مهارتهای زندگی

همه ما در زندگی با موقعیت هایی روبرو می شویم كه اگر به درستی عمل نكنیم سلامت روانی خودمان و دیگران به خطر می افتد. این موقعیت ها مختلف هستند . مثلاً چگونه با دوستان و اطرافیان خود ارتباط برقرار كنیم ؟ چگونه مسئولیت های جدید را بپذیریم ؟ چگونه تصمیم بگیریم؟ چگونه مشكلاتمان را حل كنیم ؟ چگونه با ترس ، اضطراب ، ناكامی ، افسردگی و فشارهای روانی مقابله كنیم؟

مهارت های زندگی :

(مهارت های زندگی) توانایی هایی هستند كه به ما كمك می كنند با موقعیت های زندگی - بخصوص موقعیت های پر خطر - به طور صحیح برخورد كنیم . وقتی این مهارت ها را كسب كردیم می توانیم در ایجاد ارتباط با دیگران سازگارانه عمل كنیم و بدون توسل به اعمالی كه به خودمان یا دیگران صدمه می زند مشكلات را حل كنیم .

این مهارت ها چه مهارت هایی هستند؟

مهارت های زندگی شامل ده توانایی كلی به شرح زیر است . برای زندگی بهتر لازم است این مهارت ها را تمرین كنیم تا كمتر دچار آسیب های روانی و اجتماعی  شویم :

1 – توانایی حل مسئله

ما در زندگی به طور مداوم در حال حل مسئله هستیم . برخی از این مسائل ساده هستند ولی برخی دیگر به فعالیت های فكری پیچیده ای نیاز دارند. توانایی حل مسئله به ما كمك می كند مسائل زندگیمان را به نحو مطلوب حل كنیم . اگر مسائل مهم زندگی ما حل نشده باقی بماند با فشار روانی روبرو می شویم و سلامت روانی و جسمانی ما تهدید می شود.

2 – توانایی تصمیم گیری

اگر چه همه ما تصمیم می گیریم ولی همیشه تصمیم های هوشمندانه نمی گیریم . برخی از تصمیم گیری های غلط منجر به به پیامدهای ناخوشایند می شوند. مهارت تصمیم گیری به ما كمك می كند كه به طور صحیح در مورد اعمالمان تصمیم بگیریم و جوانب مختلف انتخاب ها و پیامدهای مثبت و منفی هر یك از آنها را در نظر بگیریم . تصمیم گیری مناسب و واقع بینانه موجب بالا رفتن سطح سلامت روانی ما می شود.

3 – توانایی تفكر خلاق

این نوع تفكر به ما كمك می كند مسائل را از زوایای مختلف دریابیم و راه حل های مختلف مسئله و پیامدهای آن را ارزیابی كنیم و بالاخره راه حل های تازه ای برای مشكلاتمان پیدا كنیم . با استفاده از این مهارت ؛ تصمیم گیری های ما مناسب تر انجام می شوند و مسائل به طور عملی تر حل می شوند.

 4 – توانایی تفكر انتقادی

با استفاده از این مهارت به بررسی و تجزیه و تحلیل افكار خود و دیگران می پردازیم و به فهم و درك روشن تر دست می یابیم . این توانایی كمك می كند تا اطلاعات و تجاربی را كه به ما می رسد تجزیه و تحلیل كرده و در مقابل ارزش ها و فشارهایی كه به ما تحمیل می شود مقاومت كنیم و بدانیم كه رفتار دیگران همیشه درست نیست .        

 

5 – توانایی ارتباطی

ما بخش اعظم هر روز را به ارتباط برقرار كردن با دیگران می گذرانیم تا هر چه بیشتر بتوانیم نیازهای خود را بیان نماییم و نیازهای دیگران را درك كنیم . توانایی ارتباطی به ما كمك می كند تا با دیگران ارتباط كلامی و غیر كلامی مؤثرتری داشته باشیم و با غلبه بر خجالت ، نظرات خود را برای دیگران ابراز كنیم . اگر این مهارت را كسب كرده باشیم در موقع لزوم می توانیم  با تقاضاهای نامناسب دیگران مخالفت كنیم .

6 – توانایی روابط بین فردی

توانایی روابط بین فردی به ما كمك می كند با دیگران همكاری و مشاركت بهتری داشته باشیم . به آنها اعتماد كنیم. مرزهای روابط با دیگران را تشخیص دهیم .  دوستی های مطلوب را حفظ كنیم و در شروع و خاتمه ارتباطات به طور مؤثرتری رفتار كنیم .

7 – توانایی خودآگاهی

یعنی توانایی شناخت خود و آگاهی از نقاط  ضعف و قوت خواسته ها، ترس ها ، رغبت ها و تمایلات خود؛ این توانایی به ما كمك می كند تصویر واقع بینانه ای از خود داشته باشیم و حقوق و مسئولیت هایمان را بهتر بشناسیم .

8 – توانایی همدلی

توانایی همدلی یعنی این كه فرد بتواند زندگی دیگران را حتی زمانی كه در آن شرایط قرار ندارد ، درك كند . همدلی به ما كمك می كند تا انسان های دیگر را وقتی با ما متفاوت هستند بپذیریم و به آنها احترام بگذاریم . كسانی كه همدلی بیشتری دارند، به دیگران علاقه مندند؛ افراد مختلف را تحمل می كنند؛ پرخاشگری كمتری دارند و دوست داشتنی ترند. این مهارت روابط اجتماعی را بهبود می بخشد.

9 – توانایی مقابله با هیجان

این مهارت شامل توانایی شناسایی هیجانات خود و دیگران ، و نیز شناخت تأثیر هیجانات بر رفتار است . این مهارت به ما كمك می كند كه در مواقع ناكامی ، خشم ، افسردگی و  اضطراب ، واكنش های مناسبی نشان دهیم .

10 – توانایی مقابله با فشارهای روانی ( استرس)

این توانایی شامل شناخت استرس های مختلف زندگی و تأثیر آن بر رفتار است و ما را قادر می سازد كه منابع فشار روانی را در زندگی خود بشناسیم و راه های صحیح كاهش فشار را دنبال كنیم .

آرامش سنگ یا برگ

آرامش سنگ یا برگ

مردجوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود
مرد سالخورده ای از آنجا می گذشت. او را دید و متوجه حال

پریشانش شدو کنارش  نشست

 

مرد جوان بی اختیار گفت: عجیب آشفته ام و همه
چیز در زندگی ام به هم ریخته است. به شدت نیازمند آرامش هستم و

 

نمی دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟


مرد سالخورده برگی  از درختی کند و آن را داخل نهر آب انداخت و

گفت:به این برگ نگاه کن وقتی داخل آب می افتد خود را به جریان آب

می سپارد وبا آن می رو د 

سپس سنگی بزرگ را از کنار جوی آب برداشت

و داخل نهر انداخت . سنگ به خاطر سنگینی اش داخل نهر فرو رفت و در عمق

آب کنار بقیه  ی سنگ ها قرار گرفت

 

مرد سالخورده گفت:  این سنگ را هم که دیدی. به خاطر سنگینی اش توانست 

بر نیروی جریان آب غلبه کند و درعمق نهر قرار گیرد

اما امواجی را روی آب ایجاد کرد و بر جریان آب تاثیر گذاشت 

حال تو به من بگو آیا آرامش سنگ را می خواهی یا آرامش برگ را

مرد جوان مات و متحیر به  او نگاه کرد و گفت: اما برگ که آرام نیست

او با هر افت و خیز آب نهر بالا و پائین می رود و الان معلوم نیست کجاست!؟ 

لااقل سنگ می داند کجا ایستاده و با وجودی که در بالا و اطرافش آب جریان

دارد اما محکم ایستاده و تکان نمی خورد. من آرامش سنگ را ترجیح می دهم 

مرد سالخورده لبخندی زد و گفت: پس حال که خودت انتخاب کردی

چرا از جریان های مخالف و ناملایمات جاری

زندگی ات می نالی؟

اگر آرامش سنگ را برگزیده ای پس تاب ناملایمات را هم

داشته باش و محکم هر جایی که هستی آرام و قرار خود را از دست مده 

در عوض از تاثیری که بر جریان زندگی داری خشنود باش 

مرد جوان که آرام شده بود نفس عمیقی کشید و از جا برخاست و

از مرد سالخورده پرسید: شما اگر جای من بودید آرامش سنگ را

انتخاب می کردید یا آرامش برگ را؟


پیرمردلبخندی زد و گفت: من تمام زندگی ام خودم را با اطمینان به خالق

رودخانه هستی به جریان زندگی سپرده ام

و چون می دانم در آغوش رودخانه ای هستم که همه ذرات آن نشان از حضور یار دارد

از افت و خیزهایش هرگز دل آشوب نمی شوم

من آرامش برگ را می پسندم

ولی می دانم که خدایی هست که هم به سنگ توانایی ایستادگی را داده است

و هم به برگ توانایی همراه شدن با افت و خیزهای سرنوشت

 

دوست من ….برگ یا سنگ بودن

انتخاب با توست

وقتی کودکی هفت ساله بودم، پدر بزرگم مرا به برکه ای در کنار یک مزرعه برد و به من گفت

سنگی را به داخل آب بینداز و به دایره هایی که توسط این سنگ ایجاد شده نگاه کن

سپس از من خواست که خودم را به جای آن سنگ تصور کنم

او گفت: “تو می توانی کارهای زیادی در زندگیت انجام دهی

اما امـواجی که از این کارها پدیـد می آید

 

آ رامش موجود در عده ای از مخلوقات هستی که در دایره زندگیت قرار دارند بر هم خواهد زد

به  خاطر داشته باش که تو در برابر هر آنچه در دایره زندگیت قرار می دهی  مسئولی

و این دایره به نوبه خود با بسیاری از دایره های دیگر ارتباط خواهد داشت

 

باید در مسیری زندگی کنی که اجازه دهی

خوبی و منفعت ناشی از دایره ات، صلح و آرامش را به دیگران منتقل کند

آ ن جلوه هایی که از عصبانیت و حسادت ناشی می شود

همان احساسات را به دیگر دایره ها خواهد فرستاد

وتو در برابر آن ها مسئولی 

اگر زندگی را عاشقانه زندگی کنی

جاودانگی را در لحظه های گذرا ، تجربه خواهی کرد
رایحه محمد (ص)مسیحا و بودا را

پیدا خواهی کرد
اگر زندگی را عاشقانه سپری کنی

دلت بستر رودخانه ی تمامی شعر های جهان خواهد شد
لطیف خواهی شد
شفیق خواهی بود

 

آنگاه نه تنها خود سعادتمند خواهی زیست

بلکه وجودت برای دیگران نیز سعادتی خواهد بود


به یاد داشته باش آینده کتابی است که امروز می نویسی

پس  چیزی بنویس که فردا از خواندن آن لذت ببری

 

=======================
خدایا

توانم ده تا دوست بدارم بی چشم داشت

و بفهمم دیگران را حتی اگر نفهمند مرا

 

روشهاي صحيح مطالعه

روشهاي صحيح مطالعه

اغلب دانش آموزان، دانشجويان و علاقه مندان آموزشي از مربيان و استادان خود بارها پرسش مي کنند که چگونه مطالعه کنيم تا مطالب را بهتر در ذهن سازماندهي کنيم؟ صبح زود مطالعه کنيم يا شب هنگام؟ با صداي بلند مطالعه کنيم يا به آهستگي مطالب را مرور کنيم؟ پيشکسوتان فرهنگي نيز با توجه به تجربيات و روش هاي علمي شيوه هايي را توصيه مي کنند.

نكاتي چند درمورد روشهاي صحيح مطالعه

بارها شنيده ايم كه دانش آموز يا دانشجويي مي گويد : "ديگرحال و حوصله خواندن اين كتاب را ندارم"يا "آنقدرازاين كتاب خسته شده ام كه قابل گفتن نيست"ويا ((هرچقدرميخوانم مثل اينكه كمتر ياد مي گيريم))ويا ((ده بار خواندم و تكرار كردم ولي بازهم ياد نگرفتم))به راستي مشكل چيست ؟ آيا براي يادگيري درس واقعا" بايد 10 بار كتاب را خواند ؟ آيا بايد دروس خود را پشت سرهم مروركرد؟وآيا بايددهها بار درس راتكراركردتا يادگرفت ؟ مطمئنا" اگر چنين باشد ، مطالعه كاري سخت و طاقت فرسا است . اما واقعيت چيزي ديگر است . واقعيت آن است كه اين گروه از فراگيران ، روش صحيح مطالعه را نمي دانند و متاسفانه در مدرسه و دانشگاه هم چيزي راجع به چگونه درس خواندن نمي آموزند . يادگيري و مطالعه ، رابطه اي تنگاتنگ و مستقيم با يكديگر دارند، تا جايي كه مي توان اين دو را لازم و ملزوم يكديگر دانست. براي اينكه ميزان يادگيري افزايش يابد بايد قبل از هرچيز مطالعه اي فعال و پويا داشت .

شيوه صحيح مطالعه ،چهار مزيت عمده زير را به دنبال دارد:

1- زمان مطالعه را كاهش ميدهد.2- ميزان يادگيري را افزايش ميدهد .

3-مدت نگهداري مطالب در حافظه را طولاني تر مي كند. 4- بخاطر سپاري اطلاعات را آسانتر مي سازد.

براي داشتن مطالعه اي فعال وپويانوشتن نكات مهم درحين خواندن ضروري است تابراي مرورمطالب،دوباره كتاب رانخوانده ودر زماني كوتاه ازروي يادداشتهاي خودمطالب رامرور كرد .

يادداشت برداري ، بخشي مهم و حساس از مطالعه است كه بايد به آن توجهي خاص داشت . چون موفقيت شما را تا حدودي زياد تضمين خواهد كرد و مدت زمان لازم براي يادگيري را كاهش خواهد داد. خواندن بدون يادداشت برداري يك علت مهم فراموشي است.

شش روش مطالعه :

خواندن بدون نوشتن ،خط كشيدن زيرنكات مهم، حاشيه نويسي  وخلاصه نويسي، كليد برداري خلاقيت و طرح شبكه اي مغز

1-خواندن بدون نوشتن: روش نادرست مطالعه است . مطالعه فرآيندي فعال و پويا است وبراي نيل به اين هدف بايد از تمام حواس خود براي درك صحيح مطالب استفاده كرد. بايد با چشمان خود مطالب را خواند، بايد در زمان مورد نياز مطالب را بلند بلند ادا كرد و نكات مهم را يادداشت كرد تا هم با مطالب مورد مطالعه درگير شده و حضوري فعال و همه جانبه در يادگيري داشت و هم در هنگام مورد نياز ، خصوصا" قبل از امتحان ، بتوان از روي نوشته ها مرور كرد و خيلي سريع مطالب مهم را مجددا" به خاطر سپرد .

2- خط كشيدن زير نكات مهم :اين روش شايد نسبت به روش قبلي بهتر است ولي روش كاملي براي مطالعه نيست چرا كه در اين روش بعضي از افراد بجاي آنكه تمركز و توجه بروي يادگيري و درك مطالب داشته باشند ذهنشان معطوف به خط كشيدن زير نكات مهم مي گردد .حداقل روش صحيح خط كشيدن زير نكات مهم به اين صورت است كه ابتدا مطالب را بخوانند و مفهوم را كاملا" درك كنند و سپس زير نكات مهم خط بكشند نه آنكه در كتاب بدنبال نكات مهم بگردند تا زير آن را خط بكشند .

3- حاشيه نويسي :اين روش نسبت بدو روش قبلي بهتر است ولي بازهم روشي كامل براي درك عميق مطالب و خواندن كتب درسي نيست ولي مي تواند براي يادگيري مطالبي كه از اهميتي چندان برخوردار نيستند مورد استفاده قرار گيرد.

4- خلاصه نويسي : در اين روش شما مطالب را ميخوانيد و آنچه را كه درك كرده ايد بصورت خلاصه بروي دفتري يادداشت مي كنيد كه اين روش براي مطالعه مناسب است و از روشهاي قبلي بهتر مي باشد چرا كه در اين روش ابتدا مطالب را درك كرده سپس آنها را يادداشت مي كنيد اما بازهم بهترين روش براي خواندن نيست .

5- كليد برداري :كليد برداري روشي بسيار مناسب براي خواندن و نوشتن نكات مهم است . در اين روش شما بعد از درك مطالب ، بصورت كليدي نكات مهم را يادداشت مي كنيد و در واقع كلمه كليدي كوتاهترين، راحتترين ،بهترين وپرمعني ترين كلمه اي است كه با ديدن آن، مفهوم جمله تداعي شده و به خاطر آورده مي شود .

6- خلاقيت و طرح شبكه اي مغز: اين روش بهترين شيوه براي يادگيري خصوصا" فراگيري مطالب درسي است .در اين روش شما مطالب را ميخوانيد بعد از درك حقيقي آنها نكات مهم را به زبان خودتان و بصورت كليدي يادداشت مي كنيد و سپس كلمات كليدي را بروي طرح شبكه اي مغز مي نويسد ( در واقع نوشته هاي خود را به بهترين شكل ممكن سازماندهي مي كنيد و نكات اصلي و فرعي را مشخص مي كنيد)تا در دفعات بعد به جاي دوباره خواني كتاب ، فقط به طرح شبكه اي مراجعه كرده وبا ديدن كلمات كليدي نوشته شده بروي طرح شبكه اي مغز ، آنها را خيلي سريع مرور كنيد . اين روش درصد موفقيت تحصيلي شما را تا حدود بسيار زيادي افزايش ميدهد و درس خواندن را بسيار آسان مي كند. و بازده مطالعه را افزايش ميدهد.

شرايط مطالعه

 شرايط مطالعه ، مواردي هستند كه با دانستن ، بكارگيري و يا فراهم نمودن آنها ، مي توان مطالعه اي مفيدتر با بازدهي بالاتر داشت و در واقع اين شرايط به شما مي آموزند كه قبل از شروع مطالعه چه اصولي را به كار گيريد ، در حين مطالعه چه مواردي را فراهم سازيد و چگونه به اهداف مطالعاتي خود برسيد و با دانستن آنها مي توانيد با آگاهي بيشتري درس خواندن را آغاز كنيد و مطالعه اي فعالتر داشته باشيد : 1- آغاز درست  2- برنامه ريزي 3- نظم و ترتيب4-حفظ آرامش 5- استفاده صحيح از وقت :بنيامين فرانكلين، ((آيا زندگي را دوست داريد؟ پس وقت را تلف نكنيد زيرا زندگي از وقت تشكيل شده است .)) 6- سلامتي و تندرستي 7- تغذيه مناسب: 8– ورزش : ورزش كليد عمر طولاني است . 

چند توصيه مهم كه بايدفراگيران علم ازآن مطلع باشند.

1- حداكثر زماني كه افراد مي توانند فكر خود را بروي موضوعي متمركز كنند بيش از 30 دقيقه نيست ، يعني بايد سعي شود حدود 30 دقيقه بروي يك مطلب تمركز نمود و يا مطالعه داشت و حدود 10 الي 15 دقيقه استراحت نمود سپس مجددا" با همين روال شروع به مطالعه كرد.

2- پيش از مطالعه از صرف غذاهاي چرب و سنگين خودداري كنيد. و چند ساعت پس از صرف غذا مطالعه نمائيد چون پس از صرف غذاي سنگين بيشتر جريان خون متوجه دستگاه گوارش ميشود تا به هضم و جذب غذا كمك كند و لذا خونرساني به مغز كاهش مي يابد و از قدرت تفكر و تمركز كاسته ميشود . از مصرف الكل و دارو هم خودداري فرمائيد همچنين غذاهاي آردي مثل نان و قندي قدرت ادراك و تمركز را كم مي كند نوشابه هاي گازدارهم همينطور هستند.

3- ذهن آدمي با هوش است اگر يادداشت برداريد خود را راحت از حفظ و بياد سپاري مطالب مي كند و نيز همزمان نمي توانيد هم مطلبي را بنويسيد و هم گوش دهيد . پس در حين مطالعه لطفا" يادداشت برداري ننمائيد .

نحوه نگارش پروپوزال

نحوه نگارش پروپوزال

پروپوزال يا طرح تحقيق ، پيش نويس پ‍ژوهشي است كه شما مي بايست براي اخذ مدرك تحصيلي خود انجام دهيد. در پروپوزال ، شما به معرفي موضوعي كه براي پايان نامه خود انتخاب كرده ايد ، توضيح اهميت آن موضوع ، ذكر پ‍‍ژوهش هايي كه در گذشته در اين باره صورت گرفته ، و نتايجي كه فكر مي كنيد از تحقيق خواهيد گرفت می پردازيد. هم چنين روش يا روش هايي كه در پژوهش از آن ها بهره خواهيد گرفت را ذكر مي كنيد.

شكل پروپوزال بنا بر هدفي كه از آن داريد و يا به مقتضاي رشته تحصيلي شما مي تواند قدري متغير باشد. اما شكل بندي بنيادين آن ، همواره بايد شامل عنوان بندي ها و بخش هاي زير باشد :

1- موضوع تحقيق ( Project Title )

ذيل اين عنوان مي بايست عنوان دقيق تحقيق خود را ذكر كنيد. براي مثال :

Project Title:     Women Role in Southeast Thailand

2- توضيح موضوع و اهميت آن ( Importance and Statement of Topic )

در اين بخش مي بايست جوانب موضوع ، چگونگي ارتباط آن با رشته تحصيلي مورد نظر ، و اهميت موضوع به لحاظ علمي و كاربردي را توضيح دهيد.

3- ادبيات تحقيق و پژوهش هاي مرتبط ( Review of Literature and Relevant Topics)

زير اين عنوان ، بايد توضيح مختصري درباره پژوهش هايي كه پيش از شما روي اين موضوع و موضوعات نزديك به آن انجام شده بدهيد. در اين بخش در واقع بايد به ذكر پژوهش هايي بپردازيد كه شما قصد داريد يافته هاي آن ها را تكميل كنيد ، اشتباهات آن ها را رفع نماييد و يا نتايج آن ها را رد كنيد.

4- اهداف و فرضيه ها ( Aims and Hypothesizes )

در اين بخش بايد به ذكر نتايجي بپردازيد كه فكر مي كنيد از تحقيق خواهيد گرفت. توضيح دهيد كه از انجام تحقيق چه هدفي داريد؟ به كدام سمت حركت مي كنيد؟ و فكر مي كنيد به كجا خواهيد رسيد؟

5- روش ها و ابزار هاي تحقيق ( Methodology )

در اين قسمت توضيح دهيد كه در انجام پروژه از چه روش هاي علمي سود خواهيد برد و چه ابزارهايي را براي رسيدن به اهداف تحقيق به خدمت خواهيد گرفت.

 ۶- منابع( References )

فهرستي از منابعي كه فكر مي كنيد از آن ها استفاده خواهيد كرد و به كار شما مرتبط هستند را الفبايي و منظم كنيد و در اين بخش بياوريد.

*نكات مهم

1- پروپوزال را با موضوع شروع نكنيد، بلكه عنواني مانند مثال زير را در روي جلد بياوريد و بعد متن پروپوزال را بنويسيد :

A PhD / Master Dissertation Proposal Presented to

The Department of Gerontology

Faculty of Gerontology

University Putra Malaysia

By : Maryam Mobini

2- اين نكات را در مورد انتخاب و نگارش تيتر پروژه رعايت كنيد :

الف ) سعي كنيد موضوع روشن و ساده باشد. از خوشگل كردن عنوان تحقيق خودداري كنيد !

ب ) عنوان پروژه را به صورت خلاصه اي فشرده از آن چه در ذهن داريد در نظر بگيريد. سعي كنيد با همان يك جمله عنوان پروژه بتوانيد چارچوب كلي تحقيق و هدف هايتان را به خواننده منتقل كنيد. عنوان كار شما بايد كاملاً مشخص كند كه شما مي خواهيد چه چيز را و در چه شرايطي مطالعه كنيد.

پ ) در جمله بندي عنوان پروژه دقت كنيد تا چيدمان آن طوري باشد كه آن چه اصل موضوع تحقيق شماست از فرع آن قابل تشخيص باشد. به اين دو مثال دقت كنيد:

1- Red-haired Musicians and Their Preferences for Music Style

2- Music Style Preferences of Red-haired Musicians

در اين جا هر دو جمله ظاهراً يك مفهوم را منتقل مي كنند:"سليقه موزيسين هاي مو قرمز در انتخاب سبک موسيقي" . اما عملاً تفاوتي بين اين دو وجود دارد و آن هم اين است كه در جمله اول ، تعبير خواننده اين است كه توجه بيشتر ما به موزيسين هاي مو قرمز است و ما اول موزيسين هاي مو قرمز را بررسي مي كنيم و بعد به سليقه موسيقيايي آن ها مي پردازيم. اما در جمله دوم بر عكس ، اولويت به سبك هاي موسيقي و سليقه موسيقيايي داده شده و موزيسين هاي مو قرمز در درجه دوم قرار دارند.

ت ) سعي كنيد كلمات اضافي را از عنوان پروژه حذف كنيد . دو مثال زير در واقع يكي هستند ، اما شماره 2 مقبوليت بيشتري دارد :

1- The Systematic Development which has occurred during last 50 years and has Changed the face of Southeast Asia

2- Changes and Development in Southeast Asia

 ۳- در مورد (1)هدف هايي كه از تحقيق داريد و (2) ابژه اي كه براي مطالعه انتخاب كرده ايد (Objectives) حتماً دقت كنيد كه در رابطه كامل با هم باشند و در نگارش پروپوزال سعي كنيد كه اين رابطه را به خوبي نمايش دهید. منظور اين است كه مثلاً اگر هدفي كه مي خواهيد به آن برسيد ، نامناسب بودن عروسك هاي باربي براي تربيت دختران هست ، انتخاب ابژه اي مانند جامعه دختران 15 ساله ساكن منطقه 20 تهران ، نا مناسب و نامربوط به نظر مي رسد. توجه داشته باشيد كه بهترين ابژه را براي رسيدن به هدفتان انتخاب كنيد.

4- در زمينه چگونگي انتخاب روش تحقيق نيز ، وضع به همين ترتيب است. سعي كنيد مناسب ترين ، عملي ترين ، علمي ترين و هم خوان ترين روش را براي پژوهش مورد نظرتان انتخاب كنيد. 

5- پروپوزال را تميز و با بخش بندي مناسب تحويل دهيد. سعي كنيد مرز بين عنوان ها مشخص باشد و مطالب را بر روي 1 روي كاغذ A4 تايپ كنيد.

6- حجم پروپوزال میبایست برای دوره های کارشناسی ارشد حداقل 5 صفحه و برای دکتری حداقل 8 صفحه باشد. در این میان حداقل یک صفحه به ادبیات تحقیق و حداقل یک صفحه به منابع تحقیق اختصاص دهید. سعی کنید از منابع جدید و به روز استفاده نمایید و همه ی منابع پروژه فارسی زبان نباشند. هم چنین توجه بفرمایید فونت استاندارد برای پروپوزالTimes and New Romans  با سایز 12  است.

7- از نوشتن موارد اضافه در پروپوزال ، مثل عريضه نويسي براي استاد راهنما و غيره ، جداً خود داري كنيد. از توضيح اضافه هم پرهيز كنيد.

8- در مورد نگارش انگليسي ، حتماً درباره متن پروپوزال با يك مترجم و يا كسي كه انگليسي ادبي را به خوبي مي داند مشورت كنيد. متن پروپوزال می بایست به لحاظ علمی و ادبی هیچ غلطی نداشته باشد.

9- پروپوزال را جدي بگيريد! سنجش علمي شما در واقع فقط از طريق پروپوزال ميسر است . پس تمام تلاش و دانش خود را براي تنظيم آن به كار بگيريد.

هوش معنوی

هوش معنوی یا SQ را می توان همان توانایی دانست که به ما قدرتی می دهد و رویاها و تلاش و کوشش برای به دست آوردن آن رویاها را می دهد. این هوش زمینه تمام آن چیزهایی است که ما به آنها معتقدیم و نقش باورها، هنجارها، عقاید و ارزش ها را در فعالیت هایی را که بر عهده می گیریم در بر می گیرد. هوشی که به واسطه آن سوال سازی در ارتباط با مسائل اساسی و مهم در زندگی مان می پردازیم و به وسیله آن در زندگی خود تغییراتی را ایجاد می کنیم.
با استفاده از هوش معنوی به حل مشکلات با توجه به جایگاه، معنا و ارزش آن مشکلات می پردازیم. هوشی که قادریم توسط آن به کارها و فعالیت هایمان معنا و مفهوم بخشیده و با استفاده از آن بر معنای عملکردمان آگاه شویم و دریابیم که کدامیک از اعمال و رفتارهایمان از اعتبار بیشتری برخوردارند و کدام مسیر در زندگی مان بالاتر و عالی تر است تا آن را الگو و اسوه زندگی خود سازیم.
یکی از نمادهایی که معمولا در توضیح این هوش به کار گرفته می شود، نماد گل نیلوفر است که در آن با تلفیق سنت و عقاید موجود در شرق و غرب و با استعانت از مسائل علمی، مدلی قابل لمس و زیبا برای SQ ارائه داد.
در این مدل هر سطح از گلبرگ ها یکی از سه توان پایه ای در بشر هستند. بیرونی ترین گلبرگ ها، نشانگر شش نوع «خود» است. همان طور که اشاره شد هوش معنوی یکی از توانایی های ذاتی و فطری در انسان است که همانند سایر هوش ها چنانچه مورد توجه قرار گیرد می تواند پرورش یافته و توسعه یابد.
به عبارتی SQ قابل توصیف و توضیح و اندازه گیری است. برای اندازه گیری این هوش می توان به سنجش مهارت ها و توانایی هایی که ناشی از این هوش است بپردازیم.
▪ افرادی که دارای هوش معنوی هستند دارای این صفات می باشند:


- قدرت مقابله با سختی ها، دردها و شکست ها
- بالا بودن خودآگاهی در این افراد
- حسی که این افراد را هدایت درونی می کند
- درس گرفتن از تجربیات و شکست ها
- از دشواری های زندگی فرصتی می سازد برای دانستن
- توانایی ایستادگی در برابر جمع و هم رای نشدن با عامه مردم
- گفتن «چرا؟»
- پرداختن به سجایای اخلاقی و اهمیت دادن به آنها
- توانمند بودن در خودداری و کنترل خویش
- برخوردار بودن از حس انعطاف پذیری بالا


برای روشن تر شدن هوش معنوی مثالی از هوش هایی می زنیم که نشانگر هوش چندگانه است که با هوش جسمی آغاز می شود با PQ نمایش می دهند.
این هوش ابتدایی ترین کانون توجه ما را به خود اختصاص می دهد در واقع PQ آگاهی جسمی و نحوه استفاده ماهرانه از آن را شامل می شود. قسمت بعدی هوش منطقی یا عقلا نی IQ است. هوشی که در حال حاضر بیش از سایر هوش ها در سیستم های آموزشی مورد توجه قرار می گیرد.
پس از IQ سطح دیگری است که به EQ اختصاص دارد این هوش در زمینه کسب موفقیت در بازار کار نقش مهمی دارد و ما را در حین برقراری ارتباط یاری می دهد و از این بابت مهم تر بوده و تا حدی از قابلیت پیشگویی برخوردار است.


آخرین لایه SQ است که هدایت و معرفت درونی، حفظ تعادل فکری، آرامش درونی و بیرونی و عملکرد همراه با بصیرت، ملا یمت و مهربانی را شامل می شود.
IQ به منزله دروازه برای ورود است. در صورت برخوردار نبودن از حداقل لا زم IQ قادر به ورود در فضای دلخواه برای مطالعه رشته مورد علا قه مان نخواهیم بود، اما آن چه ما را در زمره بهترین ها در شغلمان و رشته مورد علا قه مان جای می دهد میزانEQ در ماست.
EQ و SQ به هم مرتبطند. اما در عین حال دو هوش متفاوت و جدا از هم به حساب می آیند.
بهره مندی از حداقل EQ می تواند شروع مناسبی را در سفرهای روحانی و معنوی فرد در پی داشته باشد، چرا که کمی خودآگاهی و همدلی برای شروع این روند لا زم است، اما به محض آغاز تمرینات معنوی، هوش معنوی خود می تواند در رشد EQ نقش بسیار تقویت کننده و فعال کننده داشته باشد.
از طرف دیگر رشد EQ نیز می تواند در رشد و ارتقای SQ موثر باشد. در واقع EQ و SQ تاثیری مستقیم و مثبت بر یکدیگر دارند و رشد و توسعه هر یک باعث پرورش وتوسعه دیگری می شود.
باید دانست که کامپیوترها نیز از میزان IQ بالا یی برخوردارند و اغلب حیوانات دارای EQ بالا یی هستند اما این تنها انسان است که از هوش معنوی SQ برخوردارند، هوشی تحول پذیر، توانایی ای که به او قدرت می دهد تا خلا ق باشد و قوانین و نقش ها را دستخوش تغییرات خودنماید، بتواند تحولا ت اساسی ایجاد کند و دنیای اطرافش را به بهترین شکل متحول سازد.

هوش عاطفی‌( هیجانی ) چیست ؟

هوش عاطفی‌( هیجانی ) چیست ؟

 برای سال های متمادی تصور بر این بود که IQ ( ضریب هوشی ) نماینده میزان موفقیت افراد است. در مدارس معیار اهدای جوایز به دانش آموزان تست هوش بود و حتی بعضی از شرکت ها برای پاداش از تست هوش استفاده می‌کردند. در دهه اخیر محققان در یافتند که IQ تنها شاخص ارزیابی موفقیت یک فرد نیست. آن ها در حال حاضر مشغول تحقیق درباره EQ ( هوش عاطفی ) هستند.

هوش یکی از مهمترین سازه های فرضی است که از زمان مطرح شدن آن توسط آلفرد بینه در اویل قرن بیستم همواره برای تبیین موفقیت شغلی و کارآیی به کار رفته است. هوش عاطفی زمانی مورد توجه قرار گرفت که دنیل گولمن در سال 1995 کتاب خود را با عنوان " چرا هوش عاطفی  می تواند مهمتر از IQ باشد؟ " به چاپ رساند.

 درابتدای پیدایش این سازه، روانشناسان بیشتر بر روی جنبه های شناختی همانند حافظه و حل مساله تاکید می کردند . اما خیلی زود دریافتند که جنبه های غیر شناختی مانند عوامل عاطفی و اجتماعی نیز دارای اهمیت زیادی هستند. بعضی پژوهشگران بر این عقیده اند کهIQ  در خوش بینانه ترین حالت 10 الی 25 درصد از واریانس متغیر عملکرد را تبیین می کند.

 " علم به این که احساسات شما چیست و چگونه باید از آن ها در جهت تصمیم گیری به نحو احسن استفاده کنید می گوید :

  •  هوش عاطفی، توانایی برای مدیریت اضطراب و کنترل تنش ها و انگیزه، امیدواری و خوش بینی در مواجهه با موانع در راه رسیدن به هدف است.

  • هوش عاطفی، در حقیقت راهی است برای زیرک بودن.

  • هوش عاطفی، همدلی است، درک این که اطرافیان شما چه احساسی دارند.

  • هوش عاطفی، یک نوع مهارت اجتماعی است، همراهی با مردم، مدیریت عواطف و احساسات در روابط و توانایی ترغیب و رهبری دیگران. "

 هوش عاطفی یا هوش اجتماعی شامل 4 مهارت است :

خود ( Self )

دیگران (Others  )

آگاهی (Awareness )

اقدام ( Action)

که با ترکیب این ها, مؤلفه های بنیادی هوش عاطفی به دست می آید .

 

1-خودآگاهی ( شامل: خود ارزیابی، اعتماد به نفس )

2- خودگردانی ( شامل: خویشتن داری و قابل اعتماد بودن، وجدان سازگاری، انگیزه پیشرفت و ابتکار )

3- آگاهی اجتماعی ( شامل: همدلی، ‌آگاهی سازمانی و انگیزه خدمت )

4- مهارت های اجتماعی (شامل: توان تاثیرگذاری، رهبری،  مدیریت تعارض ایجاد رابطه و کار گروهی )                      

  

  • خودآگاهی ( Self Awareness) : یک نوع توانایی فردی است برای درک احساسات و حالات خلقی. خودآگاهی به شخص کمک می کند تا همیشه بر افکار و احساسات خود نظر داشته و بنابراین در جهت درک آن ها به فرد کمک می کند.

  •  خودگردانی(  Self Management) یا مدیریت عواطف( Managing Emotions ): مهارتی است که به افراد کمک می کند تا احساسات خود را به صورت مناسب و جامعه پسندانه نشان دهند. به زبان دیگر به فرد درکنترل عصبانیت، ناراحتی و ترس کمک می‌کند.

  •  آگاهی اجتماعی ( Social Awareness ): عبارت است از توانایی درک احساسات دیگران و استفاده از احساسات خود در جهت دستیابی به اهداف.

  •  مهارت های اجتماعی (Social Skills  ): عبارت است از ارتباط با دیکران در موقعیت های مختلف اجتماعی و در اصل به معنای توانایی ادامه رابطه با توجه به احساسات افراد یا همان ظرفیت اجتماعی است.

  

تحقیقات نشان داده است که EQ عامل مهمی در ایجاد تغییرات اساسی در زندگی است. اگرچه کودکان با سرشت و فطرت گوناگون به دنیا می آیند و چگونگی برخورد آن ها با مسایلی چون برخوردهای اجتماعی، اشتیاق ‌خجالت و غیره متفاوت است، اما هوش عاطفی به والدین و مربیان کمک می‌کند تا بر روی قابلیت ها و یا عدم وجود آن ها کار کرده و بنابراین کودکان را برای رویارویی با جامعه بیرونی آماده کنند. برای مثال والدین  به جای جلوگیری از برخورد بچه های خجالتی با دنیای بیرون، باید آن ها را با چالش های جدیدی مثل دیدار با دوستان جدید و قرارگرفتن در فضاهای تازه روبرو نمایند. گرچه این تشویق نباید به هیچ عنوان بچه ها را دلزده یا ترسوتر نماید بلکه باید به آن ها تجربه های جدید بیاموزد.

مثال دیگری که می توان در این مورد مطرح کرد این است که برای مثال تحقیقات نشان داده که بچه های کلاس دومی که عصبی بوده و همیشه با مشکل مواجه هستند، شش تا هشت بار بیشتر از بچه های دیگر در معرض ابتلا به خشونت در نوجوانی و ارتکاب جنایت می‌باشند. دخترانی که در سنین راهنمایی از احساسات سردرگم، خستگی و عصبانیت توام با گرسنگی رنج می‌برند، احتمال می‌رود که در سنین نوجوانی دچار اختلالات گوارشی شوند. این بچه ها از احساسات خود و این که اصولا  این احساسات چه هستند، بی خبرند. اما اگر در شرایطی قرار بگیرند که بتوانند از هوش عاطفی خود بهره مند شوند، مسلما به هیچ یک از این موارد دچار نخواهند شد.

نمونه های وجود دارد که باعث عدم استفاده از هوش عاطفی خواهد شد : ترس و نگرانی، تصویر منفی از خود، توقعات غیر واقعی از زندگی و سرزنش دیگران.  بنابراین زمانی که این موانع به وجود می آید و هوش عاطفی مورد استفاده قرار نمی گیرد، حرکات افراد به سمت موفقیت متوقف می شود.

پس نتیجه می گیریم که هدف از تقویت هوش عاطفی، آگاهی از احساسات و تربیت آن ها برای غلبه بر موانع زندگی است.

اولین قدم برای افزایش هوش عاطفی، خودآگاهی است. خودآگاهی یعنی شما چه احساسی دارید و چرا دچار آن احساس شده اید. اگرچه ممکن است این کار در بدو امر برای بعضی از افراد مشکل باشد، اما زمانی که فرد شروع به درک خود می کند، می تواند دیگر مهارت های احساسی اش را نیز توسعه دهد و در نهایت به هوش عاطفی بالایی دست یابد.

ارزشیابی

انواع ارزشیابی

آنچه معلم انجام می‌دهد، ارزشیابی پیشرفت تحصیلی است که می‌توان بر آن ارزشیابی فرد نام گذاشت معلم با انجام این ارزشیابی از نقاط قوت و ضعف خود و دانش آموزان آگاهی بیشتری بدست می‌آورد و بهتر می‌تواند فرایند یادگیری را مدیریت کند. نوع دیگر ارزشیابی ، ارزشیابی برنامه درسی است. حیطه این ارزشیابی خیلی وسیع‌تر از نوع اول است برنامه به عنوان طرح یادگیری اجرا و عناصر گوناگون دارد. با اجرای برنامه درسی است که معلوم می‌شود هر یک از عناصر برنامه به شرایط یادگیرنده و امکانات و محدودیتهای دیگر تا چه حد تناسب و قابلیت اجرا داشته است.

البته
ارزشیابی برنامه درسی فراتر از حیطه وظایف معلم است و برنامه‌ریزان باید آن را انجام دهند. در حیطه ارزشیابی برنامه درسی مواردی از قبیل قابل دسترسی بودن هدفها ، سازگاری هدفها باهم ، مطابق بودن اهداف با نیازها و علایق یادگیرنده‌ها و قابل فهم بودن برای معلمان و شاگردان و موارد از این نوع بررسی می‌شود. در فعالیتهای آموزشی ضمن تدریس معلم با روشها و امکانات موجود ، شرایط تغییر رفتار شاگردان را فراهم می‌کند. و شاگردان در فرایند آموزش ، فعالیتهای مختلفی را انجام می‌دهند و شرایط متعددی را تجربه می‌کنند.

اگر فعالیتهای آموزشی به اینجا محدود شود، مشخص نخواهد شد که آیا شرایط ایجاد شده مطلوب بوده یا نه و اینکه آیا شاگردان با کسب تجارب و انجام دادن فعالیتهای تعیین شده به هدفهای آموزشی رسیده‌اند یا نه. در فعالیتهای آموزشی بعد از تدریس لغات و مفاهیمی وجود دارد که معنای آنها اغلب برای دانشجویان و معلمان روشن نیست و گاهی نیز به دلیل نزدیکی مفهوم این لغات به همدیگر برداشتی نادرست از آنها ایجاد می‌شود بنابراین به شرح تعدادی از آنها می‌پردازیم.

مفاهیم نزدیک به ارزشیابی

امتحان چیست؟

در روشهای سنتی آموزش و پرورش امتحان به عملی گفته می‌شد که در پایان هر یک از سه ماهه یا نیمسال تحصیلی برای اندازه‌گیری میزان آموخته‌های شاگردان و تعیین قبول شدگان و مردودان به منظور ارتقای شاگردان از کلاسی به کلاس دیگر یا از واحدی به واحد دیگر انجام می گرفت. در روشهای جدید آموزش مفهوم امتحان دارای نقش و اهمیتی به مراتب بالاتر از مفاهیم فوق است و برای هدفهای مهمتر و گسترده‌تری بکار می‌رود.

در اصطلاح جدید ، مفهوم امتحان و ارزشیابی یکی است زیرا هر دو به اندازه‌گیری آموخته‌های شاگردان مربوطند. بنابراین امتحان نیز همچون ارزشیابی احتیاج به اطلاعات دارد. اطلاعات از طریق اندازه‌گیری بدست می‌آید و اندازه‌گیری هر چیزی احتیاج به یک وسیله دارد، بنابراین باید اندازه‌گیری را تعریف کنیم.

اندازه‌گیری چیست؟

اگر معلمی توانایی یا یکی دیگر از ویژگیهای شاگردان را بوسیله آزمونی به کمیت تبدیل کند و آنها را به صورت اعداد نشان دهد گفته می‌شود که عمل اندازه‌گیری انجام داده است. به عبارت دیگر اندازه‌گیری در آموزش و پرورش عبارت است از بدست آوردن اندازه‌ها و اطلاعات مربوط به یک رفتار یا ویژگی خاص به صورت کمیت. در واقع اندازه‌گیری نشان می‌دهد که چه مقدار از یک صفت در یک شی یا شخص مورد نظر وجود دارد.

آزمون چیست و چه فرقی با اندازه‌گیری دارد؟

آزمون یکی از وسایل اندازه‌گیری فعالیتهای آموزشی و پیشرفت تحصیلی شاگردان است. اگر چه آزمون یکی از وسایل اندازه‌گیری آموخته‌های شاگردان در جریان فعالیتهای آموزشی است. نمی‌توان آن را کاملا با مفهوم اندازه‌گیری یکی دانست. زیرا آزمون ویژگی یا صفتی را مستقیما اندازه‌گیری نمی‌کند، بلکه فقط نمونه‌ای از تغییرات بالفعل را اندازه می‌گیرد. بنابراین مفهوم آزمون از اندازه‌گیری محدودتر است و معمولا به سوالاتی اطلاق می‌شود که در اختیار شاگردان قرار می‌گیرد تا به آنها پاسخ دهد.

ارزشیابی چیست؟

توجه به تعریف اندازه‌گیری ممکن است این سوال مطرح شود که اگر بدست آوردن اطلاعات اندازه‌گیری است، پس ارزشیابی چیست؟ اگر معلمی پس از اندازه‌گیری و بدست آوردن اطلاعات ، کیفیت یا اطلاعات بدست آمده را مورد توجه قرار دهد و به تحلیل آن بپردازد گفته می‌شود که او عمل ارزشیابی انجام داده است. مثلا هر گاه به توانایی کسی نمره بدهیم و این نمره را یادداشت کنیم، توانایی وی را اندازه‌گیری کرده‌ایم. ولی هر گاه نمرات را تفسیر کنیم یعنی آنها را با معیارهای ویژه یا ضوابط معینی مقایسه کنیم، دیگر تنها عمل اندازه‌گیری انجام نداده‌ایم بلکه توانایی پیشرفت شاگردان را ارزیابی کرده است.

پس ارزشیابی نوعی داوری در مورد فرد است. ارزشیابی پیشرقت تحصیلی عبارت است از فرایندی منظم برای تعیین و تشخیص میزان پیشرفت شاگردان در رسیدن به هدفهای آموزشی. از این رو نمی‌توان مشاهدات بی‌نظم و ترتیب رفتار شاگردان و پیشداوری‌های معلمان را ارزشیابی دانست.
ارزشیابی پیشرفت تحصیلی همیشه ناظر بر هدفهای آموزشی است. ارزشیابی از اندازه‌گیری جامع‌تر است.

چرا بسیاری از شاگردان از ارزشیابی می‌ترسند؟

علت ترس و اضطراب از ارزشیابی ، بیشتر ناشی از عملکردهای غلط معلمان و روشهای نادرست ارزشیابی است. گاهی معلم نقش خود را فراهم کردن موقعیت و امکانات مناسب آموزشی و پرورشی هدایت فعالیتهای موزشی شاگردان به منظور رشد همه جانبه آنان است، فراموش می‌کند و تنها به انتقال حقایق علمی و اندازه‌گیری آن حقایق ضبط شده توسط فراگیران به منظور عبور آنان از کلاسی به کلاس دیگر می‌پردازند، در حالی که ارزشیابی همچون سایر فعالیتهای آموزشی است.

جدای از زندگی مدرسه‌ای شاگردان وظیفه همه معلمان است که ارزشیابی را از وجه ناآگاهانه به شکل آگاهانه درآورند و بدانند که ارزشیابی تنها برای صدور جواز عبور شاگرد به کلاس بالاتر نیست. در کنار ارزشیابی از پیشرفت تحصیلی فراگیران باید کارایی معلمان در امر تدریس نیز مورد ارزیابی قرار گیرد و میزان موفقیت یا عدم موفقیت معلمان همراه با عوامل موثر در آن مشخص شود معلم باید پس از بررسی میزان پیشرفت تحصیلی شاگردان و تعیین عوامل موثر در آن ، برای رفع نواقص و اشکالات موجود ، اقدامات لازم را به عمل آورد در واقع او باید به اصلاح طرح اجرا و ارزشیابی کل فرایند تدریس و یادگیری بپردازد. برای نیل به این هدف معلم نیازمند شناخت ویژگیهای بدنی ، روانی ، اجتماعی ، عاطفی و همچنین تواناییهای علمی ، استعدادها و نارساییهای شاگردان خود است.

زیرا هدف آموزش و پرورش تنها انتقال معلومات و حقایق علمی نیست بلکه برآوردن نیازهای همه جانبه شاگردان است به طریقی که همه آنان بتوانند استعدادهای خود را از قوه به فعل درآورند. معلم در ارزشیابی مستمر از فرایند آموزش موظف است از یک طرف به رشد گروهی و پیشرفت همه افراد کلاس توجه کند و از طرف دیگر متوجه کمبودهای آموزشی و نقایص پیشرفت تک تک فراگیران باشد و به کشف و برطرف کردن عواملی که سبب چنین کمبودها و نقایصی شده است، بپردازد.

اهداف ارزشیابی

  • ارزشیابی به عنوان وسیله‌ای برای شناخت تواناییها و زمینه‌های علمی شاگردان و تصمیم‌گیری برای انجام دادن فعالیتهای بعدی آموزش: یادگیری جریانی متوالی و بهم پیوسته است، از همین رو کسب مهارت و دانش در هر زمینه مستلزم داشتنم پایه‌های قوی و مستحکم و در عین حال کاملا علمی می‌باشد. برای نیل به این اهداف ارزیابی ضروری می‌نماید.

  • ارزشیابی به عنوان وسیله‌ای برای شناساندن هدفهای آموزشی در فرایند تدریس: فعالیتهای آموزشی به منظور رسیدن به هدفهای آموزشی صورت می‌گیرد و ارزشیابی تحقق یا عدم تحقق هدفها را مشخص می‌کند.

  • ارزشیابی به عنوان وسیله‌ای برای بهبود و اصلاح فعالیتهای آموزشی: نتایج ارزشیابی نه تنها میزان پیشرفت تحصیلی شاگردان و عملکرد آنان را در فعالیت آموزشی و پرورشی مشخص می‌کند بلکه کیفیت تلاش شاگرد و روش تدریس معلم و میزان مهارت وی را در این زمینه ارزیابی می‌کند و به معلم فرصت می‌دهد همواره درصدد اصلاح و بهبود روش تدریس خود برآید.

  • ارزشیابی به عنوان وسیله‌ای برای شناخت نارساییهای آموزشی شاگردان و ترمیم آنها: اگر ارزشیابی بر اساس موازین علمی تهیه و اجرا شود می‌تواند درباره پیشرفت تحصیلی شاگردان و ضعفها و نارساییهای آنان اطلاعات مفیدی در اختیار معلم قرار دهد و نشان خواهد داد که شاگردان چه مطالبی را فرا گرفته و چه مفاهیمی را نیاموخته‌اند و چگونه می‌توان آنان را برای جبران چنین کمبودهایی یاری کرد.

  • ارزشیابی به عنوان وسیله‌ای برای ایجاد رغبت و کسب عادات صحیح آموزشی در شاگردان: ارزشیابی نباید صرفا به منظور نمره دادن و تعیین افراد قوی و ضعیف بکار رود. اگر ارزشیابی به عنوان وسیله‌ای برای تهدید شاگردان و تعیین افراد ضعیف مورد استفاده قرار گیرد، ارزش تربیتی خود را از دست می‌دهد. بلکه ارزشیابی باید آنها را با میزان کار و فعالیتشان آشنا سازد و علت میزان پیشرفت و عقب ماندگی آنها را مشخص کند و در آنان رغبت و انگیزه تلاش و فعالیت بیشتر بوجود آورد.

  • ارزشیابی به عنوان عاملی برای ارتقا شاگردان: یکی دیگر از وظایف ارزشیابی سنجیدن میزان توانایی شاگردان برای ارتقا به مرحله دیگر است. اما نباید طوری عمل شود کمه تمام توجهات به محصول نهایی معطوف و موقعیت صحیح آموزشی کم‌کم به دست فراموشی سپرده شود.

مهارت‎هاي ارتباط با دانش‎آموز

مهارت‎هاي ارتباط با دانش‎آموز

آموزش بدون ايجاد رابطه معنايي نخواهد داشت. معلمان در همان آغاز كار خود پي مي‎برند كه نحوه برقراري ارتباط با دانش‎آموزان بسيار اهميت دارد. توصيه ميشود كه معلمان به تأثير نوع ارتباط خود بر شكل‎گيري گرايش‎هاي انگيزشي دانش‎آموزان توجه كنند. به عنوان مثال: اگر محبت دركلاس شكل يك مسؤوليت اجتماعي به خود گيرد، دانش‎آموزان به يكديگر كمك مي‎كنند و مواظب يكديگر هستند.

گلاسر عقيده دارد بدون شكوفايي محبت و ارزش وجود، تشكيل يك هويت موفق نا ممكن است (بهرنگي، 1370، ص292). بنابراين مهارت‎هاي ارتباط با دانش‎آموز، از مهم‎‎ترين  مهارت‎هاي مورد نياز يك معلم كارآمد مي‎باشد.

در ادامه راهكارهايي در ايجاد ارتباط با دانش‎آموز بيان مي‎شود (نائينيان، 1379، صص 65-60)

1ـ ايجاد روابط مثبت با دانش‎آموز

اولين هدف معلم بايد برقراري رابطه مطلوب، دوستانه و حمايت كننده با دانش‎آموزان باشد. چنين هدفي فقط با تعادل ميان معلم ودانش‎آموز حاصل مي‎آيد. طبق نظريه انديشمندان، بايد معلم در روز اول به دانش‎آموزان نشان دهد كه به آنها علاقه دارد و مي‎توانند به او اعتماد كنند. چون هر برخوردي با دانش‎آموز در تصور آنها نسبت با معلم مؤثر است، لذا معلم بايد همه اوقات براي ايجاد رابطه مثبت تلاش كند.

2ـ اجتناب از تنبيه شديد و مكرر

معلمي كه رابطه خوبي با دانش‎آموز دارد هرگز براي آموزش به تنبيه اتكا نمي‏كند، تنبيه شيوه‎اي است كه در نزد انديشمندان علوم تربيتي مورد تأييد نيست، بلكه به استفاده از جايگزين براي تنبيه ويا روش‎هاي غير تنبيهي سفارش مي‎شود. يكي از راه‎هاي تنبيه خفيف، استفاده صحيح از روش محروم كردن است. مثلاً اگر دانش‎آموزي مزاحم ديگران است، مي‎توان از اوخواست كه به آخر كلاس برود ودور از همكلاسي‎هايش بنشيند. بدين ترتيب دانش‎آموز از موقعيتي كه رفتار ناپسندش را تقويت مي‏كند، بيرون برده مي‎شود.

3ـ پرهيز از پيش داوري‎هاي غير منصفانه

گاهي معلمان در بعضي از زمينه‎ها پيش‎داوري مي‎كنند. براي پرهيز از اين گونه موارد، معلم بايد صادقانه به آنچه باور دارد اعتراف كند وتلاش كند در بين دانش‎آموزان خود تفاوت قائل نشود. بديهي است كه معلم نيز بايد روش‎هاي آموزشي و رفتاري خود را متناسب با نيازهاي متفاوت دانش‎آموزان سازگار نمايد.

4ـ ابراز علاقه وتوجه به دانش‎آموزان

براي اثر بخشي امر آموزش و برقراري ارتباط مناسب بين دانش‎آموزان، معلم بايد نشان دهد كه به آنها علاقه و توجه دارد و از فعاليت با ايشان لذت مي‎برد، معلم مي‎تواند با حضور در فعاليت‎هاي فوق برنامه تحصيلي دانش‎آموزان علاقه خود رابه آنها نشان دهد، با اين كار دانش‎آموزان بدون در نظر گرفتن توانايي‎ها و يا شكست‎هايشان در امر تحصيل مورد احترام و توجه قرار مي‎گيرند.

5ـ ثبات داشتن و بخشنده بودن

معلماني كه در رفتارشان آرامش دارند، در رابطه خود با دانش‎آموزان بسيار موفق هستند. دانش‎آموزان معلمي را مي‎خواهند كه رفتارش پايدار وقابل پيش بيني باشد. حتي دانش‎آموزاني كه در روز قبل مشكلي دركلاس ايجاد كرده اند، بايد بتوانند روز بعد به راحتي به سر كلاس بيايند.

6ـ داشتن انتظارهاي بالا و ممكن

معلمي كه مي‎خواهد با دانش‎آموزان رابطه‎اي مثبت وسازنده داشته باشد، بايد اعتقاد به قابليت‎ها را در آنها پرورش دهد. واگذار كردن فعاليت‎هاي نسبتاً دشوار به دانش‎آموزان، واگذار كردن كارهايي كه احتمال شكست در آنها كم است و.... از راه‎هايي است كه قابليت‎هاي بالاي دانش‎آموزان را نسبت به خودشان القا مي‏كند.

مهارت های یادگیری

آشنایی با اندیشه های نوین یادگیری

اغلب دانش آموزان، دانشجويان و علاقه مندان آموزشي از مربيان و استادان خود بارها پرسش مي کنند که چگونه مطالعه کنيم تا مطالب را بهتر در ذهن سازماندهي کنيم؟ صبح زود مطالعه کنيم يا شب هنگام؟ با صداي بلند مطالعه کنيم يا به آهستگي مطالب را مرور کنيم؟ پيشکسوتان فرهنگي نيز با توجه به تجربيات و روش هاي علمي شيوه هايي را توصيه مي کنند. مطلب زير از کتاب زمينه روانشناسي "هيلگارد" تهيه شده که مي تواند پاسخگوي برخي از پرسش هاي مربوط به شيوه هاي مطالعاتي باشد. با هم اين مطلب را مرور مي کنيم:اساس امر مطالعه و خواندن بدون فراموشي، يادگيري و حافظه است. در اين جا با تکنيک " PQRST"  که مخفف آن در زبان لاتين، " Preview " مرور اجمالي، " Question " سوال، " Read " خواندن، "Self-recitation" تلقين و تکرار " Test" آزمون است آشنا مي شويد.
مرحله P (مرور اجمالي): در اولين گام مطالعه، مروري اجمالي بر کل مطالب مورد مطالعه کنيد تا از موضوعهاي اصلي آن تصوري پيدا کنيد. اين کار را مي توان با خواندن رئوس مطالب و سپس گفتارهاي اصلي و تصاوير و عکس هاي آن انجام داد. مهمترين جنبه مرحله مرور اجمالي اين است که مي توان خلاصه مطالب را در پايان هر فصل به دقت خواند و در مورد هر يک از نکاتي که در اين خلاصه آمده است تامل کرد. خواه ناخواه به ذهنتان خطور مي کند که بايد پس از خواندن مطالب جواب را پيدا کرده باشيد و دستاورد اين مرحله، به دست آوردن ديد کلي نسبت به عناوين فصل ها و نحوه سازماندهي آنهاست. مرحله Q (پرسش کردن): عناوين اصلي مطالب را به يک يا چند پرسش تبديل کنيد؛ پرسش هايي که با خواندن آن گفتارها، به پاسخ آنها دست مي يابيد. بايد از خود بپرسيد: " مطالب عمده اي که مولف مي خواهد در اين گفتار بيان کند، چيست؟"

 مرحله R (خواندن): در اين مرحله، گفتار مورد نظر را با دقت به معناي آن بخوانيد و بکوشيد جواب پرسش هايي را که در مرحله Q مطرح کرده بوديد بيابيد، لذا بايد در مورد آنچه که در دست مطالعه داريد تامل کنيد و آن را به مطالب ديگري که مي دانيد ارتباط دهيد. پس مي توان واژه ها يا عبارات کليدي را در متن علامت زد. اصولا مي بايست 10 الي 15 درصد متن را علامت زد زيرا در اين مرحله، هدف اين است که واژه ها يا مطالب اصلي متن مشخص شود تا بعد بتوانيد آنها را مرور کنيد. تا وقتي تمام گفتار و مطالب کليدي آن را نخوانده ايد يادداشت برنداريد اين کار کمک مي کند اهميت نسبي هر نکته را دريابيد.

مرحله S (تلقين و تکرار): پس از به پايان رساندن مطالعه مطالب بکوشيد تا نکات عمده آن را به ياد آوريد و اطلاعاتي را که در آن مطرح شده است از حفظ بيان کنيد، درس پس دادن به خود، روش بسيار موثري براي تثبيت مطالب در حافظه است. مطالب را به زبان خودتان بيان کنيد و اطلاعات مطرح شده را از حفظ بگوييد. در نبود افراد بهتر است با صداي بلند اين کار را انجام دهيد اما اگر افراد ديگري هم حضور دارند مي توانيد اين کار را در ذهنتان انجام دهيد. مطلب را با متن مقابله کنيد تا مطمئن شويد که آنها را درست و کامل به ياد آورده ايد. با تکرار يا از برکردن مطالب، متوجه مي شويد که چه چيزهايي را به خاطر نسپرده ايد. اين کار به شما کمک مي کند تا اطلاعات را در ذهن خود سازماندهي کنيد. پس از آنکه گفتار اولي به پايان رسيد مي توانيد به گفتار بعدي بپردازيد و باز هم مراحل S.R.Q را در مورد آن به کار بنديد. همين روش را تا پايان گفتارهاي يک فصل اعمال کنيد.

 مرحله T (آزمون): پس از پايان مطالعه يک فصل، بايد از خودتان امتحان بگيريد و کل مطالب فصل را مرور کنيد. بنابراين يادداشت هاي خود را دوره کنيد و ببينيد که آيا نکات اصلي را به ياد مي آوريد يا نه؟ بکوشيد تا دريابيد که مطالب مختلف فصلها چه ارتباطي با هم دارند؟ در مرحله T ، ممکن است براي يافتن مطالب و نکات کليدي به کل فصل مراجعه کنيد و در اين مرحله بايد خلاصه فصل ها را بخوانيد، همچنين به هر مدخلي جزئيات بيشتري بيفزائيد. مرحله T را نبايد به شب امتحان موکول کرد، بهترين زمان براي اولين مرور هر فصل، بلافاصله پس از خواندن آن است. پژوهشهاي انجام شده نشان مي دهد که روش (PQRST) بسيار مفيد بوده است، به گونه اي که بر روخواني ساده مطالب فصل، از ابتدا تا انتها ارجحيت دارد، مرحله تلقين و تکرار در اين روش بسيار مهم است. به جاي چند بار خواندن مطالب بخش عمده زمان مطالعه را براي حفظ کردن فعالانه مطالب صرف کنيد. بر اساس پژوهشهاي انجام شده، خواندن دقيق خلاصه مطالب هر فصل، پيش از خواندن آن، بهره وري مطالعه را بسيار بيشتر مي کند. خواندن خلاصه هر فصل سبب مي شود که کل مطالب آن در ذهن سازماندهي شود. حتي اگر نخواهيد از تمام مراحل روش (PQRST) پيروي کنيد خوب است به اهميت تلقين و تکرار و خواندن خلاصه مطلب فصل براي ورود به مطلب توجه خاصي مبذول کنيد.


تاثيرات محبت و تشويق در تعليم و تربيت

تاثيرات محبت و تشويق در تعليم و تربيت

طبق تحقيقات به عمل آمده در مورد اينکه چرا کودکان مسووليت پذير نيستند خانواده ها را به سه گروه تقسيم کرده اند:

الف) خانواده هايي که قانون رفتاري در آنها وجود ندارد و به خانواده هايي به هر جهت معروفند.

ب) خانواده هايي که قانون دارند ولي اصرار بر اجراي آن ندارند مثلا بچه بايد ساعت 8 بخوابد ولي پدر مي گويد عيبي ندارد فردا جمعه است بگذار چند ساعتي ديگر بيدار بماند. عدم وحدت در مشي خانواده ها باعث مي شود کودک به سمتي که به نفع او قانون صادر مي کند کشيده شود.

ج) خانواده هايي که خود قانون را عوض مي کنند مثلا امروز به بچه ها مي گويند به کوچه نرو سر کوچه بد است ولي فردا که مهمان دارند و کار بسيار، به بچه هاي خود مي گويند برو سر کوچه و با بچه ها بازي کن.

بچه هاي اين سه گونه خانواده ها مسووليت پذيري نمي شوند و براي اينکه کودک مسووليت پذير باشد ابتدا بايد خود خانواده مسووليت پذير باشد و دوم اينکه به تدريج شروع به مسووليت پذيري کودک کند و سوم توام کردن مسووليت با تشويق است البته نبايد تشويق ما صرفا مادي باشد بلکه مي توان با به کار بردن کلمات زيبا و استمرار در روشمان آنها را تشويق به انجام دوباره عمل کنيم. تاکيد بر اين است که نبايد از جملا ت آرام استفاده کرد مورد دومي است که در تحصيل و زندگي موثر است.  ...      

هر انساني به سه نوع محبت نياز دارد:

1- اينکه به او محبت شود.

2- به ديگران محبت کند.

3- شاهد محبت ديگران به هم باشد.

درباره تشويق و ترغيب و اينکه در پرتو اين عامل مي توان تحرک و پويايي به وجود آورد نمي توان به خود شک و ترديد راه داد. همه احتياج به تاييد و تشويق دارند، شاگرد دوست دارد پدر و مادر و معلمش کار او را مورد تاييد قرار داده و به او آفرين و تحسين بگويند. نگاه کردن به تکاليف دانشآموزان خود يک نوع تشويق براي او محسوب مي شود. عمق تاثير تشويق را در برگ هاي صدآفرين به وضوح مي توان درک کرد. کودک با دريافت يک برگ صدآفرين چگونه به شوق و ذوق آمده آن برگ را به همه فاميل و آشنايان خود نشان مي دهد؟ تشويق مي تواند در دانشآموزان خلا قيت و ابتکار به وجود آورد.

بدون ترديد مي توان ادعا کرد که در پرتو تشويق خلا قيت و ابداعات به وجود ميآيد به طور يقين افرادي که دست به اختراعات زده و قاره ها را کشف کرده اند، اگر عوامل متعددي در پويايي آنها موثر بوده بدون ترديد نمي توان نقش تشويق و ترغيب را در آنان ناديده گرفت و شايد بتوان ادعا کرد که اساسا پيدايش هنرهاي زيبا و علوم گوناگون مديون تشويق ها و ترغيب ها بوده است.

نکته ظريف و دقيقي که در امر تشويق وجود دارد و بسياري از آن غفلت مي نمايند اين است که تشويق نبايد در انحصار افرادخاص قرار گيرد بلکه بايد عموميت داشته باشد تا همه را به تحريک و پويايي وا دارد. به عنوان مثال اگر بگويد هر شاگردي که در املا بيست بگيرد به او جايزه خواهم داد واضح است که اين نوع تشويق عده معدودي را به حرکت خواهد انداخت، ولي اگر بگويد هر شاگردي که بيست بگيرد يا سه نمره به نمره قبلي خود بيفزايد جايزه به او خواهم داد واضح است که در نوع دوم حرکت و فعاليت در شاگردان به طور گسترده اي انجام خواهد شد و حتي شاگردي که نمره املا يش صفر شده او هم به فکر پيشرفت و تعالي خواهد افتاد.

چرا کودکان به خود اعتماد ندارند ؟

يکي از مشکلا تي که کودکان و نوجوان دارند اين است که به خود اعتماد ندارند.اين عدم اعتماد دو علت اساسي دارد، اول آن که کودک و نوجوانان هنوز وضع اش تثبيت نشده است و در هر کار و جرياني دست ودلش مي لرزد و ترديد دارد نمي داند مي تواند يا نمي تواند.

دوم اين که بزرگترها مجال و فرصت لا زمه را به آنان نمي دهند يعني نمي گذارند کودکان و نوجوانان ارزشمندي هاي خود را بروز دهند. هميشه با کلمه هنوز زود است يا اين که کار شما نيست کودکان و نوجوانان را دلسرد مي نمايند و از انجام کارها و خلق ابتکارات ممانعت به عمل مي آورند نکته بسيار دقيقي که مي توان آن را علت اساسي دانست اين است که در خانواده ها و محيط مدارس اساسا روح تاييد و صحت گذاشتن وجود ندارد، لذا کودکان و جوانان اين مرز و بوم جز عده اي همه عملا تحقير شده هستند. رغبت و علا قه ها در آنان مرده است. ما بايد بدانيم که براي ساختن انسان در درجه اول بايد او را تاييد کنيم چرا که با اين تاييد موجوديت او را تثبيت مي کنيم. بديهي است که کودک و نوجوان وقتي توسط ديگران مورد تاييد قرار مي گيرد به خود اعتماد پيدا کرده و همين اعتماد راه پيشرفت را براي او فراهم مي کند. بهترين راه براي اعتماد پيدا کردن دانشآموزان اين است که مورد تاييد معلمان خود قرار گيرد و با اين کار به آنان جان و رمق مي دهند و دانشآموزان خود به خوبي در مي يابند که در اثر تشويق و مورد تاييد قرار گرفتنشان از طرف معلم پيشرفت کرده و موفق شده اند و خود را مديون تاييد معلمان و ديگران مي دانند.

رشد فکري و عقلا ني شاگرد

شايد عده اي از معلمان يا بيشتر جزو کساني هستند که سعي و تلا ش در تمام کردن دروس خود داشته با اهتمام فوق العاده اي از باي بسم الله تا تاي تمت کتاب را دقيقا درس مي دهند.

رشد فکري وعقلاني شاگردان

واقعيت اين است که از چنين معلماني بايد تشکر کرد و امتنان به عمل آورد که در تدريس خود دچار سهل انگاري و مسامحه نشده همه مطالب درس را که آموزش و پرورش تشخيص و تعيين نموده به شاگردان درس مي دهند ولي در اينجا اين سوال مطرح مي گردد که آيا رسالت معلم تدريس خوب و پايان دادن دروس کتاب است يا نه و به عبارت ديگر آيا معلم در ارتباط با شاگرد رسالتش تنها تدريس است و با خود شاگرد از نظر آموزش برنامه ديگري ندارد؟ بديهي است تمام محور بحث در اين مقاله بخش آموزشي است و الا پرواضح است که معلم به طور غيرمستقيم رسالت مهمي به عهده دارد که آن تربيت و پرورش اخلاقي شاگرد است ولي هدف اين مقاله اين است که در رابطه با بخش آموزشي هنر معلم بودن تنها در انحصار تدريس خوب و پايان دادن دروس نيست بلکه معلم در ضمن تدريس بايد فکر و انديشه شاگرد را به کار گرفته آن را به کار اندازد نه اينکه سلسله معلومات را در انبار ذهن شاگرد انباشته سازد. براي توضيح بيشتر بايد با سيستم و به اصل علم و دانش توجه کرد، لذا بيشتر ديده شده که شاگرد پس از امتحان دادن کتاب درس را با بي اعتنايي دور انداخته توجهي به آن نمي نمايد و گاه آن را پاره مي کند. چون هدف تحصيل مدرک است با هر جان کندني آن را به دست مي آورد و خواه با التماس و نمره گرفتن خواه با تقلب و کلک زدن خود را به اين هدف مي رساند. در حوزه هاي علميه به جاي مدرک خود علم و دانش مطرح است لذا طلبه ها از اول تلاش مي کنند اهل درک و استنباط بوده و خود را به درجه اجتهاد برسانند. يکي از ويژگي هاي درس طلبگي اين است که شاگرد حالت رکود و پذيرش تنها را ندارد بلکه حالت پويايي را داشته با اينکه شاگرد است ولي به فکر و انديشه خود متکي بوده در مواردي با استاد خود به مباحثه و گفت وگو مي پردازد اين ويژگي از عالي ترين تجليات روش تدريس خوب است زيرا معلم در عين اينکه معلم است ولي هدفش تنها تدريس کردن نيست معلم هدفش پرورش شاگرد است. در پرتو اين گونه تدريس ها شاگردان از نظر فکري پرورده مي شوند و متکي به خود بار مي آيند و اهل نظر و استنباط مي شوند. جامعه انقلابي ما به معلومات و داده هاي ذهني احتياج ندارد بلکه دنبال انسان فکور مي گردد انساني که اهل فکر و انديشيدن باشد انساني که متعهد و متکي به خود بوده بداند که خداوند با آفرينش انسان عالي ترين تجليات آفرينش خود را به ظهور رسانيده عملا همه زمينه هاي تکامل را در انسان به وديعه نهاده است. منتهي انسان ها با انديشيدن و اتکا به خود بايد اين سودمندي ها را از عمق جان  خود استخراج نمايند.

 

شادی خاصی کلاس را فرا گرفت

روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسی هایشان را بر روی دو ورق کاغذ بنویسند و پس از نوشتن هر اسم یک خط فاصله قرار دهند ..

سپس از آنها خواست که درباره قشنگترین چیزی که میتوانند در مورد هرکدام از همکلاسی هایشان بگویند، فکر کنند و در آن خط های خالی بنویسند. بقیه وقت کلاس با انجام این تکلیف درسی گذشت و هر کدام از دانش آموزان پس از اتمام، برگه های خود را به معلم تحویل داده، کلاس را ترک کردند.

روز شنبه معلم نام هر کدام از دانش آموزان را در برگه ای جداگانه نوشت، وسپس تمام نظرات بچه های دیگر در مورد هر دانش آموز را در زیر اسم آنها نوشت. روز دوشنبه، معلم برگه مربوط به هر دانش آموز را تحویل داد.

شادی خاصی کلاس را فرا گرفت. معلم این زمزمه ها را از کلاس شنید " واقعا؟ " "من هرگز نمی دانستم که دیگران به وجود من اهمیت می دهند! من نمی دانستم که دیگران اینقدر مرا دوست دارند. " دیگر صحبتی از آن برگه ها نشد. معلم نیز ندانست که آیا آنها بعد از کلاس با والدینشان در مورد موضوع کلاس به بحث وصحبت پرداختند یا نه ، به هر حال برایش مهم نبود . آن تکلیف هدف معلم را بر آورده کرده بود ..دانش آموزان از خود و تک تک همکلاسی هایشان راضی بودند با گذشت سالها بچه های کلاس از یکدیگر دورافتادند . چند سال بعد، یکی از دانش آموزان درجنگ ویتنام کشته شد. و معلمش در مراسم خاکسپاری او شرکت کرد.

او تابحال، یک سرباز ارتشی را در تابوت ندیده بود. پسر کشته شده، جوان خوش قیافه و برازنده ای به نظر می رسید. کلیسا مملو از دوستان سرباز بود. دوستانش با عبور از کنار تابوت وی، مراسم وداع را به جای آوردند. معلم آخرین نفر در این مراسم تودیع بود .

به محض اینکه معلم در کنار تابوت قرار گرفت، یکی از سربازانی که مسئول حمل تابوت بود، به سوی او آمد و پرسید : "آیا شما معلم ریاضی مارک نبودید؟ "معلم با تکان دادن سر پاسخ داد : " چرا" سرباز ادامه داد: " مارک همیشه درصحبتهایش از شما یاد می کرد. "پس از مراسم تدفین، اکثر همکلاسی هایش برای صرف ناهار گرد هم آمدند. پدر و مادر مارک نیز که در آنجا بودند، آشکارا معلوم بود که منتظر ملاقات با معلم مارک هستند.

پدر مارک در حالیکه کیف پولش را از جیبش بیرون می کشید، به معلم گفت:"ما می خواهیم چیزی را به شما نشان دهیم که فکر می کنیم برایتان آشنا باشد. "او با دقت دو برگه کاغذ فرسوده دفتر یادداشت که از ظاهرشان پیدا بود بارها و بارها تا خورده و با نواری به هم بسته شده بودند را از کیفش درآورد.

خانم معلم با یک نگاه آنها را شناخت. آن کاغذها، همانی بودند که تمام خوبی های مارک از دیدگاه دوستانش درونشان نوشته شده بود.

مادر مارک گفت: " از شما به خاطر کاری که انجام دادید متشکریم . همانطور که می بینید مارک آن را همانند گنجی نگه داشته است . "

همکلاسی های سابق مارک دور هم جمع شدند .چارلی با کمرویی لبخند زد و گفت: " من هنوز لیست خودم را دارم. اون رو در کشوی بالای میزم گذاشتم . "

همسر چاک گفت: " چاک از من خواست که آن را در آلبوم عروسیمان بگذارم "

مارلین گفت: " من هم برای خودم را دارم. توی دفتر خاطراتم گذاشته ام "

سپس ویکی، کیفش را از ساک بیرون کشید و لیست فرسوده اش را به بچه ها نشان داد و گفت:
" این همیشه با منه . . . . من فکر نمی کردم که کسی لیستش را نگه نداشته باشد "

معلم با شنیدن حرف های شاگردانش دیگر طاقت نیاورده، گریه اش گرفت. او برای مارک و برای همه دوستانش که دیگر او را نمی دیدند، گریه می کرد.



سرنوشت انسانها در این جامعه بقدری پیچیده است که ما فراموش می کنیم این زندگی روزی به پایان خواهد رسید، و هیچ یک از ما نمی داند که آن روز کی اتفاق خواهد افتاد. بنابراین به کسانی که دوستشان دارید و به آنها توجه دارید بگویید که برایتان مهم و با ارزشند، قبل از آنکه برای گفتن دیر شده باشد.

اگر شما آنقدر درگیر کارهایتان هستید که نمی توانید چند دقیقه ای از وقتتان را صرف فرستادن این پیغام برای دیگران کنید، به نظرشما این اولین باری خواهد بود که شما کوچکترین تلاشی برای ایجاد تغییر درروابط تان نکردید؟

پرورش استعداد کودک

از آنجا که پرورش استعدادهاي کودک تأثير ويژه اي در تربيت صحيح او دارد، شناخت اين استعدادها و جهت دهي به آنها امري ضروري خواهد بود. استعدادهاي گوناگوني از قبيل استعداد ديني، علمي، اخلاقي، عاطفي و غيره در انسان وجود دارد .

الف- استعداد ديني

هر انساني از فطرت الهي برخوردار است و اين گرايش از ابتداي کودکي در او وجود دارد. اگر اين استعداد الهي شکوفا شود و با تربيت صحيح، کودک به سوي خدا و گرايشات الهي ومعنوي رهنمون گردد، روح ديني در او زنده شده، انساني متديّن بار مي آيد، ولي اگر در دوران کودکي هيچ گونه هدايت وراهنمايي در زمينه ي شکوفايي اين استعداد انجام نشود، ممکن است با گذشت زمان فطرت الهي او، از مسير صحيح منحرف شود، بنابراين، پدر و مادر در مورد پرورش استعداد ديني کودک، وظيفه ي مهمّي به عهده دارند. امام سجّاد عليه السلام مي فرمايد:
«و انک مسؤول عمّا وليته به من حسن الادب والد لاله علي ربه»(1)
تو پدر) در سرپرستي فرزند خود مسؤول هستي که طفل را مؤدّب و با اخلاق پسنديده پرورش دهي و او را به سوي خداوند متعال راهنمايي کني .
غفلت از اين وظيفه ي اساسي، مي تواند ضربه هاي بزرگي به ايمان و دين فرزند ما وارد کند. از اين رو، رهبر بزرگوار اسلام در سخني عتاب آلود، نگراني خويش را از سهل انگاري در اين مورد چنين ابراز مي دارد:
واي بر فرزندان آخرالزمان از روش ناپسند پدرانشان! عرض شد: اي رسول خدا از روش پدران مشرک؟ فرمود، نه. ازپدران مسلمان، که به فرزندان خود هيچ يک از واجبات ديني را نمي آموزند و به مقدار ناچيزي از امور مادي درباره ي آنان قانعند. من ازچنين کساني بيزار وآنان از من بيزارند. (2)
پدر ومادر بايد با بيدار کردن شعور مذهبي کودک ومتجلّي کردن شخصيّت الهي او، به رشد مذهبي اش کمک کنند. سخنان پدر و مادر بايد بگونه اي باشد که کم کم او را متوجّه خدا کند و با بيان بعضي از اوصاف الهي نظير رحمت، عدالت و احسان خدا که براي کودک جالب و جذّاب است، کودک را به خدا علاقه مند سازند.
در تربيت ديني کودک، توجّه به نکات بسياري لازم است که برخي را به عنوان نمونه در زير مي آوريم:

1- انجام آداب اسلامي

شايسته است که پدر و مادر مسلماني که صاحب فرزند مي شوند، نخست آداب ويژه ي ولادت را که اسلام بيان کرده، درباره ي او پياده کنند واز روزهاي نخست زندگي، او را با آداب اسلامي آشنا سازند. (3)
علاوه بر اين، شايسته است نام نيکويي براي کودک انتخاب شود، چراکه نام هرکس، تأثير زيادي در شخصيّت او دارد. هر اسمي تداعي کننده ي معنايي خاص و ارائه دهنده ي الگويي ويژه است، بخصوص اگراز نام شخصيّتي ممتاز گرفته شده باشد. در اين صورت، ويژگيهاي شخصيّت مورد نظر به صاحل اسم سرايت کرده، از اين رهگذر در او تأثير مثبت يا منفي مي گذارد.
رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله مي فرمايد:
«من حق الولد علي والده ثلاثه: يحسن اسمه و يعلمه الکتابه و يزوجه اذا بلغ» (4)
سه چيز از حقوق فرزند بر پدر است: اسم نيکو برايش انتخاب کند، نوشتن به او بياموزد و وقتي به سنّ بلوغ رسيد، برايش همسر بگيرد.
در اين ميان، نامهايي از اولويت برخوردارند که يادآور بندگي خدا باشد (5) مانند عبدالله، عبدالرحيم، عبدالرّحمان... و در مرحله ي بعد، اسامي پيامبران و امامان که بهترين آنها نام مبارک «محمّد» است. پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله فرمود:
«من ولد اربعه اولاد و لم يسم احدهم باسمي فقد جفاني» (6)
هر کس داراي چهار فرزند شود، و هيچ يک را به اسم من ننامد، به من جفا کرده است.
روشن است که اين نامگذاري براي ما و فرزندانمان سودمند است و موجب رشد معنويّت در خانواده و پرورش مذهبي فرزندان ما خواهد بود.

2- آموزش ديني

کودک با فطرت الهي خويش آمادگي دارد که با آموزشهاي ديني آشنا شود، به عبارت ديگر يک نياز دروني او را به فراگيري آموزشهاي ديني فرا مي خواند. اگر پدر و مادر، به اين نياز کودک جواب مثبت ندهند و با آموزشهاي سازنده و آگاهيهاي لازم او را هدايت نکنند، ممکن است ذوق و گرايش ديني کودک مخدوش شده و افکار انحرافي در ذهن او رسوخ کند. از اين رو، پدر و مادر بايد کودکان خود را با آموزشهاي ديني و سخنان هدايتگر معصومين آشنا سازند، تا آنها را از غلتيدن دردام انحرافات فکري نجات دهند.
امام صادق عليه السلام فرمود:
«بادروا اولادکم بالحديث قبل ان يسبقکم اليهم المرجئه» (7)
قبل از آنکه مرجئه (منحرفان) از شما پيشي گيرند، به حديث آموزي فرزندانتان اقدام کنيد.
بنابراين، از همان زماني که در ذهن کودک سؤالهايي درباره ي مبدأ و معاد وديگر مسائل ديني مطرح مي شود، بايد با ارائه ي پاسخهاي سنجيده و متناسب، عقل و روح او را مجذوب زيباييهاي معنوي کرد، تا از همان ابتدا علاقه ي به خدا و پيامبران الهي و ائمّه اطهار عليهم السلام در جان او رشد يابد. بهتر است، صفاتي که براي کودک شيرين تر است و محبت واميدواري به خدا در دلش پرورش مي دهد- مانندعدالت و رحمت خداوند- بازگو شود تا تصوّري دوست داشتني از خداوند داشته ووي را به سوي دينداري سوق دهد.
والدين بايد با ظرافت و حوصله، روح کودک را با آموزشهاي ديني آشنا کرده، هرگاه استعداد پذيرش مرحله ي بالاتري را در او ديدند، به آن مرحله راهنمايي اش کنند.
امام باقر عليه السلام مي فرمايد:
در دو سالگي کلمه ي توحيد «لا اله الا الله» را و در چهار سالگي «محمد رسول الله» را به کودک بياموزند. در پنج سالگي روي او را متوجّه قبله کرده، به او بگويند که سر به سجده بگذارد. بعد از شش سالگي، رکوع و سجود صحيح را به او بياموزند. در پنج سالگي روي او را متوجّه قبله کرده، به او بگويند که سر به سجده بگذارد. بعد ازشش سالگي، رکوع و سجود صحيح را به او بياموزند و در هفت سالگي به او بگويند دست و رويت را بشوي و نماز بگذار و چون نه ساله گردد. وضو يادش دهند. (8)
امام صادق عليه السلام نيز مي فرمايد:
ما کودکان خود را در سنّ پنج سالگي به نماز وامي داريم؛ شما نيز آنها را در سنّ هفت سالگي به نماز واداريد. همچنين ما به فرزندانمان در سنّ هفت سالگي دستور مي دهيم که به اندازه ي طاقتشان روزه بگيرند؛- يک روز، نصف روز، کمتر يا بيشتر؛ و هر گاه تشنگي و گرسنگي بر آنها غلبه کرد، افطار مي کنند- تا به روزه عادت کنند، ولي شما اطفالتان را در نه سالگي به روزه واداريد، هر مقدار از روز را که مي توانند و هرگاه تشنگي بر آنها چيره شد، افطار کنند. (9)

ب- استعداد علمي

استعداد علمي از جمله استعدادهاي کودک است که بايد پدر و مادر به آن توجه کرده، آن را به رشد و شکوفايي برسانند. پرورش اين استعداد از دوجنبه قابل بررسي است:

1- پرورش استعداد حقيقت جويي

استعداد حقيقت جويي درنهاد هر انساني بطور فطري وجود دارد و بهترين راه رشد آن، تقويت قدرت تفکّر در کودک است. بديهي است که پر کردن ذهن کودک از معلومات، بدون به کار گرفتن قدرت تفکّر، قوه ي خلاقيّت و نو آوري و تحرّک فکري او را از بين مي برد و معلومات تحميل شده، چندان ثمره اي نخواهد داشت.
از نظر اسلام، آن علمي مطلوب است که آميخته با تفکّر بوده، حسّ حقيقت جويي را در انسان زنده کند.
امير مؤمنان علي عليه السلام فرمود:
«العلم علمان علم مطبوع و علم مسموع و لا ينفع المسموع اذا لم يکن المطبوع» (10)
علم دو گونه است، دانش فطري (طبيعي) و دانش اکتسابي؛ اگر دانش فطري نباشد، اکتسابي هم سود نمي دهد.
اگر انسان تفکّر نکند، نمي تواندن از آموخته هاي خويش، انديشه هاي سودمندي به دست آورد. بنابراين، بهترين ابزار کسب حقيقت، پرورش قدرت تفکّر در کودک است.
امام علي عليه السلام مي فرمايد:
«لا علم کالتفکر» (11)
هيچ علمي مانند تفکر نيست .

2- آموزشهاي علمي و مهارتهاي اجتماعي

کودک براي رشد خود، نيازمند آموختن بسياري از مطالب علمي و مهارتهاي اجتماعي است و بدون آن نمي تواندبه زندگي مطلوب و سازنده اي دست يابد. بدين جهت، پدر و مادر بايد از همان ابتدا، ذوق علمي او را تقويت کنند و از زماني که آمادگي فراگيري آموزشهاي علمي او را احساس کردند، بدان همت گمارند. در اين مسأله بايد شرايط سنّي و آمادگي ذهني کودک در نظر گرفته شود. امام صادق عليه السلام مي فرمايد:
«الغلام يلعب سبع سنين ويتعلم سبع سنين ويتعلم الحلال و الحرام سبع سنين» (12)
کودک تا هفت سالگي بازي کند، هفت سال دوم قرآن بياموزد و هفت سال ديگر حلال وحرام رافرا گيرد.
پدر و مادر همواره بايد به پرورش علمي واجتماعي کودک توجّه داشته باشند تا با راهنماييهاي لازم در اين زمينه، رشد کودک ميسّر شود. امام حسن عليه السلام فرزندان وبرادر زادگانش را فراخواند و فرمود:
«انکم صغار قوم ويوشک ان تکونوا کبار قوم آخرين. فتعلموا العلم فمن لم يستطع منکم ان يحفظه فليکتبه و ليضعه في بيته» (13)
همه ي شما کودکان يک گروه هستيد و بزودي بزرگان گروهي ديگر خواهيد شد. بنابراين، دانش بياموزيد و هر کدام نمي توانيد آن را به خاطر بسپاريد، بنويسيد و يادداشتها را نگه داريد.
راهنمايي و تشويق پدر و مادر در مورد يادگيري دانش، بيش از توبيخ و سرزنش تأثير مي گذارد و بهتر است بيشتر از اين روش استفاده شود، چرا که اقدامهاي توبيخي و تنبيهي چندان مؤثر نيست، بلکه موجب سرخوردگي او از علم و دانش مي شود.
آموزش مهارتهاي اجتماعي نيز از موارد لازمي است که بايد در دوران کودکي انجام گيرد و برخي از آنها بگونه اي است که در دوران کودکي بهتر آموخته مي شوند و فراگيري آنها در بزرگي با مشکل روبه رو مي شود. آموزش مهارتهاي اجتماعي در رشد شخصيّت اجتماعي کودک نقش بسزايي دارد. در اين ميان، بعضي از مهارتها از ضرورت بيشتري برخوردارند که مصاديق آن در جوامع گوناگون متفاوت است. پدر و مادر بايد متناسب با وضعيّت جامعه و نيازهاي موجود اجتماعي، نسبت به تعليم اجتماعي کودک کوشا باشند. بطور مثال: سوارکاري، تيراندازي از ضروريات زندگي صدر اسلام بوده و اسلام بدان اهميّت ويژه اي مي دهد و براي رونق دادن به آن، برد و باخت در آنها جايز مي داند.
امير مؤمنان علي عليه السلام مي فرمايد:
«علموا اولادکم السباحه والرمايه» (14)
به فرزندانتان شنا و تيراندازي بياموزيد.

ج- پرورش استعداد اخلاقي

کودک، گرچه در ابتداي طفوليت، قدرت تشخيص همه ي صفات خوب و بد را ندارد، امّا با گذشت زمان وبر اثر رشد عقلي و عاطفي، بتدريج خوب و بد را تشخيص داده، وجدان اخلاقي در او شکل مي گيرد. کودک به پيروي از پدر ومادر خود، اموري را بد شمرده، از آن دوري مي کند و اموري را نيک دانسته، به انجام آن مبادرت مي ورزد. بدين ترتيب، صفات اخلاقي در کودک شکل مي گيرد. از اين رو، توجّه به نوع رفتار با کودک، اهميّت بسيار دارد. رفتار پدر و مادر مي تواند براي کودک تأثير منفي يا مثبت اخلاقي داشته باشد. آنها با مراقبت از رفتار خود در برابر کودک، بايد از هرگونه بدآموزي جلوگيري کنند.
پرورش اخلاقي کودک موجب سعادت دنيا و آخرت او مي شود و سلامت نفس و رضايت خاطر اورا فراهم نموده، موجب عزّت و ارجمندي او مي شود.
«ارضي الناس من کانت اخلاقه رضيه»(15)
خشنود ترين مردم کسي است که اخلاقش پسنديده باشد.
پدر و مادر علاوه بر رفتار نيک، بايد ذهن کودکان را نيز به مفاهيم اخلاقي- چه زشت و چه زيبا- آشنا سازند تا آنها با شناخت صحيح از واژه هاي اخلاقي با آن برخورد حساب شده داشته باشند.
پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله مي فرمايد:
«لو يعلم العبد ما في حسن الخلق يعلم انه محتاج ان يکون له خلق حسن» (16)
اگر انسان مي دانست چه فايده اي در اخلاق نيک است، مي فهميد که به آن نياز دارد.
بنابراين، بايد به کودک فهماند که اخلاق نيکو، سبب سرافرازي وزندگي شرافتمندانه ي او خواهد شد، همان گونه که اخلاق زشت، سرافکندگي ، خواري و نکبت زندگي را در پي دارد. به تعبير علي عليه السلام :
«رب عزيز اذله خلقه و رب ذليل اعزه خلقه» (17)
اي بسا عزيزي که اخلاقش او را خوار ساخته، و چه بسا ذليلي که اخلاقش او را سرافراز کرده است.
در اين مجال به مهمترين صفات اخلاقي که تأثير زيادي درشکل گيري شخصيّت اخلاقي کودک دارد، مي پردازيم:

1- راستگويي

راستگويي از صفات پسنديده اي است که لازمه ي حيات راستين وشرافتمندانه است. شخص راستگو نزد همه عزيز، محترم و داراي شرافت و بزرگواري است و دروغگو نزد ديگران بدنام، بي آبرو و بي ارزش است. امير مؤمنان عليه السلام مي فرمايد:
«الصادق علي شفا منجاه و کرامه والکاذب علي شرف مهواه و مهانه» (18)
راستگو در شرف نجات و بزرگواري و دروغگو درپرتگاه هلاکت و خواري است.
دروغگو نه تنها خود را نزد ديگران ضايع و بي آبرو مي کند، بلکه به ايمان خود نيز لطمه مي زند.
امام باقر عليه السلام مي فرمايد:
«ان الکذب هوخراب الايمان» (19)
دروغگويي همان خرابي ايمان است.
کودک در نخستين روزهايي که لب به سخن مي گشايد، چيزي جز راست نمي گويد، بطوري که راستگويي او ضرب المثل شده، مي گويند: «سخن راست را بايد از کودک شنيد.» منشأ اين راستگويي، فطرت پاک و بي آلايش اوست. بنابراين، پدر و مادر بايد مواظب باشند که خود يا ديگران به او دروغ ياد ندهند.
پدر و مادر بايد محيط خانواده را بر اساس راستي و درستي بنا کنند و عواملي را که باعث دروغگويي کودک مي شود، از بين ببرند. ازجمله ي اين عوامل، ترس شديد از مجازات است؛ کودک براي فرار از مجازات شديد پدر و مادر که تاب تحمّل آن را ندارد، متوسّل به دروغ مي شود. از اين رو، تنبيه کودک نبايد بگونه اي باشد که موجب ترس بيش از حدّ او گردد.
عامل ديگري که کودک را به سوي دروغگويي سوق مي دهد، توقّعات بيش از حدّ پدر و مادر است که موجب مي شود کودک براي در امان ماندن از سرزنشهاي آنها به دروغ پناهنده شود. از جمله ي اين توقّعات، انتظار پدر و مادر از کودک براي به دست آوردن نمره ي ممتاز است، بدون اينکه به موقعيت درسي وظرفيت فکري او توجّه داشته باشند.
مهمترين عامل راستگويي کودک اين است که پدر و مادر، الگوي راستگويي باشند. اگر کودک احساس کند که آنها دروغ مي گويند، زشتي دروغ در نظر او از بين رفته و به آن مبتلا خواهد شد.

2- شجاعت

صفت شجاعت را نمي توان يکباره به دست آورد، بلکه از کودکي بايد به پرورش آن همّت گماشت و با رفتارهاي مناسب، روح شجاعت را در کودک دميد. کودکي که شجاع بار آيد، توان مقابله ي با مشکلات زندگي را خواهد داشت و همواره با عزّت و شرف زندگي خواهد کرد. امير مؤمنان علي عليه السلام مي فرمايد:
«الشجاعه عز حاضر» (20)
شجاعت، عزّت موجود است.
پدر و مادر بايد از هرچيز که موجب ترس کودک مي شود، مانند نقل داستانهاي ترسناک، تنبيه شديد و ... پرهيز کنند.
عامل مهمّي که شجاعت فرزند را تقويت مي کند، پرورش روح بلند همّتي کودک است. اگر پدر و مادر بتوانند روح بلند همّتي را در کودک خود تقويت کنند، او براي رسيدن به اهداف بلند خود شجاعت را کسب خواهد کرد. امير مؤمنان عليه السلام فرمود:
«شجاعه الرجل علي قدر همته» (21)
شجاعت مرد به اندازه ي همت اوست.
پرورش اوصافي چون غيرت، مردانگي و... در کودک، موجب رشد شجاعت او خواهد شد. امام علي عليه السلام مي فرمايد:
«علي قدر الحميه تکون الشجاعه» (22)
شجاعت مرد به اندازه ي غيرت و حميّت اوست.

3- سخاوت

سخاوت از ديگر صفات پسنديده اي است که لازم است در کودک رشد يابد. اين اخلاق نيکو از صفات پيامبران الهي مي باشد و شايسته است که هر انسان مسلماني خود و فرزندانش را به اين صفت نيک بيارايد. امير مؤمنان عليه السلام مي فرمايد:
«السخاء خلق الانبياء» (23)
سخاوت از اخلاق انبياست.
سخاوت زيباترين جلوه ي اخلاق است؛ همان حضرت مي فرمايد:
«اکرم الاخلاق السخاء» (24)
گرامي ترين خلقها سخاوت است.
پدر و مادر بايد با مثال و بيان ساده به کودک تفهيم کنند که سخاوت، نيک و بخل ناپسند است. اگر زيبايي سخاوت وزشتي بخل براي کودک ترسيم شود، سخاوت در او ريشه خواهد کرد.

4- اعتماد به نفس

اعتماد به نفس لازمه ي رشد کودک و موجب تکامل حقيقي او در زندگي است. کسي که به خود اعتماد دارد، در رويارويي با مشکلات زندگي ونيز رسيدن به اهداف خود، به تلاش و کوشش خود متّکي است و از وابستگي به ديگران پرهيز مي کند.
پدر و مادر بايد به اين جنبه ي مهم و سرنوشت ساز کودک توجّه داشته، سعي کنند که با روش عملي، اعتماد به نفس کودک را تقويت کرده، از هر گونه رفتاري که موجب تضعيف اين روحيه مي شود، پرهيز کنند.
آشنا ساختن کودک با مشکلات و سپردن مسؤوليت به او، موجب اعتماد به نفس کودک مي شود. بدين گونه او مي آموزد که چگونه با مشکلات، دست وپنجه نرم کند و براي رسيدن به موفقيّت تلاش نمايد.
امام کاظم عليه السلام مي فرمايد:
«يستحب غرامه الغلام في ضغره ليکون حليما في کبره» (25)
کودک بهتر است در کودکي سختي ببيند تا در بزرگسالي بردبار شود.
بديهي است نبايد بيش از طاقت و توانايي کودک، به اومسؤوليت سپرد، چرا که افراط نيز نتيجه معکوس خواهد داد. تشويق کودک نيز به سهم خود بر افزايش اعتماد به نفس وي تأثير مي گذارد. از سوي ديگر، روند تربيت کودک بايد به سوي استقلال و قطع وابستگي به ديگران باشد .بر اين اساس، رسيدگي و توجّه افراطي به کودک، منجرّ به رشد و توقّعات بيش از حدّ و نيز وابستگي به پدر و مادر شده، از شکوفايي استعدادهاي کودک جلوگيري خواهد کرد.

5- شادابي

شادماني و انبساط خاطر، از جنبه هاي اخلاقي مثبت و مفيد بوده، زمينه ساز تحرّک و پويايي و فعّاليت انسان است. بر عکس، روحيه ي پژمرده و خمود و افسرده، هرگونه فعاليت و حرکت مثبت را از انسان سلب مي کند. لازمه ي تکامل روحي اجتماعي و اخلاقي، داشتن روحيه اي با نشاط و شورانگيز است. انسان کسل و دلمرده نمي تواند وظايف ديني و اجتماعي اش را بگونه اي شايسته انجام دهد.
امام باقر عليه السلام در اين باره فرمود:
«الکسل يضر بالدين و الدنيا» (26)
کسالت براي دين و دنياي انسان زيان آور است.
امير مؤمنان علي عليه السلام نيز کسالت را فاسد کننده ي آخرت دانسته، مي فرمايد:
«الکسل يفسد الاخره» (27)
کسالت آخرت را تباه مي سازد.
اگر کودک دلمرده و افسرده پرورش يابد، نه تنها به دنياي خود نمي رسد، بلکه وظايف ديني وحقوق الهي را نيز ادا نمي کند.
اميرمؤمنان عليه السلام مي فرمايد:
«اياکم و الکسل فانه من کسل لم يود حق الله عزوجل» (28)
از کسالت بپرهيزيد، زيرا فرد کسل، حقّ خداوند را ادا نمي کند.
لازمه ي حيات کودک، شادماني و شور و نشاط است. اگر رفتار نادرست پدر ومادر، اين روحيه ي کودک را از بين نبرد، در بزرگي نيز، شور و نشاط او باعث تحرّک و فعّاليت بيشتر وي بوده، موجب موفقيّت کودک خواهد شد. در هر حال رفتار پدر و مادرنسبت به کودک، بايد با ظرافت و توجه به لطافت طبع وي، همراه باشد. آنها نبايد با رفتار تند و خشن، روحيه ي لطيف او را در هم شکنند، بلکه بايد با رفتاري مناسب، او را به سوي تکامل سوق دهند. در اين زمينه، رفتار متناسب پدر و مادر در سطح فکر کودک، و همزباني با او، تقويت کننده ي شخصيت کودک و حفظ شادابي و نشاط روحي است.
رسول گرامي اسلامي صلي الله عليه و آله مي فرمايد:
من فرح ابنته فکانما اعتق رقبه من ولد اسمعيل و من اقر عين ابن فکأنما بکي من خشيه الله» (29)
کسي که دختر بچّه ي خود را شادمان کند، گويا بنده اي ا زفرزندان اسماعيل را آزاد کرده است و آن کس که ديده ي پسر بچّه ي خود را روشن کند(مسرورش نمايد) مثل آن است که از خوف خدا گريسته است.
سيره ي آن حضرت نيز الهام دهنده ي چنين روشي است:
مردي به نام يعلي عامري از محضر رسول خدا صلي الله عليه وآله خارج شد. جلوي منزل، امام حسين عليه السلام را ديد که با کودکان مشغول بازي است. طولي نکشيد که رسول اکرم صلي الله عليه وآله همراه يارانش از منزل خارج شد، وقتي امام حسين عليه السلام را ديد، دستهاي خود را گشوده، به سوي او رفت، ولي امام حسين عليه السلام خنده کنان به اين طرف و آن طرف مي دويد و پيامبر از پي او مي رفت تا سرانجام به او رسيد و دستي زير چانه و دستي به پشت گردشن نهاد و صورتش را بوسيد. (30)

پی نوشت:

1. تحف العقول، ترجمه جنّتي، ص 300، اسلاميه.
2. مستدرک الوسائل، ج 15، ص 164.
3. ر.ک. تحريرالوسيله، ج 2، ص 309-311.
4. مکارم الاخلاق، ترجمه ي ميرباقري، ص 421، نشر فراهاني.
5. ر.ک. تحريرالوسيله، ج 2، ص 310.
6. فروع کافي، ج 6، ص 19.
7. فروع کافي، ج 6، ص 47.
8. مکارم الاخلاق، ج 1، ص 425.
9. سنن النّبي، ص 157.
10. نهج البلاغه، ص 1245، حکمت 331.
11. بحارالانوار، ج 69، ص 409.
12. وسائل الشيعه، ج 15، ص 194.
13. بحارالانوار، ج 2، ص 152.
14. اصول کافي، ج 4، ص 47.
15. شرح غرر الحکم، ج 2، ص 413.
16. بحارالانوار،ج 10، ص 369.
17. همان، ج 71، ص 396.
18. نهج البلاغه، ص 208، خطبه ي 85.
19. بحارالانوار، ج 72، ص 247.
20. شرح غررالحکم، ج 1، ص 152.
21. همان، ج 4، ص 181.
22. همان، ص 312.
23. شرح غررالحکم، ج 1، ص 198.
24. همان، ج 2، ص 441.
25. وسائل الشيعه، ج 15، ص 198.
26. بحارالانوار، ج 78، ص 180.
27. مستدرک الوسائل، ج 13، ص 45.
28. بحارالانوار، ج 73، ص 159.
29. مکارم الاخلاق، ج 1، ص 424.
30. مستدرک الوسائل، ج 15، ص 171.

منبع: سيد عليرضا فاخري و محمد حسين منتظري

منبع:کتاب اخلاق خانواده

تاریخچه آموزش و پرورش

پیشینه

در سال ۱۳۰۰، شورای عالی فرهنگ به وجود آمد و امور فنی آموزشگاه‌ها از آن پس به تصویب آن شورا رسید. در سال ۱۳۰۶ وزارت فرهنگ برای مدارس خارجی حدودی تعیین کرد و در سال ۱۳۱۹ مدارس آمریکایی و انگلیسی برچیده شد، ولی مدارس فرانسوی تا سوم شهریور ۱۳۲۰ باقی ماند. از اول فروردین ۱۳۱۲ تمام دبستان‌های دولتی که تا آن زمان ماهیانه کمی از دانش آموزان می‌گرفتند، رایگان اعلام شدند و برای پرورش آموزگار در اسفند ۱۳۱۲ قانون تربیت معلم وضع شد.

در سال ۱۳۱۷ در سازمان و برنامه دبیرستان‌ها تغییراتی داده شد که سبب سنگینی دستور تحصیلات و رعایت نکردن ذوق شاگرد شد و مواد درسی منظور گردید که در زندگی مورد نیاز نبود. دوره آموزش متوسطه که تا آن زمان دو دوره سه ساله بود و دوره دوم دارای چند رشته بود و دانش آموز در انتخاب آن‌ها آزادی داشت به سه دوره تبدیل شد:

۱. دوره اول سه ساله ۲. دوره دوم دو ساله که دنباله دوره اول و اجباری بود ۳. دوره آخر یک ساله که به سه رشته ادبی، ریاضی و طبیعی تقسیم می‌شد. همچنین در برنامه دانشسرای عالی، حق اختیاری که دانشجویان از سال ۱۳۱۳ در انتخاب شهادتنامه‌های گوناگون داشتند سلب شد و به طور کلی آموزش و پرورش، مقتدر و متمرکز شد و چون دولت مقتدر بود تذکرات را نمی‌پذیرفت. اما در مقابل این تغییرات نامطلوب همان سال یک دوره کامل کتب درسی برای دبیرستان‌ها تالیف شد.

در سال ۱۳۱۳ محل تحصیل دورهٔ ابتدایی را «دبستان» و مدرس این دوره را «معلم» و محل تحصیل دوره متوسطه را «دبیرستان» و مدرس این دوره را «دبیر» نامیدند. در سال ۱۳۱۳ دانشگاه تهران تاسیس شد.در سال ۱۳۱۴ فرهنگستان ایران برای حفظ و ارتقای زبان فارسی به وجود آمد و به وضع واژه‌های فارسی و جایگزین در برابر واژه‌های بیگانه پرداخت.

در سال ۱۳۰۴ (آغاز سلطنت رضاخان) در کشور ۱۰۹ هزار دانش آموز با ۶ هزار معلم وجود داشت و در سال ۱۳۲۰(تبعید رضاخان) ۵۳۶ هزار دانش آموز و ۱۴ هزار معلم وجود داشت. از سال ۱۳۲۶ تاسیس مدارس و آموزشگاه‌های فنی و حرفه‌ای آغاز شد. در سال ۱۳۴۱ مقرر شد که هرساله عده‌ای از مشمولین نظام وظیفه دارای مدرک دیپلم به کار آموزش در روستاها مشغول شوند.

 تاریخ تحول اداری سازمان آموزش و پرورش ایران

۱. سال ۱۲۳۲: اولین بار وزارتخانه‌ای با نام وزارت علوم پدید آمد که ماموریت اصلی آن نظام دادن به امور آموزش و پرورش کشور به سبک جدید بود.

۲. سال ۱۲۸۹ : اولین بار قانون اداری معارف کشور به تصویب رسید و نام وزارت علوم به وزارت معارف تغییر یافت و برای آن تشکیلات جدیدی مشخص شد.

۳. سال ۱۳۱۷ : نام وزارت معارف به وزارت فرهنگ تغییر یافت و برنامه ریزی و نظارت بر امور آموزش و پرورش دوره‌های ابتدایی، متوسطه و عالی و امور فرهنگی کشور به این وزارتخانه واگذار شhuiد.

۴. سال ۱۳۴۳ : وزارت فرهنگ به وزارتخانه‌های آموزش و پرورش، فرهنگ و هنر و سازمان اوقاف تبدیل شد و امور آموزش و پرورش عمومی و عالی به وزارت آموزش و پرورش واگذار شد.

۵. سال ۱۳۴۶ : وزارتخانهٔ علوم و آموزش عالی به وجود آمد و امور آموزش عالی کشور به این وزارت واگذار شد.

۶. سال ۱۳۵۸ : وزارت فرهنگ و هنر با ادغام در وزارت علوم و آموزش عالی به وزارت فرهنگ و آموزش عالی تغییر یافت و امور آموزش و پرورش عمومی همچنان بر عهدهٔ وزارت آموزش و پرورش ماند و در سال‌های بعد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تشکیل شد و امور فرهنگی را عهده دار شد.

۷. سال ۱۳۶۱ : دانشگاه آزاد اسلامی به پیشنهاد علی اکبر هاشمی رفسنجانی و با استفاده از امکانات و حمایت دولت تشکیل شد، که هدف از تاسیس آن گسترش آموزش عالی بدون استفاده از بودجهٔ دولت بود و امروزه بیش از نیمی از آموزش عالی کشور را بر عهده دارد.

۸. سال ۱۳۶۶ : دانشگاه پیام نور که آموزش آن به صورت غیرحضوری، خودخوان و از راه دوراست به منظور گسترش آموزش عالی در اقصی نقاط کشور و تحصیلات بومی و فراهم آوردن امکان ادامه تحصیل برای داوطلبان شاغل یا خانه دار تأسیس شد.

۹. سال ۱۳۷۵ : وظایف مربوط به آموزش نیروی انسانی در حوزهٔ پزشکی و پیراپزشکی از وزارت فرهنگ و آموزش عالی جدا و به وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی واگذار شد.

۱۰. سال ۱۳۷۹ : وزارت فرهنگ و آموزش عالی به وزارت علوم، تـحقیقات و فناوری تغییر نام داد و وظایف برنامه ریزی، ارزیابی و نظارت، بررسی و تدوین سیاستها و اولویتهای راهبردی در حوزه‌های تحقیقات و فناوری به وظایف وزارتخانه مذکور افزوده شد.

 اداره کنونی امور آموزش و پرورش

هم اکنون امور آموزش و پرورش کشور توسط وزارتخانه‌ها و سازمان‌های زیر انجام می‌گیرد :

۱) آموزش و پرورش عمومی (پیش دبستانی، دبستانی، راهنمایی تحصیلی، متوسطه و پیش دانشگاهی) با وزارت آموزش و پرورش.

۲) آموزش عالی در رشته‌های غیر از پزشکی با وزارت علوم، تحقیقات و فناوری.

۳) آموزش عالی در رشته‌های پزشکی با وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی.

۴) آموزش عالی در تمام رشته‌ها به صورت غیرانتفاعی توسط دانشگاه آزاد اسلامی.

۵) آموزش و پرورش عالی دینی توسط حوزه‌های علمیه.

۶) آموزش و پرورش نظامی به وسیله نیروهای مسلح و دانشگاه‌های نظامی.

۷) آموزش مدیران و برخی از کارشناسان و کارکنان با مراکز مدیریت دولتی (سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور)

۸) آموزش‌های اختصاصی توسط مراکز آموزشی وابسته به وزارتخانه‌ها و سازمانهای مختلف


شورای عالی آموزش و پرورش

در سازمان اداری وزارت معارف مصوب ۱۲۸۹ شمسی، شورای عالی معارف پیش بینی شده بود. این شورا از آن زمان تاکنون تحت عناوین شورای عالی معارف، شورای عالی فرهنگ و شورای عالی آموزش و پرورش فعالیت داشته‌ است. این شورا مهمترین شورای سیاست گذاری و تصمیم گیری در مورد امور آموزش و پرورش عمومی کشور است. تعیین خط مشی، هدفها، مقررات، ضوابط و برنامه‌های وزارت آموزش و پرورش و بررسی برنامه‌ها و مطالب کتابهای درسی از جمله وظایف شورای عالی آموزش و پرورش است. اعضای این شورا به مدت ۴ سال توسط رئیس جمهور منصوب می‌شوند.


 نهادهای وابسته به وزارت آموزش و پرورش در حال حاضر

۱. پژوهشکده تعلیم و تربیت : که در سال ۱۳۷۲ به منظور تهیه و اجرای تحقیقات مختلف در حوزهٔ آموزش و پرورش با همکاری وزارت علوم تاسیس شد.

۲. شورای تحقیقات وزارت آموزش و پرورش : که به منظور سیاست گذاری در مورد تحقیقات وزارت آموزش و پرورش و تعیین اولویت‌های پژوهشی تشکیل شد. در این شورا تعدادی از استادان دانشگاهها، معاونان وزارتخانه و کارشناسان زبده عضویت دارند.

۳. سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی : که انجام پژوهش‌های مربوط به برنامه ریزی و کتابهای درسی و تالیف، چاپ و انتشار کتابهای درسی را بر عهده دارد.

۴. سازمان نوسازی و توسعه و تجهیز مدارس : وظیفه عمده این سازمان، برنامه ریزی و نظارت بر اجرای ساختمان‌های مدارس و توسعه و تجهیز آنها است.

۵. انجمن اولیا و مربیان : که سعی در تحکیم و توسعه رابطه بین مدارس و خانواده‌های دانش آموزان و مشارکت اولیا در امور تربیتی مدارس دارد.

۶. نهضت سوادآموزی : که سوادآموزی بزرگسالان بیسواد و انتشار کتابهای مناسب برای آنان را بر عهده دارد.

۷. کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان : تهیه و انتشار کتاب و فیلم‌های مناسب برای کودکان و نوجوانان، تاسیس کتابخانه و قرائتخانه، انجام پژوهش درمورد کودکان و نوجوانان و ارائه امکانات فرهنگی و هنری برای آنان از جمله وظایف این سازمان است.

۸. سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان : که انتخاب دانش آموزان بااستعداد برای تحصیل در دوره‌های راهنمایی تحصیلی و دوره متوسطه و برنامه ریزی و نظارت بر گسترش مدارس تیزهوشان را انجام می‌دهد.

۹. سازمان آموزش و پرورش استثنایی : که تربیت کودکان و نوجوانان ناشنوا و نیمه شنوا، نابینا و نیمه بینا، عقب مانده ذهنی و ناسازگار را بر عهده دارد.

تغییرات مقاطع تحصیلی

طبق قانون اساسی معارف سال ۱۲۹۰ دوره‌های تحصیلی ایران شامل دوره ابتدایی ۶ سال و دوره اول و دوم متوسطه هرکدام ۳ سال بوده‌است. در سال ۱۳۴۵ ساختار آموزشی کشور تغییر کرد و شامل دوره ابتدایی ۵ سال، دوره راهنمایی ۳ سال و دوره متوسطه ۴ سال شد. در سال ۱۳۷۰ دوره‌های تحصیلی شامل دوره‌های زیر شد:

۱.دوره آمادگی (۱ سال)

۲.دوره ابتدایی (۵ سال)

۳.دوره راهنمایی (۳ سال)

۴.دوره متوسطه (۳ سال)

۵.دوره پیش دانشگاهی (۱ سال)

منابع

  • آموزش و پرورش ابتدایی، راهنمایی، و متوسطه. احمد صافی، سمت، ۱۳۷۹.
  • تاریخ فرهنگ ایران، عیسی صدیق، دانشگاه تهران، ۱۳۵۶.
  • سازمان و قوانین آموزش و پرورش، احمد صافی، سمت، ۱۳۸۵.
  • مهارتهای آموزشی و پرورشی، حسن شعبانی، سمت، ۱۳۶۹.

بسمه تعالی

با سلام و آرزوی سلامتی و تعالی روز افزون.

سوالات را به صورت بازجویانه نپرسید.می توانید اول نظر خودتان را بگویید و بعد به طرف مقابل  بگویید شما چطور؟

 بعد از مطالعه ی تمام موارد و پیدا کردن دیدگاه و نظر شخصی در خصوص هر مورد ، لازم است با طرف مقابل خود به گفتگو نشسته و ضمن مطرح کردن دیدگاه خود و شنیدن دیدگاه های او ، به توافق های سالمی در خصوص هر مورد برسند .

 تا آنجا که امکان دارد و شرایط شخصی و اجتماعی طرفین اجازه می دهد ، لازم است که در خصوص اکثریت مطالب گفتگو شود .

توصیه می شود که حتماً این جزوه چندین بار مطالعه گردد و در صورت امکان پاسخ ها و دیدگاه های شخصی برای مرور مجدد توسط خود فرد و انجام اصلاحات لازم ثبت گردد .

ـ توصیه می شود که گفتگو ها در طی چندین جلسه 1 ساعته و در طی حداقل یک فاصله زمانی 2هفته ای باشد .

 توصیه می شود که طرفین بعد از آنکه در خصوص محتوای جزوه با هم گفتگو نموده و به توافق های لازم دست یافتند ، به متخصص مشاوره ازدواج و خانواده مراجعه نموده و در خصوص مناسب بودن و کیفیت توافق های انجام شده ، راهنمایی های لازم را دریافت نمایید .

راهنمای ازدواج

ـ کدام یک از دو جمله ی زیر به نظر شما درست است ؟

اول : عشق به همدیگر و بعد بدست آوردن آشنایی.

دوم : آشنا شدن با همدیگر و بعد رشد دادن عشق .

ـ به نظر شما یک زوج قبل از ازدواج در خصوص چه مواردی باید با هم گفتگو نمایند ؟ از لحاظ زمانی چقدر باید وقت اختصاص دهند ؟

آیا حاضرید در مورد موارد زیر اطلاعاتی در اختیار همدیگر قرار دهید ؟

نام ، نام خانوادگی ، سن ، محل تولد ، میزان تحصیلات هر کدام ، شغل و سابقه ی شغلی هر کدام ، چندمین فرزند خانواده هستید . رشته ی تحصیلی ، در قید حیات بودن و نبودن اعضاء خانواده ، تعداد خواهران و برادران و خصوصیات سنی ، تحصیلی ، شغلی و ازدواج هر کدام ، محل یا شهر زندگی هر خانواده ، پدر و مادر و شغل و سن و تحصیلات هر کدام ، با چه کسی یا چه کسانی در حال حاضر زندگی می کنید ؟

ـ آیا تصمیم دارد که بعد از ازدواج مستقل از خانواده باشد ؟ آیا توانایی مستقل شدن را دارد ؟

ـ نظر هر کدام در مورد زندگی مشترک یا مستقل از خانواده ها چیست ؟

ـ آیا در حال حاضر مستقل (از لحاظ منزل) زندگی می کند ؟ چگونه این طور شده است ؟

ـ خانواده های هر کدام در مورد استقلال آنها چه نظری دارند و آیا این اجازه را به آنها می دهند ؟

ـ آیا خود فرد توانایی عاطفی و روانی مستقل شدن از والدین خود را دارد ؟

ـ فکر می کنید که امروزه استقلال به ویژه استقلال عاطفی و روانی از خانواده تا چه حد در زندگی مشترک تأثیر گذار است ؟

ـ آیا توانایی استقلال و برخورداری مادی مناسب دارید ؟

ـ آیا فکر می کنید که ازدواج جزء جدایی ناپذیر و ضروری زندگی است ؟ آیا فکر می کنید که هر انسان سالمی باید در طول زندگی حتماً ازدواج کند ؟ دلایل شما چیست ؟

ـ شما چرا می خواهید ازدواج کنید ؟

ـ انگیزه ی شما برای ازدواج چه قدر است ؟ به عبارت دیگر تا چه حد نیاز به ازدواج را در خودتان احساس می کنید ؟

ـ آیا ممکن است که شما به خاطر رها شدن از شرایط خانوادگی فشار آور ازدواج کنید ؟

ـ آیا ممکن است شما به خاطر نگرانی از بالا رفتن سن ازدواج کنید ؟

ـ آیا انگیزه ی شما ازدواج ناشی از نیاز خودتان است یا این که به دلیل وسوسه ها یا فشارهای دیگران می خواهید ازدواج کنید ؟

ـ شما فکر می کنید ازدواج تا چه حد در حفظ سلامتی روحی و روانی و جسمانی انسان موثر است ؟

ـ هدف های شما در زندگی تا به حال چه بوده اند و بعد از این چه خواهند بود ؟ اولویت آنها چیست ؟

ـ هدف های شما با هدف های خانواده تان (از این به بعد) چقدر همانند است ؟

ـ هدف های شما با هدف های خانواده تان قبل از این چقدر همانند بوده است ؟ اگر همانند نبوده یا اختلاف نظر احتمالی ایجاد شده چه می کرده اید یا چه خواهید کرد ؟ آیا تأثیری در تصمیم گیری های شما خواهد داشت ؟

ـ الگوی همسر ایده آل از نظر شما چیست ؟ قبلاً چه بوده است ؟

ـ الگوی همسر ایده آل از نظر خانواده شما چیست ؟

ـ آیا تفاوتی در نظرات شما و خانواده تان نسبت به الگوی همسر ایده آل وجود دارد؟

ـ اگر تفاوتی وجود دارد نتایج احتمالی آن چیست و چگونه با آن کنار خواهید آمد ؟

ـ اطرافیان شما در طرز فکر و نگرش و انگیزه شما نسبت به ازدواج چه تأثیری داشته اند ؟

ـ خصوصیات فردی مانند چاقی ، لاغری ، زیبایی (جذابیت صورت و کلام و تناسب اندام) قد ، وزن و تیپ داشتن چقدر برای شما مهمند ؟

ـ سابقه ی سلامت و بیماری شما از گذشته تا به حال چه بوده است ؟ اگر مورد خاصی وجود دارد ذکر کنید .

ـ آیا آغاز بلوغ جنسی برای شما به عنوان یک واقعه ی خوشایند بوده است ، یا این که باعث ناراحتی شما گردیده بوده است ؟

ـ به طور کلی در مورد جایگاه مسایل جنسی در زندگی زناشویی چه نظری دارید ؟

ـ (در صورت بالا بودن سن طرفین) چرا تا به حال ازدواج نکرده اید ؟

ـ آیا سابقه ی تب و تشنج ، سرماخوردگی مکرر ، حساسیت های بدنی خاص ، حساسیت غذایی خاص ، راه رفتن در خواب ، دندان قروچه در خواب ، خرخر کردن در خواب داشته یا دارند ؟

ـ آیا خواب کم می بیند یا زیاد ؟ آیا خواب برجسته و مهمی داشته اند ؟ در صورت امکان ذکر کنید .

ـ استرس های مهم زندگی شان چه بوده است ؟ با آنها چگونه برخورد کرده اند ؟

ـ چه چیزهایی در زندگی برای او تهدید به شمار می رود ؟ (در زندگی فردی و مشترک)

ـ آرزو دارید که چه چیزهایی در زندگی شما اتفاق نیفتد ؟

ـ چه آرزوهایی دارد ؟ از چه چیزهایی خوشش می آید ؟ چه چیزهایی را دوست دارد که داشته باشد ؟

ـ از چیزهای مورد علاقه ، کدام یک را در حال حاضر دارا است ؟

ـ چه چیزهایی برای او مهم هستند و جنبه ارزشی دارند ؟ اولویت ارزش های او چیست ؟

ـ در مواجه با سختی ها یا وقایع غیر منتظره و مخرب (سیل ، زلزله ، تصادف و سرقت و...) چه باید کرد ؟ شما چه می کنید ؟

ـ علاقمندی های خاص شما چیست ؟ (ورزش ، موسیقی ، مسافرت ، تحصیل و ادامه آن ، شغل ، مطالعه ، فرزند پروری ، خانه داری و...)

ـ ضرورت یا ضرورت های وجود فرزند چیست ؟

ـ نظر شما در مورد زمان فرزند دار شدن چیست ؟ آیا نظر خاصی دارید ؟ چرا ؟

ـ آیا مایلید 2 یا 3 سال بعد از ازدواج فرزنددار شوید ؟ در این مورد چه قدر قاطع هستید ؟ و چه چیزی ممکن است تصمیم شما را عوض کند ؟

ـ چه راه یا راه هایی را جهت تأمین و تضمین هدف فوق در پیش خواهید گرفت ؟

ـ آیا حاضرید جهت آگاهی بیشتر و دقیق تر از روش های جلوگیری از بارداری به متخصص زنان و زایمان و یا متخصص مربوطه مراجعه کنید ؟

ـ کدام یک از شما داوطلب استفاده از این روش ها هستید ؟ هر دو ؟ هیچکدام ؟ چرا؟

ـ کدام یک از شما اصرار دارید که بلافاصله بعد از ازدواج فرزند دار شوید ؟ چرا ؟

ـ آیا حاضرید که بعد از به وجود آمدن تعداد کافی فرزند اقدام به عمل جراحی (وازکتومی ، تویکتومی) نمایید ؟ آیا در این مورد نظر خاصی دارید ؟

ـ تا چه حد حاضرید که از مشاور ، پزشک و متخصصین در رابطه با جنبه های مختلف زندگی تان (در صورت لزوم) کمک بگیرید ؟ چه زمانی را شما مناسب جهت مراجعه به متخصصین می دانید ؟ و به عبارت دیگر موارد لازم به نظر شما در چه شرایطی هستند ؟

ـ در مورد تعداد فرزندان چه نظری دارید ؟

ـ در مورد نام فرزندان چه نظری دارید ؟

ـ  در مورد فاصله ی زمانی بین تولدها چه نظری دارید ؟

ـ در مورد جنسیت فرزندان چه نظری دارید ؟

ـ آیا شما اصرار خاصی دارید که حتماً فرزند پسر داشته باشید ؟

ـ آیا شما اصرار خاصی دارید که حتماً فرزند دختر داشته باشید ؟

ـ نظر شما در مورد فرزندداری و فرزند پروری تا چه حد مستقل از خانواده هایتان است ؟

ـ آیا شما موافقید که والدینتان در پرورش فرزندان شما نقش یا دخالتی داشته باشند ؟

ـ شما تا چه حد برآورده کننده ی آرزوهای خانواده هایتان بوده اید یا هستید یا باید باشید ؟

ـ آیا فکر می کنید که یک ازدواج ارزش این همه گفتگو و توافق را دارد ؟

ـ اگر آزمایشات خون (بعد از چند جلسه یا ماه) نشان داد که ازدواج شما با یکدیگر مناسب نیست ، در آن صورت چه خواهید کرد ؟

ـ نظر هر کدام در مورد زندگی کردن با خانواده همسر یا در خانواده همسر چیست ؟

ـ نظر هر کدام در مورد محل سکونت آینده چیست ؟

ـ وضعیت مذهبی بودن خودش و خانواده چگونه است ؟

ـ نظر او در مورد دنیا و آخرت چیست ؟ هدف از خلق آدم چیست ؟ هدف خداوند از قرار دادن نسبت ازدواج چیست ؟

ـ نظر او در مورد توکل ، تدیر ، سرنوشت ، شانس و... چیست ؟ اینها تا چه حد در زندگی می تواند تأثیر داشته باشند ؟

ـ توانایی اقتصادی او در حال حاضر چه قدر است ؟ آیا از عهده ی تأمین زندگی برخواهد آمد ؟

ـ در مورد اشتغال همسر (زن) چه نظری دارد ؟ (در حال حاضر و در آینده)

ـ وضعیت روابط اجتماعی و روابط دوستانه چگونه است ؟ روابط دوستانه تا چه حد در زندگی مهمند ؟ اگر لازم شد بین یک دوست و همسر خود یکی را انتخاب کند چه خواهد کرد ؟

ـ اگر لازم باشد که بین خانواده و همسر خود یکی را انتخاب کند چه خواهد کرد ؟

ـ میزان ارتباط با خانواده چقدر خواهد بود ؟ آیا نظر خاصی دارید ؟

ـ میزان ارتباط با اقوام چقدر خواهد بود ؟ آیا نظر خاصی دارید ؟

ـ آیا حاضرید آدرس محل کار و زندگی تان و تحصیل را جهت تحقیق در اخیتار ما بگذارید ؟

ـ چند دوست صمیمی دارید ؟ آیا موافید که  یا 3 نفر از آنها را جهت تحقیق به ما معرفی کنید ؟

ـ به نظر شما گذشته زندگی یک فرد (بعد از انجام تحقیقات) تا چه حد در سرنوشت آینده او تأثیر می گذارد ؟ و برای شما گذشته ی زندگی طرف مقابلتان تا چه حد مهم است ؟ و تا چه حد در تصمیم گیری امروز شما تأثیر خواهد داشت ؟

ـ آیا وجود فرزند در زندگی ضروری است ؟ آیا اگر خدای ناکرده هر کدام از شماها به دلیل مشکل جسمی فرزنددار نشدید چه تصمیمی خواهید گرفت ؟ آیا حاضرید فرزندی را به فرزند خواندگی قبول کنید ؟ آیا از همدیگر طلاق خواهید گرفت ؟

ـ به نظر شما فرزند تا چه حد عامل خوشبختی در زندگی است ؟

ـ برنامه ریزی شما برای آینده ی زندگی خانوادگی چه خواهد بود ؟

ـ آیا در مورد « خانه ، ماشین ، شهر محل سکونت و... » نظر خاصی دارید ؟

ـ نظر شما در مورد تقسیم کار منزل (در صورت شاغل بودن هر دو) چیست ؟

ـ نظر شما در مورد کمک به همسر در امور منزل چیست ؟

ـ نظر شما در مورد دخالت در شغل و کار مرد در خارج از خانه چیست ؟

ـ نظر شما در مورد راهنمایی و مشورت دادن در مورد امور خانواده و خارج از آن و شغل و دوستان به همسر چیست ؟

ـ در مورد نحوه ی گذراندن ایام تعطیل چه نظری دارید ؟

ـ در صورت اختلاف سلیقه در مورد نحوه ی گذراندن تعطیل و نوع تفریح ، چگونه به تفاهم خواهید رسید ؟

ـ به نظر شما تفاهم به چه معنی است ؟ آیا به معنی مثل هم فکر کردن است ؟ آیا به معنی توافق بر سر اخلاف نظرهاست ؟

ـ آیا به عنوان مثال موافقید که مثلاً روز جمعه یک نفر به دیدار خانواده اش برود و دیگری به تماشای مسابقه فوتبال بپردازد ؟ به نظر شما این اتفاق بدی است یا این که لزوماً هم بد نیست ؟

ـ آیا توانایی برنامه ریزی داشته اید ؟ در حال حاضر چه طور ؟

ـ برنامه ریزی شما برای تفریحات چه خواهد بود ؟ تفریحات فردی و مشترک شماها چه خواهد بود ؟

ـ برنامه ریزی اقتصادی و مالی شما چیست ؟ هر کدام از طرفین در دخل و خرج منزل چه قدر نقش خواهند داشت ؟

ـ برنامه ی اقتصادی شما تا 10 ساله آینده چگونه است ؟

ـ فکر می کنی که 10 یا 20 سال دیگر چکار داری می کنی ؟ آیا به سال های بازنشستگی فکر کردی ؟ آیا برنامه خاصی دارید ؟

ـ فکر می کنید بهتر است چه وقت یکبار به مسافرت بروید ؟

ـ  شما تا چه حد حاضر هستید در پرورش فرزندان مشارکت کنید ؟

ـ آیا برای ازدواج آمادگی روحی لازم را دارید ؟ یا در خود احساس می کنید ؟

ـ دوره ی مجردی خود را چگونه توصیف می کنید ؟ 1ـ بسیار لذت بخش 2ـ نسبتاً لذت بخش 3ـ معمولی 4ـ توام با برخی مشکلات 5ـ سخت و پر زحمت و بی لذت .

ـ جنبه های مثبت و منفی دوره ی مجردی تان را در چه چیزهایی می بینید ؟

ـ تا چه حد دلتان می خواهد که دوره ی بعد از ازدواج شما همانند دروه ی مجردیتان باشد ؟ چه نظری دارید ؟

ـ در دوران مجردی با نیازهای جسمی ، جنسی و روحی و روانی خود چه می کردید؟

ـ آیا در مورد تصمیمی تان برای ازدواج تردیدی هم دارید ؟ چه تردیدی دارید ؟ آیا حاضرید تردیدتان را با طرف مقابل در میان بگذارید ؟

ـ آیا فکر می کنید که عشق به تنهایی می تواند مشکلات و اختلاف ها را حل کند ؟ چگونه ؟ اگر نه چه چیزهای دیگری لازم است ؟

ـ حساسیت های بدنی و روحی خاص شما چیست ؟

ـ در تصمیم گیری های خود تا چه حد با دیگران مشورت می کنید ؟

ـ طرف مشورت شما معمولاً چه کسی است ؟

ـ آیا حاضرید طرف مشورت شما در مورد حتی یک مسأله کوچک ، روانشناس یا مشاور و متخصصین باشند ؟

ـ تا چه حد در تصمیم گیری ها مستقل عمل می کنید ؟

ـ تا چه حد در تصمیمی گیری ها از همسرتان کمک خواهید گرفت ؟

ـ احتمال مسافرت و اقامت در کشورهای دیگر چیست ؟ و چقدر است ؟ در صورت عدم توافق برای ادامه اقامت در یک کشور دیگر چه خواهید کرد ؟

ـ نظر هر کدام در مورد شغل همسر چیست ؟ آیا پیشنهاد خاصی دارید ؟

ـ نظر مرد در مورد شاغل بودن زن چیست ؟ چه محدودیت ها یا آزادی هایی برای او قائل است ؟

ـ آیا در صورت شاغل بودن هر دو حاضرید برای نگهداری فرزند از یک فرد دیگر مثل مادربزرگ و.. یا پرستار کودک کمک بگیرید ؟

ـ آیا طرفین مایل به ادامه تحصیل هستند ؟ در صورت تمایل به ادامه تحصیل ، زندگی متأهل داشتن و دانشجو بودن و شهرستانی بودن و شاغل بودن را چگونه با هم سازگار خواهید کرد ؟ آیا برنامه ریزی زمانی خاص در این مورد دارید ؟ تا چه حد مقید به اجرای برنامه هستید ؟

ـ ارتباطات فامیلی شما در شهرهای دیگر چگونه است ؟

ـ دوست دارید که در آینده تا چه حد از لحاظ اقتصادی رشد کنید ؟

ـ آیا به مطالعه ، عرفان ، معنویت و کار خیر علاقه دارید ؟

ـ موارد مربوط به قباله ی ازدواج به پیشنهاد دو طرف چیست ؟ مهریه ، طلا ، زمین ، لباس و شیربها .

ـ به نظر شما مهریه ی اصلی یک زن صرف نظر از طلا ، زمین و... چیست ؟

ـ میزان جدیت هر کدام برای رسیدن به هدف های مشترک تا چه حد خواهد بود ؟

ـ تضادها را چگونه برطرف کنیم ؟

ـ آیا از پدر و مادر کمک بگیریم ؟

ـ آیا خودمان حل کنیم ؟

ـ آیا از یک مشاور کمک بگیریم ؟

ـ آیا به تناسب از هر یک از موارد بالا کمک بگیریم ؟

ـ آیا فکر می کنید که طرف مقابل شما آدم کاملی است ؟

ـ آیا فکر می کنید که طرف مقابل شما از همین الان باید آدم کاملی باشد ؟

ـ به نظر شما چه اشکالاتی از همین الان نباید در طرف مقابلتان وجود داشته باشد ؟

ـ اگر اشکالی در طرف مقابل دیدید چگونه مطرح می کنید ؟

ـ آیا تا اینجا که با هم صحبت کرده ایم ، در مورد این موضوعات و این گفتگو ها نظر خاصی دارید ؟ آیا برای شما کسل کننده نیست ؟ آیا به نظر شما وسواس زیاد به خرج دادن نیست ؟ آیا به نظر شما برای یک ازدواج مطمئن چنین گفتگوهایی ضرورت دارد ؟

ـ چه کار کنیم که حرفهایمان تمام نشود و همیشه حرفی برای گفتن داشته باشیم ؟

ـ چه کسان دیگری در زندگی شما مهم هستند ؟

ـ به نظر شما بهترین دوست کیست ؟ و یا چه خصوصیاتی باید داشته باشد ؟ به نظر شما یک زوج باید دوست باشند یا زن و شوهر ؟ به نظر شما رابطه دوستانه چه خصوصیاتی دارد ؟

ـ نظر شما در مورد رابطه خانوادگی با دوستان سالم چیست ؟

ـ حساسیت های خاص من و شما چیست ؟

ـ به نظر شما آیا بهتر است خوب باشیم یا قوی باشیم ؟

ـ به نظر شما آیا بهتر است مهربان باشیم یا پول دار باشیم ؟

ـ به نظر شما بهتر است دوست باشیم یا شوهر ؟ دوست یا زن ؟ دوست یا پدر و مادر و برادر و...

ـ نظر شما در مورد مراسم و تشریفات ازدواج چیست ؟ چقدر خرج کنیم ؟ در این مورد با خانواده چقدر توافق دارید ؟

ـ نظر هر کدام در مورد جذابیت ظاهری طرفین چیست ؟

ـ نظر هر کدام در مورد جذابیت باطنی طرفین چیست ؟

ـ صداقت تا چه حد در خوشبختی موثر است ؟

ـ سیاست تا چه حد در خوشبختی موثر است ؟

ـ از راه های محبت کردن و عشق ورزیدن چه قدر اطلاع دارید ؟ آیا همواره دوست دارید که مورد محبت واقع شوید ؟ آیا دوست دارید که همسرتان مانند مادرتان به شما محبت کند ؟

ـ آیا دوست دارید که همسرتان مثل یک پدر یا برادر بزرگتر برایتان باشد ؟

ـ آیا دوست دارید که همسرتان مثل یک مادر یا خواهر بزرگتر برایتان باشد ؟

ـ آیا دوست دارید که فقط محبت کنید ؟

ـ آیا دوست دارید که هم محبت کنید و هم مورد محبت واقع شوید ؟

ـ راه های نشان داده علاقه و محبت کدام ها هستند ؟

ـ فکر می کنید که در چه زمان هایی می توان گله ها و شکایات و یا درد دلهای خودمان را به طرف مقابل بیان کنیم ؟

ـ فکر می کنید که تا چه حد باید احساسات مثبت خود را نسبت به او بیان کنید ؟

ـ آیا شما فکر می کنید که صرف این که همسرتان را دوست دارید کافی است ؟

ـ آیا اختلاف از لحاظ زبان و لهجه وجود دارد ؟ آیا نظر خاصی دارید ؟

ـ آیا هر کدام از شما نسبت به زنان یا مردان نگرش های خاصی دارید ؟ آیا حاضرید برخی از آنها را مطرح کرده و به گفتگو بگذارید ؟

ـ آیا در مورد حجاب همسر نظر خاصی دارید ؟

ـ نظر هر کدام در مورد جایگاه مرد و زن در زندگی جیست ؟

ـ آیا مرد مسلط باشد و زن تحت سلطه ؟

ـ آیا زن مسلط باشد و مرد تحت سلطه ؟

ـ آیا برابری و دوستی و صمیمیت و تفاهم باشد ؟

ـ آیا نظر دیگری دارید ؟

ـ در صورتی که ناچار شدید از والدین خود در سنین پیری نگهداری و مراقبت کنید چه خواهید کرد ؟ چه نظری دارید ؟

ـ تا چه حد انتقادپذیر هستید ؟

ـ تا چه حد حاضرید از دیگران و افراد با تجربه و متخصصین برای بهبود مهارت های ارتباطی کمک بگیرید ؟

ـ اگر به ناچار شوهر یا همسر به شهر دیگری از لحاظ شغلی منتقل شد شما چه خواهید کرد ؟

ـ به نظر شما برای این که بین زن و شوهر از لحاظ احساسی و عاطفی (روانی) فاصله به وجود نیاید ، چگونه ارتباطی باید بین آنها برقرار باشد ؟

ـ آیا همدیگر را دوست دارید ؟ به عبارت دیگر تا چه حد احساس می کنید که طرف مقابل را دوست دارید ؟

ـ در حال حاضر شما چه نقاط قوت و چه اشکالاتی در طرف مقابل خود می بینید ؟ آیا می توانید این اشکالات را مطرح کنید ؟ اگر نمی توانید چرا ؟ و اگر می توانید در مورد آنها گفتگو کنید .

ـ اگر طرف مقابل شما (در آینده) چگونه رفتارهایی داشته باشد ، همواره از ازدواج با او راضی بوده و خواهید بود ؟ و اگر چگونه رفتارهای را در پیش بگیرد (داشته باشد) از ازدواج با او پیشمان خواهید شد ؟

ـ به نظر شما نشانه های علاقه همسرتان به شما چیست ؟ و یا چه باید باشد ؟

ـ به نظر شما شوهر یا همسر برای شما به منزله ی چیست ؟ شریک زندگی ، شریک روحی و جسمی زندگی ، شریک جنسی زندگی ، یک دوست در زندگی ، پدر ، برادر ، بزرگتر ، مایملک و دارایی .

ـ وقتی از کسی ناراحت می شوید (شده اید) بیشتر وقت ها چه راهی را در پیش گرفته اید ؟

الف) بیشتر اوقات عصبانی شده و داده زده ام .

ب) بیشتر اوقات از او قهر کرده ام .

ج) بیشتر اوقات از او معذرت خواهی کرده و حتی نزد او گریه کرده ام .

د) بیشتر اوقات با او به مذاکره و گفتگو نشسته ام .

ه) بیشتر اوقات توی خودم ریخته و آن را تحمل کرده ام .

ـ به نظر شما دروه ی نامزدی یا عقد ، آیا دوره تحمل است یا دوره مذاکره و گفتگو؟

ـ به نظر شما ، وقتی از کسی می رنجید یا .... ، چه باید بکنید ؟

ـ به نظر شما آیا دوره ی نامزدی ، دوره ی عاشق شدن و عاشقانه بودن است یا دوره ی آشنایی با نقاط ضعف و نقات قوت و سعی در مذاکره و گفتگو و جور شدن با همدیگر.

 نویسنده : حسن عبداله زاده

آدرس و تلفن تماس برای تجزیه و تحلیل پایان نامه ها و طرحهای پژوهشی با spss

ادرس و تلفن تماس برخی از کارشناسان برای تجزیه و تحلیل پایان نامه های روان شناسی علوم تربیتی علوم اجتماعی مدیریت و غیره و طرحهای پژوهشی

استان گلستان - شهرستان بندرگز - خانم کوزه گری - تلفن: ۰۹۳۵۵۷۲۶۴۳۴

استان مازندران - شهرستان بهشهر - تلفن:۵۲۳۲۷۹۵-۰۱۵۲ :چهار راه فراش محله - جنب پاساژ عرفانی - خدمات کامپیوتری ترنج

استان سمنان - شهر ستان دامغان - ایمیل و تلفن تماس: ۰۹۳۶۸۲۲۹۴۴۲ spss990@yahoo.com