جامعه به تدریج توسعه یافت.

این چند مورد و مطالب قبلا گفته شده از جمله نتایج کاربرد مدیریت علمی در نظارت و راهنمایی تعلیماتی (آموزشی ) بود که به اختصار بیان گردید .

راههاي مقابله با بد حجابي وبي حجابي در جامعه :

راههاي مقابله با بد حجابي وبي حجابي در جامعه :

1- رعايت اصل تقواي الهي در عمل از طرف آمرين به معروف وناهين از منكر . ( عامل بودن آمر )

2- ارائة الگوي صحيح پوشش متناسب با اسلام وانقلاب براي دختران وپسران 0

3- ارائة الگوهاي امروزي كه براي نسل جوان ملموس باشد 0 ( مانند : دعوت از كسانيكه در زمينه هاي علمي ، اجتـماعي و… در بين نسل جوان موفق بوده وپوشش برتر دارند 0)

4- ترويج فرهنگ اصيل اسلامي وقرآني در صدا وسيما وسينما وحتي ميادين شهرها( بصورت تابلوهاي بيل برد ) با ساخت فيــلم ، سريال ، پخش مراسم عزاداري وهيئات مذهبي و000

5- بيان محسنـات حجاب اسلامي وتبليغ خوبيهاي حجـاب وبيان مضرات بدحجــابي وبي حجابي از طريق : همايش ، كنفرانس ، ميزگردو000 با بهره گيري از نسل جوان وبا پوششهاي مناسب 0

6- در نظر گرفتن شرايط زماني ومكاني در امر به معروف ونهي از منكر بخاطراثر گذاري واثر پذيري وفرهنگ سازي از طريق مثبت نگري به مقوله حجاب وعدم بزرگنمايي بدحجابي 0

7- مجاب نمودن مسئولين بين خود وخانواده وزير مجموعه ي اداري آنان ( مانند : منشي ها وغيره )

 

8- جلوگيري از توليد وفروش محصولات غيرفرهنگي والبسه هاي نا مناسب 0

9- توسعه وگسترش هيئات مذهبي وپخش از صدا وسيما وهمچنين در بعضي مناسبات كشاندن آنان به خيابانها وميادين شهر 0

10- برگزاري ميز گردهاي تخصصي با بهره گيري از متخصصين جوان در زمينه هاي مختلف علمي ، سياسي . اجتماعي و…

11- تعيين حدود وثغور قانوني حجاب اسلامي با عنايت به فرهنگ غني اسلامي وايراني براي دختران وپسران در جامعه ومدرسه ودانشگاه با بهره مندي از نظر كارشناسان علوم اجتماعي وروانشناسان 0

12- برخورد قاطع با متخلفين بصورت هماهنگ ومتحد الشكل از طرف تمامي دستگاه هاي مسئول از قبيل : قوة قضائيه ، نيروي انتظامي و ضابطين آنان در بسيج و000 با پديده ي بدحجابي و… ( ارائه ي راه حل واحد در برخورد با بد حجابي وبي حجابي وپرهيز از تكرويها وكج سليقگي ها در برخوردها 0

13- برخورد شايستـه ومبتني برعقلانيت واصــولي باپديده ي تكنولوژي جديد ( مانند : ماهواره واينترنت ) وتلاش در جهت ارائه ي تكنولوژي برتروجايگزين ويا در صورت عدم توانايي در ارائه ي الگوي برتر، شناساندن محسنات آن بجاي برخورد هاي احساسي وگاهي خداي ناكرده نابخردانه باآن ،كه خودنوعي ترويج مي باشد!!! چراكه حتي كسانيكه با آن آشنايي ندارند به دنبال چيستي ؟ آن مي روند ، كما اينكه در چند سال اخير تجربه ي مبارزه با ويدئو وماهواره به چنين واقعه اي اذعان دارد 0

14- ايجاد حالت احساسي خوف ورجاء در جامعه :

خوف براي متخلفين ورجاء براي مردم وافراد سالم جامعه با وضع قوانيني كه ضمانت اجراي عملي را داشته باشند ونظارت دقيق بر حسن اجراي آن قوانين از طريق مجلس محترم ودستگاههاي نظارتي 0

15- ايجاد اعتماد عمومي به حكومت با برخورد قاطع با فاسقين وفاسدين ومتجاهرين به فسق 0

16- ايجاد اشتغال براي جوانان وسرگرم كردن اين قشر عظيم به كار وتلاش وايجاد امنيت شغلي 0

17- برقراري امنيت شغلي ، اجتماعي ، اقتصادي ، رفاهي از طريق مسئولين ذيربط وتبليغات گسترده رسانه هاي گروهي 0

18- ترويج فرهنگ ازدواج واستحكام بناي خانواده با حمايت از مزدوجين وفرهنگ سازي در اين رابطه وارائه ي راهكارهاي عملي براي حصول به آن وسهل وآسان نمودن ازدواج از طريق : ساخت خانه هاي با مساحت كم وبصورت اقساط در اختيار زوجهاي جوان گذاردن ، تأمين اشتغال آنان ، ارائه ي مشاوره هاي خانوادگي از طريق رسانه ي ملي وجرايد وبرگزاري ميزگردهاي تخصصي در اين زمينه ويا ساخت سريالهاي مناسب 0

19- بيان غير مستقيم مسايل فرهنگي از طريق صدا وسيما با ساخت فيلم ، سريال و مصاحبه ودعوت از خانواده هاي موفق 0

20- از بين بردن دغدغه معيشت براي خانواده ها وكم كرده ودر نهايت از بين بردن شكاف طبقاتي بين فقير وغني وبرخورد با سود جويان وسوء استفاده كنندگان در جامعه اعم از مسئولين وطبقات اول ودوم جامعه وديگران . چراكه همسر يا مرد خانه از صبح زود به دليل عقب نماندن از ديگران وتأمين معاش ورفع نيازوكسب رزق و روزي وبعضا رفاه طلبي بيش از حد توان تا پاسي ازشب درتمام هفته حتي گاهي جمعــه هامشغول كاروتلاش بوده وازتوجه عاطفي ومعنوي اهل خانواده ي خودغافل است وهنگامي كه همسر وپدرنتواندپاسخگوي احتياجات غريزي وعاطفي خانواده ي خود باشد نوعي عقده وبيمــاري گريبانگير آنان مي شودكه كمبود احساسي وعاطفي (محبت )است كه درنهايت ممكن است براي ارضاء آن گرايش به غيرقوت گرفته وكم كم زمينه هاي ناهنجاري بوجود آيدتا غريزه ارضاء شود0 به عنوان نمونه : ( به انحراف كشيده شدن بعضي ازخانم هاي متأهل )

 21- رعايت اصول اخلاقي وپوشش مناسب والدين در منزل درحضور فرزندان مانند : پدر در مقابل دختر ومادر در مقابل پسروحتي محارم نسبي كه ممكن است موجب بروز حوادث بسيار شومي نيز گردد 0

22- رعايت والدين در استفاده از فيلمهاي مبتذل؟؟؟ وبرنامه هاي ماهواره اي در حضور فرزندان !!! چرا كه زمينه ي كنجكاوي آنان ايجاد شده وكودكان نيز به دنبال تقليد بر مي آيند 0

23- كنترل فرزندان توسط والدين در خروج وورود از منزل ونظارت بر حضور آنان در مجالس ومحافل خصوصي وغير خصوصي جوانان از قبيل : جشن تولد ها ، جشن هاي فارغ التحصيلي و حتي لهو ولعب ( پارتي ها و… )

24- تبليغ درسطح شهرها وحتي روستاها بطورمنسجم ويكنواخت توسط تراكت ، بيل برد ، پلاكارد و… باذكرمحاسن حجاب نه معايب آن0

25- پرهيز از دوگانگي وحتي چند گانگي در برخوردها ورفتارها وتبليغ ها و…
26 – سليقه اي عمل نكردن دستگاههاي مسئول از قبيل : ستاد امر به معروف ونهي از منكر ، نيروي انتظامي ، دستگاه قضايي و...

راهنمای نگارش و اجرای پایان نامه

دانشجویان محترم  می توانند از اسلاید آموزشی راهنمای نگارش و اجرای پایان نامه در علوم رفتاری استفاده کنند.فایل را از لینک زیر دانلود کنید.

 http://psychologyinfo.persiangig.com/document/thesis%20abdollahzadehpnu%20elmy.ppt

ويدئو پروژکتور چيست ؟

ويدئو پروژکتور چيست ؟
دستگاهي است که تصاوير و اطلاعات کامپيوتري و يا ويدئويي را از کامپيوتر ، ويدئو ، پخش DVD ، دوربين فيلمبرداري ، دوربين ديجيتال ، تلويزيون و ... دريافت کرده و توسط يک منبع نوري کوچک سيگنال ها را با بزرگنمايي به روي صفحه به نمايش در مي آورد .
چرا از پروژکتور استفاده مي کنيم ؟
در شيوه هاي مدرن بازاريابي ، ديگر استفاده از روش هاي سنتي عرضه محصولات براي مشتريان جذابيت چنداني ندارد . امروزه با پيشرفت تکنولوژي اين ارتباط دچار تحولي شگرف گرديده است . تکنولوژي پروژکتورها به ما اين امکان را ميدهند که تصاوير و گزارش هاي کامپيوتري و ويدئويي با تلفيق جادويي رنگ و صدا به صورتي موثر تر در جلسات بدرخشند . استفاده از تکنولوژي پروژکتورها در عرصه آموزش و سرگرمي به طور روز افزوني عموميت مي يابد . استفاده از اين ابزار در عرصه بازرگاني و تجاري جهت انتقال مناسبتر مفاهيم وايده ها اجتناب ناپذير مي باشد. همچنين استفاده از پروژکتور در مجالس و جشنها جهت پخش مراسم در ابعاد بزرگ و پخش ويدئو کليپ جذابيتي فوق العاده ايجاد نموده و کاردست اندر کاران را جلوه اي ديگر مي بخشد.
انتخاب بر اساس کاربري !
امروزه در تکنولوژي پروژکتورها ، دو تکنولوژي مهم و برتر در سطح جهان ارائه شده است . يکي از اين تکنولوژي ها به نام DLP و ديگري به نام LCD مي باشد . که معمولا بيشتر کمپاني ها از هر دو تکنولوژي جهت ساخت دستگاهها استفاده مي کنند . اما آنچه که براي شما در انتخاب يک ويدئو ديتا پروژکتور مي بايست مورد نظر قرار گيرد ، نوع تکنولوژي آن نيست بلکه مورد استفاده کاربري از دستگاه مي باشد . به هر حال مطمئن باشيد که در مورد ويدئو پروژکتور گروه فن آوري ويرا مي تواند با ارائه مشاوره توسط کارشناسان به انتخاب شما کمک شاياني نمايد.
تکنولوژي LCD
اکثر پروژکتورها با تکنولوژي LCD کار مي کنند ، LCD مخفف نمايشگر کريستال مايع مي باشد ، اين سيستم نمايش جداگانه اي از هر يک از نقاط تصوير بر روي يک نمايشگر را امکان پذير ميسازد ، و هر يک از اين نقاط بوسيله يک سيستم هوشمند کنترل مي گردد. اين نقاط مي توانند به صورت دلخواه تغيير داده شوند تا بدينوسيله تصوير شفاف و واضحي ايجاد گردد. کاربرد اصلي اين تکنولوژي جهت نمايش تصوير در پروژکتورها و مانيتورهاي مسطح مي باشد . پروژکتورهاي LCD نور را به رنگهاي اصلي (قرمز- سبز- آبي ) تفکيک کرده و سپس با هدايت آن به نمايشگر هاي LCD مجددا با هم ترکيب مي نمايد. در اين سيستم براي هر يک از نقاط تصويري و رنگ هاي اصلي يک نمايشگر LCD وجود دارد .
تکنولوژي DLP
تکنولوژي (Digital Light Processing ) DLP به معني پرداژش ديجيتالي نور مي باشد . يکي از حرفه اي ترين شرکتها ي بين المللي با ساخت تکنولوژي DLP راه حلي کاملا ديجيتالي جهت نمايش تصاوير ارائه داده است . بطوري که از اين طريق سيستم هاي پروژکتور توانايي نمايش تصاوير ويدئويي و گرافيکي براي مقاصد تجاري ، رسانه اي آموزشي و سرگرمي با کيفيت فوق العاده بدست آورده اند . تکنولوژي DLP با استفاده از انحراف آينه هاي ميکروسکوپي ديجيتالي کار مي کند . DMD به معني دستگاه ميکرو آينه اي ديجيتالي ، چيپ نيمه هادي کوچکتر از ناخن انگشت مي باشد . DMD به عنوان يک کليد نوري عمل ميکند . DMD از حدود 3/1 ميليون آينه ميکروسکوپي تشکيل شده است که هر يک به تنهايي تا 5000 بار در ثانيه مي توانند به جلو و عقب حرکت داده شوند ( خاموش و روشن ) . فرکانس بسيار بالايي که توسط چشم انسان قابل رويت نميباشد . رنگها توسط چرخه رنگي که متشکل از سه رنگ رنگ اصلي ( قرمز- سبز- آبي ) است ايجاد مي گردند و بدينوسيله با بهره گيري از پردازش ديجيتالي ، تصاويري با کيفيت بسيار بالا حاصل مي گردد.